***

می برم جای دگر جنس محبت چه کنم

این متاعی ست که در کوی تو با خاک یکی ست

شفایی اصفهانی

***

 يار با اغيار گردد همنشين اى دل مرنج

غنچه‏ اى نشكفت در گلشن كه بى ‏خارى نشد

حاذق هروی

***

باشد به از گلی که زند گلرخی به سر

خاری که در طریق محبت بپا رود

وصال شیرازی

***

صد گلستان داغ پروردیم در یک غنچه دل

عالمی را رونق فصل بهار ما بس است

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

غم زين دل و سينه رفتنى نيست

بيم است كه جاى جان بگيرد

شریف کاشانی

***

به تيغت سينه‏ ام صد چاك شد اى واى مى‏ترسم‏

مبادا درد تو بيرون فتد از سينه‏ ى چاكم

علاجی دهلوی

***

تلخکامي ز جهـان بس‌که کشـيدم همـه عمر

زهـر شد نيمة دل, نيمه‌ ديگر خون گشت

عماد الدین میرالهی

***

مردن هوس است بى‏ تو ما را

اين عمر بس است بى‏ تو ما را

 سلطانى مازندرانى

***

تا بار دوش كس نشود استخوان ما

خود رفته ‏ايم و كنج مزارى گرفته‏ ايم

بيكتاش‏ بيگ اصفهانى

***

باریکتر از موی بود رشته امید

بسیار مپچید که تا بگسلد از هم

ظفرخان

***

چون کعبتین نرد همه چشم حسرتم

روزی که با تو نقش مرادم نشسته نیست

عالی شیرازی

***

دیگر شکست خاطر افگار من مکن

پر دل شکسته ام دگر آزار من مکن

من دانم و غمش، غم داند و دلم

ناصح تو فکر نیک و بد کار من مکن

حزنی اصفهانی

***

من از زبانه‏ى آتش چه ترسم؟ اى دوزخ!

مگر زبان ملامت كم از زبانه‏ى توست؟

اهلی شیرازی

***

از هرچه بود چشم به زلف تو دوختم

زنجیر کرد این نگه هرزگرد را

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

نگاهش در دل من آتشى زد

كه تا خونابه‏ ام در چشم‏ تر سوخت

زكى همدانى

همسایه ی افسرده دلان چند توان بود؟

ای سوختگان کوچه ی پروانه کدام است

شفایی اصفهانی

***

خوش آن که دید روی تو و سپرد جان!

آگه نشد که هجر کدام و وصال چیست

ضمیری اصفهانی

***

هرسو که وقت مرگ بود چشم حسرتم

بعد از هلاک کالبدم را روان کنید

غیرتی شیرازی

***

آزرده ‏اى ز كوى تو با ناله مى‏رود

آهش ز پيش و اشك ز دنباله مى‏رود

عهدی خراسانی

***

زنهار! چو آيم پىِ نظّاره به راهى

گاهى به غلط سوى من انداز نگاهى

رکنی کاشانی

***

كنون كه دل ز تو كندم وفا چه فايده دارد؟

نوازش دل بى‏ مدّعا چه فايده دارد؟

سخایی اردستانی

***

 



تاريخ : سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ | 22:3 | نویسنده : زهرا |

