تک بیت ها و دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
***
سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس
کاندوه دل سوختگان سوخته داند
هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید
وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند(سعدي)
***
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست(حافظ)
***
به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان
که رنگ سرخ به خون جگر شود پیدا (صائب تبريزي)
***
تو گفتی راه عشق از فتنه پاکست
چو دیدم، پرتگاهی خوفناکست!!(پروين)
(كامل در وب اشعار ناب)
***
اگر از خویشتنم هیچ نمیآید یاد
دوستان عیب مگیرید که بی خویشتنم
مینوشتم سخنی چند ز درد دل خویش
دفتر از خون دلم پر شد و تر شد سخنم(خواجوي كرماني)
***
مانم به آبگينه حبابي مست
در كلبه ئي، گرفته، سيه، تاريك:
لرزم، چو عابري گذرد از دور
نالم، نسيمي ار وزد از نزديك(شاملو)
***
مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل
که دست از جان خود شستن به دریا میبرد ما را (صائب تبريزي)
***
ایکه گفتی که بغربت چه فتادی خواجو
چکنم دور فلک دور فکند از وطنم
در پی جان جهان گرد جهان میگردم
تا که پوشد سر تابوت و که دوزد کفنم(خواجوي كرماني)
***
سوی خلوت سرای طبع شدم
یابم از غم مگر سبکباری
دیدم آن خانه را ز ویرانی
جغد دارد هوای معماری(هاتف اصفهاني)
***
هر چند بشکستی دلم از حسرت پیمانهای
اما دل بشکستهام نشکست پیمان تو را (فروغي بسطامي)
***
در طریقت، بار هر کس را که نگرفتم به دوش
چون گشودم چشم بینش، بار بر دل شد مرا (صائب تبريزي)
***
اگر در وادی عشقت دل از ظلمت کشد لشگر
شکوهٔ لشگر دل را به زور یک نگه بشکن(محتشم كاشاني)
***
آینه از زر توان کرد از پی زینت ولیک
بهر رو دیدن نشاید کردن از زر آینه(صيف فرغاني)
***
منش آموختم آئین محبت لیکن
او شد استاد دل آزاری و بیدادگری(شهريار)
***
دست بردار كه گر خاموشم
با لبم هر نفسي فرياد است
به نظر هر شب و روزم سالي است
گرچه خود عمر به چشمم باد است(شاملو)
***
سرو آزادم و سر بر فلک افراشته ام
بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری(شهريار)
***
غم زخوی خویش دارد خاطر غمناک ما
نم زجوی خویش دارد دیده نمناک ما(فيض كاشاني)
***
چرا اميد بر عشقي عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل ديوانه اش را
به گوش عاشقي بيگانه خو گفت ؟(فروغ فرخزاد)
***
از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلم
نقش پایی چند از ان طاوس زرین بال ماند(صائب)
***
ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی
باز احوال دل غمپرورم آمد به یاد(يبدل)
***
چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را ( مولونا)
***
خوشا به حالتان كه مي توانيد گريه كنيد بخنديد
همين است
براي زندگي بيهوده دنبال معناي ديگري نگرديد
و...( حسين پناهي)
***
ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
ای خوشا آن کشوری کانجا تو صاحب کشوری(وحشي بافقي)
***
هزاران شعر و سرودم را
به درياى آرزو افكندم
باشد كه اين بلم هاى كوچك
به ساحل وطن برسانندم. (ژاله اصفهاني)
***
ای کبک شکار نیست جز باز ترا
بر اوج فلک باشد پرواز ترا
زان مینتوان شناختن راز ترا
در پرده کسی نیست هم آواز ترا(سنايي)
***
پاييز،اي مسافر خاك آلود
در دامنت چه چيز نهان داري؟
جز برگ هاي مرده و خشكيده
ديگر چه ثروتي به جهان داري؟(فروغ)
***
آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست
وان کت کلهی نهاد طرار تو اوست
آنکس که ترا بار دهد بار تو اوست
وآنکس که ترا بی تو کند یار تو اوست(سنايي)
***
امشب به قصه دل من گوش مي كني
فردا مرا چو قصه فراموش مي كني(فروغ فرخزاد)
***
گر يار مرا ديدي به خلوت
بگو اي بيوفا اي بيمروت
گريبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قيامت(باباطاهر)
***
با علم اگر عمل برابر گردد
کام دو جهان تو را ميسر گردد
مغرور مشو به خود که خواندي ورقي
زان روز حذر کن که ورق بر گردد(ابوسعيد ابوالخير)
***
***
نخل امید مرا جز بار دل حاصل نبود
حیف ازان عمری که صرف باغبانی شد مرا (صائب تبريزي)
***
(دوستان با پوزش از شما عزيزان مدت كمي نخواهم بود)

