تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب  

 

 
 
تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب
 

***

ای عشق بر انداخته ای خانه ی ما را

بگشوده به رندی در میخانه ی ما را

عبدی

***

باشد به سرم شوق خرابات که عمری است

حاصل نشد از مدرسه ام غیر ندامت

قانع بحرینی

***

ساغرى چند ز ته‏ جرعه‏ ى سودا زده‏ ام‏

نزد ارباب نظر، فال تماشا زده‏ ام

‏دستبردى كه از آن باز توانم گفت

پشت پايى‏ ست كه بر حاصل دنيا زده‏ ام

فخراى تايب تفرشى

***

دست از طلب مدار که دارد طریق عشق

از پا فتادنی که به منزل برابر است

صائب تبریزی

***

عشق را خاصيت اين است كه با هر كه نشست

روزگار از همه دردش به سلامت دارد

نوری اصفهانی

***

ای قدم ننهاده هرگز از دل تنگم برون

حیرتی دارم که چون در هر دلی جا کرده ای

انوار

***

خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا

صرفه ی وقف در آنست که میخانه شود

مجذوب تبریزی

***

میروی و از عقبت می رود

جان و تن و دین و دل و عقل و هوش

قاآنی شیرازی

***

بعد از این جامه جان چاک زنم در غم عشق

سوز این سینه چو از ناله و فریاد نرفت

الهی اردبیلی

***

گر دل از عشق توام چاك بود باكى نيست

نيست يك‏دل كه ز عشق تو درو چاكى نيست

جامی

***

به دُرد درد غمت آن‏كه تشنه نيست چه داند

لب تو آب خضر يا شراب، از اين دو كدام است؟

بخارايى (ماوراءالنهرى) - سقّا

***

روزى كه تن ز جان شود و جان ز تن جدا

هر يك جدا ز عشق تو سوزند و من جدا

گر جان ز تن جدا شود و تن ز جان، چه غم؟

يارب مباد درد تو از جان و تن جدا

بابافغانى شيرازى

***

کاش زلف تو دگر بو به صبا نفروشد

تا صبا منت کونین به ما نفروشد

بایندرخان اردبیلی

***

طرف کله به ناز شکستن نگه کنید

آن آهوانه دیدن و جستن نگه کنید

آن طرز تازیانه کشیده به بادپا

وز کف عنان خلق گسستن نگه کنید

بدیعی اردبیلی

***

بر او چگونه نهم نامِ دلگشاى؟ كه او

اگر دلى بگشايد هزار در بندد

عبدالرزاق اصفهانى

***

بر من گذشت از حد جور تو ای ستمگر

بر جور دیده ی خود از حد مبر ستم را

دل در خم دو زلفت بی تاب تا نگردد

بر یکدیگر مده تاب آن زلف خم به خم را

بهرام میرزا صفوی

***



 
  نوشته شده توسط زهرا در جمعه هفتم آذر 1393

 




 
 
تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب
 

***

همچو دور افتاده ای کآخر به یار خود رسد

دست تا در گردن من کرد تیغش خون گریست

سرمد کاشانی

***

خوشا آن سوختن کز هستی خود پاک برخیزم

سبک دست نسیمی گیرم و از خاک برخیزم

رشیدای قزوینی

***

همچو وداعیان مژه ام هر سرشک را

در برکشد به مهر و بحسرت رها کند

لطفی نیشابوری

***

آب حیات با دم تیغ تو همدم است

ای دل تو آب خضر مخور دم همین دم است

محمدصالح ستار

***

هرگز بسوی من نگهش جلوه گر نشد

شمشیر او به خون من از ننگ تر نشد

کاملای کاشانی

***

ز عشقت جان نخواهم برد معلومست از نازت

بکُش باری بهر نوعی که خواهد چشم غمازت

میرجذبی خوانساری

***

ترک خونریزی که باشد قتل مردم کیش او

پیش پا افتاده مضمونیست سر در پیش او

میرمشرب کاشانی

***

مستم از جام کافری که مدام

بی می و جام سرگران باشد

اسماعیل ذبیح

***

روز زاهد بودن و با ما نگشتن آشنا

شب نهان با غیر می نوشیدنش را داشتم

زیر لب آهسته پرسیدن ز "حیدر" حال دل

وقت گفتنها دگر نشنیدنش را داشتم

میرزا سلطان حیدر

***

نماند از گریه ی بسیار در دل آنقدر خونم

که گر خواهم به رسم دادخواهان بر جبین مالم

تجلی لاهیجی

***

لذت گمگشتی را خضر کی پی برده بود

ما بدین راهش به چندین گفتگو آورده ایم

میرمشرب کاشانی

****

از بس فریب مغلطه خوردیم از سراب

لب تشنه در کناره زمزم گداختیم

طاهر عطار مشهدی

***

لاله نبود کز کنار بیستون سر می زند

دست خون آلود فرهاد است بر سر می زند

نجاتی بافقی

***

از بسکه آتش عشق دل را سبک عنان کرد

با تیر او ملاقات در خانه کمان کرد

آسان غم تو از دل بیرون نمی نهد پا

این کوه را به مژگان میبایدم روان کرد

عظیمای قیدی

***

خون هزار بلبل زارم به گردنست

در پای هر گلی که نشستم به یاد تو

طلوعی خوانساری

***



 
  نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393

 




 
 
تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب
 
***

مى ‏روم گفتى و خون شد دل زارم بنشين

بنشين طاقت هجر تو ندارم بنشين

در دل خون‏ شده غم ‏هاى تو دارم، بخرام‏

در سر غمزده سوداى تو دارم بنشين‏

سوداى بخارايى

***

دل فريبانه به ره مى‏ رود و مى ‏ترسم‏

كه مبادا بودش دل‏نگرانى از پى

وصلی دکنی

***

بى‏ تو نزديك رسيده‏ ست كه از حجره‏ ى تن‏

مرغ دل نعره ‏زنان سوى تو پرواز كند

دردی بدخشی

***

جان ز بيمارى هجران به لب آمد از شوق

شربت وصل تو هرگز نچشيديم دريغ!

منشى جاندارى بخارايى

***

مى‏ جستم به گوشه‏ ى آن چشم مست ناز

كردى نگاه گرم به مغزم خمار سوخت

شيداى خجندى

***

ما را مخوان به محفل عشرت كه بى‏ لبش

زهرابه است رشحه ‏ى عيش مدام ما

نادره‏ ى اندجانى

***

در خون نشسته ‏ايم، به خونريز برمخيز

بنشين دمىّ و همدم اهل نشست باش

هلالى استرآبادى جغتايى

***

بر هاى‏ هاى گريه ‏ى من در سراغ دوست

خون ترحم از دل كافر فروچكد

طالب آملی

***

چون دیگران ز دل نروی گر روی  ز چشم

کاندر میان جانی و از دیده در حجیب

سعدی

***

جفا کم کن از آن ترسم که چون روز شمار آید

ترا هم در شمار آرند در خیل جفاکیشان

مشرب عامری

***

عجب که بیخ محبت نمیدهد باری

که بر وی اینهمه باران شوق می بارم

سعدی

***

داشتم جانی و آن هم به تو کردم تسلیم

بیش از این از من مسکین چه تمناست تو را؟

عبرت نائینی

***

 نمى‏ گويم دلم را خون مكن، جانم مكاه از غم‏

دل و جانم فدايت، هرچه مى‏ خواهد دلت، آن كن

فکری رازی

***

هزار چاك فكنده ‏ست بر دل و جگرم

به من اگرچه كه رويش هنوز وا نشده است

شریف کاشانی

***

بسى ‏ست شكوه ولى دم نمى ‏زنم، كه نفس

به لب معاند و با سينه است در پيكار

پُر است از گُل احسانم، ارچه حبيب همه

شكسته از همه در سينه‏ ى اميدم خار

پیامی کرمانی

***

آن‏دم كه به دل شعله‏ ى غم افزون شد

دانى ز چه رو سرشك من گلگون شد؟

پيكانى بود در دلم خون‏ آلود

شد آب و ز راه ديده ‏ام بيرون شد

تقی همدانی

***

از عهده ‏ى زخم ما نيايد بيرون

گر روى زمين تمام مرهم گردد

اصدق همدانی

***

ز نااميدى ‏ام اى ناله! شرم باد تو را

كزين زياده گمان داشتم سرايت تو

ميلى تُرك هروی

***

آخر از گردون مى عشرت به جام من نشد

صيد مقصد رنج‏ها بردم به دام من نشد

حاذق هروی

***

آزرده نيم گرم كسى ننوازد

اين ساز شكسته سخت بى ‏آهنگ است

حسنعلى يزدى

***

برون ز كوى تو با خون ديده خواهم رفت‏

هزار طعن ز مردم شنيده خواهم رفت

به پايبوس تو چون آمدم، چه دانستم؟

كه پشت دست به دندان ‏گزيده خواهم رفت

حیاتی گیلانی

***

من و كنج فراق، اى گريه‏ ى حسرت كجايى تو؟

كه در روز چنين قدر هواداران شود پيدا

فسونی یزدی

***

 



