***

دلم کاهسته شد رامت، بهم مشکن پروبالش

نبندد سخت صیدی را که صیادش زبون گیرد

اسد قزوینی

***

مشبکی چو دل من دگر نخواهد یافت

اگر خدنگ تو آفاق را کند غربال

عامی نهاوندی

***

سراپا آتشم امشب، میا در دل که می ترسم

هوای خانه ام ناسازگار افتد خیالت را

اسد قزوینی

***

خوار گردیدم و رفتم ز سر کوی تو لیک

دلم آنجاست گهی پاس محبت میدار

عتابی تکلو

***

دلم احرام رفتن از سر کویت نمی بندد

حریم کعبه دایم صید را دارالامان باشد

عزت شیرازی

***

عشق تا کردم هوس دیگر ندیدم روز خوش

بر نخورد ا زعمر خود مرغی که چید این دانه را

اسیر ورامینی

***

آنچه عشقت کرد با من، شعله با خرمن نکرد

آنچه من با عافیت کردم، بلا با من نکرد

عرفی شیرازی

***

رهبر قافله ی ناله نفس های منست

بوسه گاه دهن آبله ها پای منست

ظهوری ترشیزی

***

ایام را ز درد دل ما ملالتست

حاجت به شرح نیست که ما را چه حالتست

ابوالفتح گیلانی

***

زان گلستان نتوان بوی وفا داشت طمع

که گلش از نفس بلبل بیگانه شکفت

دستغیب شیرازی

***

ز داغ هجر باکم نیست لیک از بهر این داغم

که هر بیدل که می بینم از آن داغی به دل دارد

بسمل سیستانی

***

ز بس که ز سودای غمت سوخته جانیم

چون دود دل از روزنه ی دیده روانیم

ترکمان خراسانی

***

سرم چرخیست آبستن، ز گردش های گوناگون

گهی از باد گردانست و گاه از آب و گاه از خون

گر از موی جنون بر سر، شکن واری برافشانم

به زیر موی درپوشم همه آوازه مجنون

عارف ایگی

***

دلی دارم پر از خون چون صراحی در غمت لیکن

مرا از چشم ریزد آنچه او را گلو خیزد

عنایت اصفهانی

***

کینه جویان خوی هم دارند ای بدگو بگو

کاین همه با عاشقان بدخویی افلاک چیست

ضمیری اصفهانی

***

غارتی کرد خزان باغچه ی صبر مرا

که بهار آمد و شرمنده ز بستان برگشت

شفایی اصفهانی

***

کام خود دیگر نمی خواهیم از دور فلک

کانچه در کارست رندان را درین پرگار نیست

غزالی مشهدی

***

 



تاريخ : سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ | 21:21 | نویسنده : زهرا |

***

نیفتادم چنان کز کوشش افلاک برخیزم

مگر گرد تو گردد گرد من کز خاک برخیزم

ظهوری ترشیزی

***

بسیار ملولیم ازین عمر و ندانیم

کآسایش ما در دم تیغ که نهفته ست؟

ترکمان خراسانی

***

رشک بر همت ارباب مماتست مرا

که ز اسباب جهان با کفنی ساخته اند

غروری کاشانی

***

از ستون آه برپا کرده ام افلاک را

گر نفس دزدم به خود این خانه بر هم میخورد

عامی نهاوندی

***

ز آن به هجرانت نمردم کز دل پرآتشم

ترسم آنهایی که در خاکند خاکستر شوند

عتابی تکلو

***

گفتم از هجرت ضمیری مرد و شد از غم خلاص

گفت کی جان می تواند بی رضای من دهد؟

ضمیری اصفهانی

***

گر نه فریب وعده ی روز جزا بود ز تو

سوی بدن که آورد جان گریز پای را

شفایی اصفهانی

***

تاب دوری از در جانان ندارد اهل درد

کوه کن مزدور شیرین بود و مجنون هرزه گرد

عبدالرحیم بهارلو

***

خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من

تغافل از تو می بارید وحسرت می چکید از من

عرفی شیرازی

***

صنمی به برنگیری قدحی به کف نداری

همه ی حلال حق را تو به خود حرام کردی

ترکمان خراسانی

***

با خال لب بگوی که مرغان دام را

یا آب و دانه ای بدهد یا رها کند

عشرتی فروشانی

***

بسمل شدیم بر سر میدان آرزو

همراه ما هزار تمنا شهید شد

شفایی اصفهانی

***

دوستان در بوستان چون عزم می خوردن کنید

اول از یاران دور افتاده یاد من کنید

عشرتی یزدی

***

شبها خیال زلف تو در مجمر دلم

چون دودِ آه، سلسله جنبان آتش است

نوعی خبوشانی

***

ز بیم خوی تو آهی به سینه دزدیدیم

گرفت گریه ی  پر زور چون عسس ما را

عالی شیرازی

***

دل به دریا داده را آسیب طوفان باک نیست

موج آخر کشتی خود را به ساحل می برد

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

دل از زلفت برون افتد چو از می رخ برافروزی

که مرغ از آشیان افتد شب از نظاره آتش

ملاشاه هندوستانی

***

شوق صدبار فزون میکشدم هر نفسی

اینقدر مهر روا نیست کسی را به کسی

ملک الشعرا فیضی

***

عروج ناله بلندست و اوج گردوست پست

نفس به سینه فرو می بریم چون گرداب

عامی نهاوندی

***

 



تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ | 13:22 | نویسنده : زهرا |

گر بیفشانم به پایت نقد جان و دل مرنج

کز دل خود رنجشی و ز جان ملالی داشتم

ضمیری اصفهانی

***

محبت شمع فانوس است کی پوشیده می ماند

غم او عاقبت در پرده رسوا می کند ما را

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

آواره شد از جهان فراقت

دود دل ما گرفت او را

شریف کاشانی

***

نه مروت است ما را به مراد دل رسیدن

که هزار ناامیدی به امید ما نشسته

ضیاء اصفهانی

***

ترسم که ز پیری قد من خم شده باشد

تا بر قدم یار گذارم سر خود را

عالی شیرازی

***

غمت مباد! چه می پرسی از حکایت من

دل تو طاقت این گفت و گو کجا دارد

عبدالرحیم بهارلو

***

زاهد به خرابات بیا راست مترس

ترسی که درین راه خطرهاست مترس

ان کس ز ترس او نیایی بر ما

پنهان ز تو در خرابه ی ماست مترس

ضیاالدین کاشانی

***

می کشد حسرت روی تو من محزون را

از خط سبز تو دانسته ام این مضمون را

رحمی بخاری

***

به یاد آن لب میگون ز قطره های سرشک

به دست هر مژه داده ایم مینایی

رفیع قزوینی

***

کینه جویان خوی هم دارند ای بدگو بگو

کاین همه با عاشقان بدخویی افلاک چیست

ضمیری اصفهانی

***

یک نگه زان گوشه ی چشمم مقدر گشته بود

آن هم از بخت بدم از خاطر تقدیر رفت

شفایی اصفهانی

***

سرمه ی چشم توام فرصت یک آه نداد

چه اثر داشت که از دیدنش آواز گرفت

عالی شیرازی

***

از هر رمیده ای که ندارد دماغ حرف

احوال ما بپرس که او از دیار ماست

سالک قزوینی

***

عشق با تو دو سه روزی به هوس باخت رقیب

کشته و سوخته و مرده ی این کار منم

روح الامین شهرستانی

***

ساقی بده آن باده که از هوش خود افتم

من بار خودم یکنفس از دوش خود افتم

خصمی اصفهانی

***

مخمور عشقم ساقیا، داد من دیوانه ده

زین می خمارم نشکند جامی از آن خمخانه بده

حیاتی کاشانی

***

ساقی هزار مرتبه دست سبو گرفت

ما را به نیم جرعه می از خاک برنداشت

تنهای اصفهانی

***

از خاطر شکسته دلان شد شکسته تر

گردون که بسته بود کمر در شکست من

تقی اوحدی

***

تیغ مژگان توام در بیخودی آمد به یاد

چون به خود باز آمدم صد رخنه در دل داشتم

تذروی ابهری

***

کی به مرگ از دل رود عشقت که این آن باده نیست

کز سبو ریزد برون گر بشکنی پیمانه را

جان نگیرد از اجل گر دست یابد مرد عشق

صاحب خرمن ز موری کی ستاند دانه را

انیسی شاملوی هروی

***

عشق و رسوایی هم اسباب تعلق بوده است

وای بر من کش همی پنداشتم معراج خویش

نادم گیلانی

***



تاريخ : چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ | 22:24 | نویسنده : زهرا |