***

گشتم به هوای دم شمشیر بتان خاک

از سنگ مزارم بتراشید فسانها

غنی کشمیری

***

جز خیال چشم مستت در دلم اندیشه نیست

هیچکس را باده ی خوشتر ازین در شیشه نیست

ملا محسن فانی

***

ماه در هاله به فکر تو فرو رفته ببین

که سری مست در آغوش گریبانی هست

اسلم سالم

***

صنما براه مسجد مگذر پی تماشا

شکنند شیخ و صوفی همه توبه نصوحی

میرزا محتشم خان فدا

***

می سزد فتنه دوران شدنت ای کافر

که ترا پشتبانی است چو کاکل برسر

ملامحمد توفیق

***

مشکن ای غم دل ما را و مبین کان دل کیست

دل ما هست ولی بین که درو منزل کیست

شیخ یعقوب صرفی

***

بگفتمش که کباب نگاه کیست دلم

بخنده جانب من گرم دید و هیچ نگفت

جویا کشمیری

***

هم ز دل دزدیده صبر و هم دل دیوانه را

یار من با خانه می دزدد متاع خانه را

شیخ یعقوب صرفی

***

تا غمزه خونریز تو غارتگر جانست

چشم اجل از دور به حسرت نگرانست

غیرتی شیرازی

***

از خدنگ غمزه ی او در دل تنگم نشست

آنقدر پیکان که تیرآه گنجایش نداشت

عنایت اصفهانی

***

از نوشخند لعلش شد محو هستی ما

با آنکه می نمک داشت افزود مستی ما

عالی شیرازی

***

 گفتگوی ما اسیران جز صفیر درد نیست

می تراود ناله چون نی از لب گفتار ما

جویا کشمیری

***

آن کهن گبرم که زنار از میان نگشوده ام

روزگار من سراسر در گرفتاری گذشت

شفایی اصفهانی

***

اجل دیوانه وضع و عمر مست جلوه، می ترسم

صدای پای رهرو شیر را از خواب بر دارد

اسلم سالم

***

میان کشتگان سر از خجالت بر نمیداریم

تهی تا چون گمان کردیم از تیر پهلو را

غنی کشمیری

***

اگر زاهد دعای خیر میگوئی مرا این گو

که  آن آواره کوی بتان آواره تر بادا

امیرخسرو دهلوی

***

من نه از روی جنون رو به بیابان کردم

رفتم از دل گرهی باز کنم صحرا شد!

عالی شیرازی

***

چنان دلسرد از اهل جهانم

که چشم گرمی از آتش ندارم

افسر اصفهانی

***

جنون را کارها باقیست با مشت غبار من

که بازی گاه طفلان می شود خاک مزار من

حزین لاهیجی

***

بسکه می ریزد ز هم هر لحظه از آشوب دل

وقف طفلان سنگ مزار خویش را

ترکمان خراسانی

***

عمریست پای در گلم از گریه چون کنم

این سیل تند خانه خرابم نمی برد

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

به صرفه می نگرم بر رخ تو می ترسم

که این شراب شود آخر و خمار کشم!