 
  نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393

 




 
 
تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب
 

***

چنان آواره کن ما را به صحرای جنون ای غم

که غیر از سایه ما کس نیابد منزل ما را

شهیدی قمی

***

به ذوقی می کنم تکرار حرف دلستانی را

که دل در سینه پندارد که می بوسم دهانی را

نمی دانم تو خواهی بود یا گردون ولی دانم

که دامن گیر گردد خون من، نامهربانی را

آقا شاپور

***

چو مرگم شد یقینت لطفها کردی دهند اری

مریض مردنی را آنچه در دل آرزو دارد

غیاثای حلوائی

***

به جفا شهره شدن از تو سزاوار نبود

ورنه بر من ستمت این همه دشوار نبود

ابوالحسن انجوی شیرازی

***

چون شاخ شکسته عاقبت خشک شود

دستی که ز دامنی جدا می گردد

عبدالله یزدی

***

گاهی پی دلسوزیم ای شعله برون آی

در خرمن ما سوختگان مشت خسی هست

نصیرا

***

رحم می آید مرا بر بلبل این بوستان

کز نزاکت های گل فریاد نتوانست کرد

محمدصادق تویسرکانی

***

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

مست است و در حق او کس این گمان ندارد

حافظ

***

چگونه بر تو نلرزم ز هر طرف در آیی

هزار دیده ی خونبار در قفای تو باشد

امیر خسرو دهلوی

***

ای ترک شوخ این همه ناز و عتاب چیست

با دل شکستگان ستم بی حساب چیست

جامی

***

ای سنگدل چو گریه به حالم نمی کنی

بر گریه های من پس از این بیشتر بخند

محمدسعید سائل

***

ای که در آغاز عشقی، دل به عهد او مبند

عبرتی گیر از من و بنگر سرانجام مرا

ضمیری اصفهانی

***

ای که بستی دل به او باید دل از جان برگرفت

دل نباید بر کسی بستن که نتوان برگرفت

جعفر آصف جاه

***

يك قطره خون ز تيغ بتان وام كرده ‏ام

در سينه جاى داده، دلش نام كرده‏ ام!

رشكم كُشد كه مى‏ شنوم صبح از رقيب

درددلى كه شب به تو پيغام كرده‏ ام

آذر بيگدلى شاملو

***

این نه فلک ار سوزد از آهم عجبی نیست

من طایر آتش نفس اینها نفسی نیست

فریدون بیگ مینا

***

بتان به غیر جفا نیز کارها کنند

نگار ماست که از دلبری همین دانست

سیدمحمد سحاب

***

با من سخنت نیست ولی بهر تسلی

گویم بدل خود ز زبان تو سخن ها

آصفی هروی

***

اين ظلم ديگر است كه آن تيغ آبدار

فرصت نمى‏ دهد كه شكايت كند كسى

عكس رخ تو آينه را رو نمى ‏دهد

‏تسكين خاطرش به چه صورت كند كسى؟

اله ‏آبادى - ثابت

***

باز از شكايتى ز من آزرده شد دلش

ما را به حال خود نگذارد زبان ما

دانش اصفهانى

***

 

 

 



 
  نوشته شده توسط زهرا در جمعه شانزدهم آبان 1393

 




 
 
تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب ( اشعار عاشورایی)
 


السلام علیک یا اباعبدالله حسین

***

به همان آیه که خواندی به سر نیزه قسم

خون پاک تو، حیات دگر قرآن است

میثم

***

اعضاء و جوارح قتیل ره عشق

در خون خودش خضاب می گفت:حسین

رجب جعفری

***

جان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق

که روانت سر تسلیم نیاورد فرود

زان فداکاریِ مردانه و جانبازی پاک

جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود!

شفعیعی کدکنی

***

اگر جام بلا از چشم یار است

من این جام بلا را دوست دارم

میثم

***

کینه های عرب از بدر و حنین و اُحدت

ساربانی شد و انگشتر خاتم را برد

رحمان نوازنی

***

آب تا روز قیامت جگرش می سوزد

که تو خود خضر حیاتی و لبت عطشان است

میثم

***

همه نمازى و نيت، قيام توست قيامت

شهيد ظهر تشهّد تويى، سلام تويى تو

سر بريده و آيات بينات؟ چه حالى!

يقين كه ركن يماني تويى، مقام تويى تو

علیرضا قزوه

***

خورشید فروزان شده در تیرگی شام

تا باز به دنیا برساند سخنش را

فاضل نظری

***

ای معجزه سرخ، به ایثار تو سوگند

تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید

رضا اسماعیلی

***

بر سر نيزه كرده اي سر گلدستة رسول

اي روزگار خوش گلي آورده اي به بار!