***

گهی نالم، گهی گریم، گهی سوزم، گهی میرم

زمانه بی توام گر زنده دارد اینچنین دارد

سلیم طهرانی

***

نمی سوزد چراغ هیچکس تا صبح، حیرانم

که چون داغ دلم را هر شب این دولت میسر شد

شاه محمدشیرازی

***

سیلی خور صد لطمه ی زورق شکنم کرد

این بحر که تیغ و سپرش موج و حباب است

نوعی خبوشانی

***

به شهر و بادیه فرسودم و کسم نخرید

بلاست جنس گرانمایه در کساد افتد

نظیری نیشابوری

***

من آن صیدم که هرکس را نظر بر حال من افتد

ز بس زخم دلم کاری ست در دنبال من افتد

نظیری نیشابوری

***

از ما مجوی بلندی پرواز زان که ما

چون شاخ گل به فصل خزان بال بی پریم

طالب آملی

***

خانه زاد هر شبستان نیستم چون دود شمع

پرتو خورشیدم و از روزن برون افتاده ام

مشرقی مشهدی

***

دلم از شکوه خالی، لب پر از حرف است، حیرانم

که ساغر خالی و می از لب پیمانه می ریزد

میرزا نظام دستغیب شیرازی

***

فضای سینه را چندان که می جویم نمی یابم

ز یاران به دل نزدیک غیر از ناوکش یاری

قدسی مشهدی

***

اشکی که از دل تو  بشوید غبار من

خاکش به سر اگر چه جگرگوشه دل است

زاهدی گیلانی

***

گر شاخ گلی بی تو در  آغوش گرفتم

آهی شد و آتش به گریبان من انداخت

اسیرشهرستانی

***

گه به تیرش میزنی گاه از تغافل می کشی

عاشق بیچاره تقصیرش نیمدانم که چیست

حسینی قزوینی

***

بیهوده میفروز چنین دوزخ کین را

کار جگر خسته به یک شعله تمام است

فصیحی هروی

***

تا باشدم بهانه از بهر بازگشت

دل را به جا گذاشته رفتم ز کوی تو

مسیح کاشانی

***

 ز استغنا تغافل در شکارم کرد، ازین غافل

که صید لاغر من در کمین صیادها دارد

حسینی فسائی

***

مستم از  ته شیشه ی غم باده ی گلفام چیست

همچو دل پیمانه ای در دست دارم جام چیست

نامسلمانی که در پا ریزمش ایمان کجاست

تا به دینداران نمایم حاصل اسلام چیست

شفایی اصفهانی

***

هست در شرع محبت رسم و آیین دگر

خوردن خون جایز است و دم زدن دستور نیست

کلیم همدانی

***

حالیا کآتش ایجاد به ما زد، چه کرم؟

کرم آن بود که ما را به عدم بگذارد

طغرای مشهدی

***

چه می داند دل آباد، سرِّ گریه ی ما را

رموز دفتر سیلاب را ویرانه می داند

ناظم هروی

***



تاريخ : سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 9:20 | نویسنده : زهرا |

 