عالی شیرازی

***

ذکر تو از شما نفس مغتنم تر است

یا رب که این حدیث ز تکرار نگسلد

نوعی خبوشانی

***



تاريخ : جمعه نهم مرداد ۱۳۹۴ | 17:7 | نویسنده : زهرا |

***

عشق از معموره می خواند به ویرانی مرا

عاشق ویرانه کرد این گنج پنهانی مرا

نواب عاقل خان رازی

***

ای صراحی پیش مستان می نهی پیوسته سر

با حریفان پر تواضع می کنی، مستی مگر؟

اشکی قمی

***

بلبل تازه به دام آمده ام ای صیاد

با قفس یک دو سه روزی به گلستانم بر

میرخصمی

***

ما را به مهربانی صیاد الفتی است

ورنه به نیم ناله قفس می توان شکست

درکی قمی

***

صید از حرم کشد خم جعد بلند تو

فریاد از تطاول مشکین کمند تو

حزین لاهیجی

***

می رود رو به قفا صید زنخجیرگهش

شوق آن حلقه ی فتراک گلوگیر شده است

میرزامحمدجعفرراهب اصفهانی

***

غمزه در تیغ زدن بودکه مژگان دریافت

قسمت این بود که مقتول دو قاتل باشم

ذوقی اردستانی

***

رهین منت آن ترک ناوک اندازم

که زخم دل به خدنگ ستم رفو می کرد

ساحر افضل المناشی

***

حال شبهای مرا همچو منی داند و بس

تو چه دانی که شب سوختگان چون گذرد

رضی الدین نیشابوری

***

چون ننالم که دراین سینه دل زاری هست

راحتی نیست در آن خانه که بیماری هست

مولانا حسن قندهاری

***

تنم از ضعف چنان شد که اجل جست  و نیافت

ناله هرچند نشان داد که در پیرهن است

خواجه سعدگل

***

همچو مویی است تن من ز غم مهرویی

دل سودازده ام چو گرهی در مویی

؟

***

دل و دیده از چه سازم که تو یک نفس ز شوخی

نه به دیده می نشینی نه به دل قرار داری

میرخصمی

***

اشکم برون می افکند راز درون پرده را

آری شکایتها بود از خانه بیرون کرده را

امیرخسرو دهلوی

***

نماند همچو حنا هیچ اختیار مرا

سپرده بسته به دست تو روزگار مرا

سراج الدین آرزو

***

حجاب عشقم نداد رخصت سوال بوس از لب تو ما را

ز تو نمی آید این مروت ز من نمی آید این تقاضا

آفرین لاهوری

***

شه سپاه تغافل پی صف آرایی است

نقیب ناله صدایی که اشک مجرایی است

آفرین لاهوری

***

ماییم و صد ملامت از دور و یک نگاه

آن هم چو بنگری سبب صد الم شود

اهلی خراسانی

***

می گرفتیم به جانان سر راهی گاهی

او هم از لطف نهان داشت نگاهی گاهی

حزین لاهیجی

***

مشت خاشاکیم و داریم آتشی همراه خویش

دور نبود گر بسوزیم از شرار آه خویش

الفتی یزدی

***

جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بود

دل خون شد و غرور نگاهت همان که هست

حزین لاهیجی

***

هر تیر که آن شوخ زند بر دل چاکم

سروی شود و سایه کند بر سر خاکم

چاکری شیرازی

***

گله از تو آه دارم که چه کرده ای تو با من

به فلک ترا رساندم که اثر کنی نکردی

حزین لاهیجی

***

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ | 9:26 | نویسنده : زهرا |

 