صابر زواره اي

***

چند روزي بود اگر مهر سليمان معتبر

تا قيامت سجدگاه خلق مهر كربلاست

مدحش از ما عاجزان صائب بود ترك ادب

آن كه ممدوح خدا و مصطفا و مرتضاست

صائب تبریزی

***




 
  نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393

 




 
 
تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب
 

***

رخ تو هر که در آیینه دید گریان است

چو مه که هاله نماید دلیل باران است

آصفی

***

تو مستی و ز تو غافل نیم که تا دگری

به پیش خنجر تو سینه را سپر نکند

بیگ نظیر

***

چندان دلم به پرسش چشم تو شاد نیست

دانم که بر تواضع مست اعتبار نیست

علی نقی کمره ای

***

خانه خالی کن از اغیار اگر خواهی یار

دوست جایی نکند میل که دشمن آنجاست

هجری قمی

***

ز پیشم بر نخیزی با همه سنگین دلی هرگز

اگر دانی به دیدارت چه مقدار آرزومندم

قراری گیلانی

***

من در سماع از اینکه حدیث تو می رود

ناصح به این خیال که گوشم به پند اوست

اختر گرجستانی

***

من ساده لوح و دلبر عاشق فریب من

هر دم به وعده ای دل من شاد می کند

طبیب اصفهانی

***

نمی خواهد ز ز بیم مدعی آیم عیان سویش

نهد آیینه را جایی که پنهان بنگرم رویش

محمودخان خاوری

***

نبیند تا کسی رنج گرفتاری نمی داند

دل از کف داده ای کو تا به دست آرد دل ما را

عاشق اصفهانی

***

هرگه حدیثی ازمن آن دلنواز پرسد

عمدا کنم تغافل شاید که باز پرسد

واقفی خراسانی

***

همچون کتاب بیهده گویا نمی شوم

تا همدمی به من نرسد وا نمی شوم

محسن تاثیر

***

هنوز در دلم از عشق تو نشانی هست

غم تو تا به دلم هست همزبانی هست

وفایی سمنانی

***

یک مست می شوق در این مدرسه ها نیست

قربان خرابات که هشیار ندارد

قصاب کاشانی

***

یار دل برد و پی بردن جان می آید

شادمانیم که یک بار دگر می آید

هلاکی همدانی

***

سرگرانی و تغافل با منت از حد گذشت

ای جفاجو مصلحت این است ؟ یا رنجیده ای

مردمی مشهدی

***

سمن بران که به رخ رشک آفتاب و مهند

به حیرتم که چرا همچو لاله دل سیهند

محمودخان شیرازی

***



 
  نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه ششم آبان 1393

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

.............. مطالب قدیمی‌تر >>
 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by takbayti
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.

شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد

من مرثیه ساز دل دیوانه ی خویشم

.:: Categories ::.

اشعار ناب فارسی
سچیلمیش تورکی شعرلر
شاعران برون مرزی
مذهبی
شاعران امروز

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
استخاره
چت روم
تورکی شاه بیت لری ( فیسبوک)
تک بیت های ناب (فیسبوک)
اشعار ناب- وبلاگ ديگر نويسنده
خلوت من- وبلاگ ديگر نويسنده
اشعار عاشورايي- وبلاگ ديگر نويسنده
وامق
تار آذربایجان
باهم زندگی( دخترباران - واله)
نی زیباترین ساز دل
تئلیم خان
اشعار ترکی و فارسی(کیان)
نانوشته ها یا نان و شته ها(هذیانهای بی کسی)
سكسه هاي يك مست
از آن شبی که برنگشتی...
احادیث قدسی
شکوه لحظه ها
دل بریده
عارفانه
عاشقانه ( سکوت)
تک بیت روز
اشعار طنز فارسي
عاشقانه ها
کتابخانه دیجیتال فرهنگسرای عطار
زهی عشق
طلوع روشنایی
یادگیری فوق سریع لغات زبان
شعرهای بسیار زیبا
بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
حرف هایی برای نگفتن
در دل شب
بیت بیت
دستانِ من،شعرهای منتشر نشده ی توست

.:: LinkDump ::.

اشعار مذهبی- وبلاگ دیگر نویسنده
خلوت من- وبلاگ دیگر نویسنده
اشعار ناب - وبلاگ دیگر نویسنده
لیست تمام پیوند ها

.:: Others ::.

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

فال حافظ

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

.:: Archive ::.

آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
ادامه ی آرشیو ماهانه