***

ز بزم عقل افکندم به کوی عشق رخت آخر

هر آن خرمن که اینجا داشتم دادم به باد آنجا

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

نداد عشق گریبان به دست کس ما را

گرفت این می پر زور چون عسس ما را

صائب تبریزی

***

کنی ملامت رندی که سیم و زر بازد

قمار عشق ندیدی که خویشتن بازی

وصال شیرازی

***

گله را دلیر کردم که میان مهرکیشان

خجلش کند که دیگر سخن از وفا نگوید

شفایی اصفهانی

***

دلم از بهر تو پیوند دو عالم بگسست

سر موئی سر زلفت سر پیوند نداشت

میرداماد

***

بر نگاهم در بستان تماشا بستی

خوب کردی سر تاراج گلستان تو داشت

شفایی اصفهانی

***

همه گفتند ز خود بگذر وصلش دریاب

ما گذشتیم بوصلش نرسیدیم و برفت

وصال شیرازی

***

تند مرو ای دلیل ره که مبادا

خسته دلی در قفای قافله باشد

فروغی بسطامی

***

هر كس كه من غم زده را از تو جدا كرد

خواهم كه بميرد چو من از درد جدايى

عاشق لکهنویی

***

عشق، بيع دوستى را با زليخا بسته بود

پيش از آن روزى كه يوسف را به بازار آورد

محبّى شاملو

***

چو پرگارم كه آغازم گل انجام مى‏ چيند

اگر صد دور مى‏ گردم همان در منزل خويشم

اکسیر دهلوی

***

ز دل مپرس جفايى نشسته است در او

كه خنجر مژه‏ ات تا به دسته است در او

سنجر کاشانی

***

به محفلى كه تويى، بس‏كه رفته ‏ام از خويش‏

گمان برند حريفان كه جاى ما خالى‏ست

ابوالحسن شیرازی

***

گفتم كه خورم خون جگر بى‏ تو و غافل

كز آتش هجران تو خون در جگرم سوخت

آذر بيگدلى متخلص به شرر

***

اى كه گفتى : بعد از اين كار تو را خواهيم ساخت

فكر ديگر كن كه هجران كار ما را ساخته

آذر بيگدلى شاملو

***

همچو زخمی که فراهم نشود بی مرهم

چشم راحت شب هجر تو نیاسود مرا

عالی شیرازی

***

كام دل گرچه شد از شور غم عشق تو تلخ

جان شيرين منى بلكه ز جان شيرين‏تر

جامی

***

گر من به دل فرو نخورم دشنه‏ هاى ناز

آن غمزه‏ ى حريص غضب را چه مى‏كنى؟

گيرم ز ناز منع توان كرد حُسن را

چشم نيازمند طلب را چه مى‏كنى؟

وحشی بافقی

***

به بزم از گردش چشم و اشارتهای ابرویش

توان با مدعی دانست اسرار نهانش را

مجمر زواره ای اصفهانی

***

خاطرم زير فلك از جوش دلتنگى گرفت‏

دامن اين خيمه‏ ى كوتاه را بالا زنيد

اسير شهرستانى اصفهانى

***

عالمی خواهم از این عالم به در

تا به کام دل کنم خاکی به سر

شیخ بهایی

***

ز منجنيق فلك سنگ فتنه مى‏بارد

من ابلهانه گريزم در آبگينه‏ ى حصار

عرفی شیرازی

***

محرم درد نهانم كس در اين محفل نبود

در ميان انجمن عمرم به تنهايى گذشت

ظهیر تفرشی

***

به گرد خاطرم اى خوشدلى چه مى‏گردى؟

كدام روز مرا با تو آشنايى بود؟

ضمیری اصفهانی

***

مو به مو در ناله ‏ام گويى كه استاد ازل

رشته‏ ى جانم به جاى تار در طنبور بست

بزرگی کشمیری

***

گشودم لب  که با مطرب برآرم یک نفس چون نی

هجوم ناله ام نگذاشت از بهر نفس جایی

طغرای مشهدی

***

پیک یار آمد و تسکین دل نالان داد

برگ گل در قفس مرغ گرفتارم ریخت

دانش مشهدی

***

منه انگشت به حرف من مجنون زنهار!

که قلم، بسته لب از نامه ی دیوانه گذشت

صائب تبریزی

***



تاريخ : جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 17:1 | نویسنده : زهرا |

 

دمی با شاعران امروز

 

***

من ابر پربارانم اما وقت بارش نیست

بغضم! ولی ترجیح دادم درگلو باشم

ترسیده ام یک عمر از رویای بعد ازتو

باید ولی با ترس هایم روبرو باشم

 

ازرفتنت ترسیدم و فصل زمستان شد

من از تمام روزهای گرم، دلسردم

ترسیدم و دل کندم ازاین عشق ، قبل از تو

تا بوده من از ترس مردن خودکشی کردم

 

رویا باقری

***

از هر جهت که بیایی

مرا خواهی یافت.

در من هنوز می‌سوزد

آتشی که وقتِ رفتن افروخته بودی!

 

رضا کاظمی

***

تو رفته ای و خوب می دانم

 در خاطراتت هم نخواهم بود

باید فراموشت کنم

 امّا راحت بگویم:

مرگ راحت نیست...



امید صباغ نو

***

دیری،

به شوقِ دیدن فردا،

گریستم

فردا، چو شد،

به حسرتِ دیروز زیستم

 

شفیعی کدکنی

***

صیادمن! دارد به آخر می رسد قصه

دیگر عقاب سرکش خود را نخواهی دید

غم هست باران هست یادت هست زخمت هست

دیگر تو این دیوانه را تنها نخواهی دید

 

رویا باقری

***

ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ

ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺗﯿﺮﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﺮﺩ ، ﺗﺴﻠﯿﻤﻢ

ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺁﻥ ﮐﻤﺎﻥﺍﺑﺮﻭ ﺳﭙﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭد

 

سجاد سامانی

***

آرام بالا رفتی و از چشمم افتادی

من باختم

هرچند این اقرار خوبی نیست 

 

امید صباغ نو

***

ماهی تنهای تنگم، کاش دست سرنوشت

برکه‌ای کوچک به من می‌داد، دریا پیشکش

 

سجّاد سامانی

***

با من چه کرده است ببین بی ارادگی

افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام

این است راز و رمز دل از دست دادگی

 

سعید بیابانکی

***

عقل لامذهب به حرفم گوش کن عاشق نشو

این دو چشم قهوه ای آن قدر هم معصوم نیست

 

مهدی غفوری

***

من آن پیغمبری بودم که قومم نا امیدم کرد

سواد چشمهای آیه گردانش کتــــــــابم داد

 

مهدی فرجی

***

تو هم ای بخت ملامت گر ما باش ولی؛

سرزنش کردن ما سنگدلی می خواهد

 

فاضل نظری

***

کوه غم می شکند پشت تو را پنهانی

در زمانی که صدایی به صدایی نرسد

 

حمیدرضا نادری

***

 

 



تاريخ : پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 14:33 | نویسنده : زهرا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.