***

خصم گو صبر مرا عجز تصور میکن

نیستم مرد عداوت به محبت سوگند

ظهوری ترشیزی

***

یک طرف صبح وجود و یک طرف شام عدم

در میان نور و ظلمت جوهر آیینه ایم

آصف قمی

***

دل در دست و پا افتاده ای دارم، نمیدانم

که مقبول که خواهد گشت و مردود که خواهد شد؟

ابراهیم بیگ شیرین اجاق

***

سبحه ی زاهد مکن یا رب گل پیمانه را

مسجدی مپسند زین افسردگان میخانه را

اسیر ورامینی

***

ترسم که نامه ام نرساند صبا به یار

بد کرد جان که همره باد صبا نرفت

اختری یزدی

***

کبوتر برد سویش نامه ی من، چون کنم یارب

که نتواند به او گفتن سخن های زبانی را

ادایی یزدی

***

جامه گلگونی که از خونریزیم آزرده نیست

گر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست

ادهم آرتیمانی

***

روزگاریست که چون جان به تو آموخته ام

ای غم یار که با جان من آموخته ای

ارسلان مشهدی

***

اجل نیامد و مُردم که خسته ی غم عشق

دو روز پیشتر از روز واپیسین میرد

عرفی شیرازی

***

جدا ز دوست ندانم چها برود بر سر

که در حضور سرم در سر غمش فرسود

احمدعلی مازندرانی

***

محتاج به طوفان نشود خانه ی عاشق

ویرانی این غمکده از موج حصیرست

بسمل سیستانی

***

آن حرم جویی که از طوف در دل غافلست

طفل نادانیست گم کردست راه خانه را

دارابی شیرازی

***

خونم به دامن مژه ی تر ز گریه نیست

کشتم به تیغ عشق تو در دیده خواب را

عارفی سرخسی

***

بهر دل بردن ما باز کسی می آید

یک جهان شعله به تاراج خسی می آید

ناله ای باز به گرد دل ما می گردد

عندلیبی به طواف قفسی می آید

ترکمان خراسانی

***

چند پرسی از دلم کاین آه دردآلود چیست

چون فتد در خانه آتش کس نپرسد دود چیست

عنایت اصفهانی

***

نظر سویت نکردم وز گرفتاری حذر کردم

ولی خود را گرفتار تو دیدم تا نظر کردم

غزالی مشهدی

***

رسیده از ستمت خواریم به سر حدی

که دل ز بیم ملامت زمن کناره کند

غیرتی شیرازی

***



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 18:34 | نویسنده : زهرا |

***

دلم کاهسته شد رامت، بهم مشکن پروبالش

نبندد سخت صیدی را که صیادش زبون گیرد

اسد قزوینی

***

مشبکی چو دل من دگر نخواهد یافت

اگر خدنگ تو آفاق را کند غربال

عامی نهاوندی

***

سراپا آتشم امشب، میا در دل که می ترسم

هوای خانه ام ناسازگار افتد خیالت را

اسد قزوینی

***

خوار گردیدم و رفتم ز سر کوی تو لیک

دلم آنجاست گهی پاس محبت میدار

عتابی تکلو

***

دلم احرام رفتن از سر کویت نمی بندد

حریم کعبه دایم صید را دارالامان باشد

عزت شیرازی

***

عشق تا کردم هوس دیگر ندیدم روز خوش

بر نخورد ا زعمر خود مرغی که چید این دانه را

اسیر ورامینی

***

آنچه عشقت کرد با من، شعله با خرمن نکرد

آنچه من با عافیت کردم، بلا با من نکرد

عرفی شیرازی

***

رهبر قافله ی ناله نفس های منست

بوسه گاه دهن آبله ها پای منست

ظهوری ترشیزی

***

ایام را ز درد دل ما ملالتست

حاجت به شرح نیست که ما را چه حالتست

ابوالفتح گیلانی

***

زان گلستان نتوان بوی وفا داشت طمع

که گلش از نفس بلبل بیگانه شکفت

دستغیب شیرازی

***

ز داغ هجر باکم نیست لیک از بهر این داغم

که هر بیدل که می بینم از آن داغی به دل دارد

بسمل سیستانی

***

ز بس که ز سودای غمت سوخته جانیم

چون دود دل از روزنه ی دیده روانیم

ترکمان خراسانی

***

سرم چرخیست آبستن، ز گردش های گوناگون

گهی از باد گردانست و گاه از آب و گاه از خون

گر از موی جنون بر سر، شکن واری برافشانم

به زیر موی درپوشم همه آوازه مجنون

عارف ایگی

***

دلی دارم پر از خون چون صراحی در غمت لیکن

مرا از چشم ریزد آنچه او را گلو خیزد

عنایت اصفهانی

***

کینه جویان خوی هم دارند ای بدگو بگو

کاین همه با عاشقان بدخویی افلاک چیست

ضمیری اصفهانی

***

غارتی کرد خزان باغچه ی صبر مرا

که بهار آمد و شرمنده ز بستان برگشت

شفایی اصفهانی

***

کام خود دیگر نمی خواهیم از دور فلک

کانچه در کارست رندان را درین پرگار نیست

غزالی مشهدی

***

 



تاريخ : سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ | 21:21 | نویسنده : زهرا |

***

نیفتادم چنان کز کوشش افلاک برخیزم

مگر گرد تو گردد گرد من کز خاک برخیزم

ظهوری ترشیزی

***

بسیار ملولیم ازین عمر و ندانیم

کآسایش ما در دم تیغ که نهفته ست؟

ترکمان خراسانی

***

رشک بر همت ارباب مماتست مرا

که ز اسباب جهان با کفنی ساخته اند

غروری کاشانی

***

از ستون آه برپا کرده ام افلاک را

گر نفس دزدم به خود این خانه بر هم میخورد

عامی نهاوندی

***

ز آن به هجرانت نمردم کز دل پرآتشم

ترسم آنهایی که در خاکند خاکستر شوند

عتابی تکلو

***

گفتم از هجرت ضمیری مرد و شد از غم خلاص

گفت کی جان می تواند بی رضای من دهد؟

ضمیری اصفهانی

***

گر نه فریب وعده ی روز جزا بود ز تو

سوی بدن که آورد جان گریز پای را

شفایی اصفهانی

***

تاب دوری از در جانان ندارد اهل درد

کوه کن مزدور شیرین بود و مجنون هرزه گرد

عبدالرحیم بهارلو

***

خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من

تغافل از تو می بارید وحسرت می چکید از من

عرفی شیرازی

***

صنمی به برنگیری قدحی به کف نداری

همه ی حلال حق را تو به خود حرام کردی

ترکمان خراسانی

***

با خال لب بگوی که مرغان دام را

یا آب و دانه ای بدهد یا رها کند

عشرتی فروشانی

***

بسمل شدیم بر سر میدان آرزو

همراه ما هزار تمنا شهید شد

شفایی اصفهانی

***

دوستان در بوستان چون عزم می خوردن کنید

اول از یاران دور افتاده یاد من کنید

عشرتی یزدی

***

شبها خیال زلف تو در مجمر دلم

چون دودِ آه، سلسله جنبان آتش است

نوعی خبوشانی

***

ز بیم خوی تو آهی به سینه دزدیدیم

گرفت گریه ی  پر زور چون عسس ما را

عالی شیرازی

***

دل به دریا داده را آسیب طوفان باک نیست

موج آخر کشتی خود را به ساحل می برد

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

دل از زلفت برون افتد چو از می رخ برافروزی

که مرغ از آشیان افتد شب از نظاره آتش

ملاشاه هندوستانی

***

شوق صدبار فزون میکشدم هر نفسی

اینقدر مهر روا نیست کسی را به کسی

ملک الشعرا فیضی

***

عروج ناله بلندست و اوج گردوست پست

نفس به سینه فرو می بریم چون گرداب

عامی نهاوندی

***

 



تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ | 13:22 | نویسنده : زهرا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.