تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب
 

***

زلف خم در خم او ديدم و از كار شدم‏

باز در سلسله ‏ى عشق، گرفتار شدم

حفظی تهرانی

***

يارب! چه شرابى؟ كه تو در ميكده‏ ى حسن

از پيكر سيمين‏ بدنان است سبويت

عارف

***

به رهگذار تو ديدم خطى نوشته به خون

كه سرگذشت شهيدان انتظار اين است

قافيه غياث

***

کى ز هر برگ گلى بوى وفا مى ‏آيد؟

بوى يوسف نتوان يافت ز هر پيرهنى

ميرزامحمد فارس فارسى

***

نقش دل سى ‏پاره‏ ام كرده‏ ست پنهان در بغل‏

زان ‏سان كه گيرد كافرى دزديده قرآن در بغل

بلیغ فرخ آبادی

***

ترسم كه نشيند به دلت گرد ملالى‏

كاين سوخته در رهگذرت خاك‏ نشين شد

علوى قراخانى

***

به چه كار آيدم آن چاك؟ كه تا دل بدود

زخم تا دشمن مرهم نشود كارى نيست

خلف‏ خان قزوينى

***

ستيزه چند كنى؟ با دلى كه همچون حباب‏

هميشه بر سر خونابه ‏ى جگر باشد

رسمی قزوینی

***

بس‏كه دل روى تظلم بر در او سوده است‏

خون دل چندان‏كه زور آرد غبار آلوده است

سلمان قمی

***

شيخى! ز نامه‏ ى عمل ما مپرس از آنك‏

ما ز آب ديده نامه‏ ى اعمال شسته ‏ايم

شیخی اردبیلی

***

هر خدنگى كآمد از شست تو بر قصد دلم‏

دل به صد شادى برون آمد به استقبال او

عابدی خراسانی

***

هرگز نشد مقيد مهر و وفا دلت‏

غير از جفا و جور ندانى، خوشا دلت!

کوثری خوانساری

***

ما را ز تو هيچ پايه كم نيست‏

اى چرخ بگرد تا بگرديم

یوسف خوانساری

***

کشته‏ ى غيرت عشقم كه به خون دگرى‏

چهره‏ ى خنجر قاتل نتوان رنگين ديد

رضا تربتی

***

كُلَه كج كرده ‏اى، ظالم! چه خوش مستانه مى‏ آيى‏

سرى با قتل من دارى كه بى ‏رحمانه مى ‏آيى؟

اسد بخارایی

***

گر بهر دوست نامه نويسى به دل سپار

كاين مرغ نامه ‏بر ز صبا پيش‏تر رسد

برهان نیشابوری

***

هر نيم شبم درد تو بيدار كند

انديشه ‏ى تو در دل من كار كند

زان مى ‏ترسم بتا كه درد دل من

روزى به چنين شبت گرفتار كند

رضی الدین نیشابوری

***

از دلم بر مژه چون ديد منجم لختى

گفت اين پاره‏ ى ابرى‏ست كه طوفان دارد

صيدى بواناتى

***

ابروانم شده پل، چشم ترم چشمه‏ ى آن‏

داد من اين سر پل مى ‏دهى يا آن سر پل؟

تیشی شیرازی

***

ما راز دل خويش به بيگانه نگفتيم‏

طغيان غمت كرد عيان راز نهان را

شيرازى - ابوالقاسم

***

اى سينه! مكش آه و نگه‏ دار نفس را

آگه مكن از سوز دل من همه ‏كس را

عیسی ثانی ساوجی

***

[ جمعه سوم مرداد 1393 ] [ 19:37 ] [ زهرا ]

***

در من

آدم برفی ای ست

که عاشق آفتاب شده ..

و این خلاصه ی همه، 

داستان های عاشقانه جهان است

 احسان پریسا

***

سال هاست

من و فراموشی

سر " تو " جنگ داریم

محمد غفاری

***

من صبورم اما...

آه،

این بغض گران، صبر چه می داند چیست!...

 حمید مصدق

***

باران

آبرویم را خرید

شبیه مردی که گریه نمیکند

به خانه برگشتم!

 نیما معماریان

***

با که خواهی باز کرد 

این در که بر من، بسته ای؟

بر که خواهی بست دل را

چون ز من برداشتی؟

 حسین منزوی

***

اگر سنجاق مویت وا شود

از دست خواهم رفت

که سربازی چه خواهد کرد 

با انبوه جنگاور؟!

 علیرضا بدیع

***

همه چیز از جایی شروع شد 

که گفتی دوستم داری!

گاهی

برای یک عمر بلاتکلیفی

بهانه ای کافیست

 لیلا کردبچه

***

بغض ات 

در گلوی من گیر کرده است!

دلم را بده

بغض ات را بگیر!

 بهرنگ قاسمی

***

 گاهی قناری ها اگر در باغ هم باشند

مانند مرغان قفس دلتنگ می خوانند

 فاضل نظری

***

بدهکار هیچ کس نیستم

جز همین ماه

که تو را به یادم می آورد

رسول یونان

***

جز روزگار من

همه چیز را سفید کرده برف

 شمس لنگرودی

***

گـریه نکرده ام

از وقتی نیستی ،

هی گرد و خاک میرود 

توی چشمم !

 کامران رسول زاده

***

نمی دانم

کدام پل

در کجای جهان شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

 گروس عبدالملکیان

***

در برکه ات بمان ماهیِِ کوچک

دریا بزرگ است برای تو

رضا کاظمی

***

شبیه شهری شده ام

این روزها

که آوار کرده زلزله

تمام هستی اش را

کاظم خوشخو

***

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 14:15 ] [ زهرا ]

***

دشمن از عشق تو چون چهره ‏ى من ديد چه گفت؟

"هيچ سرگشته اسير دل و دلدار مباد"!

محمدطاهر سنجاسى

***

العطش مى‏ زند از تشنه ‏لبى هر مويم

كه قدح‏هاى پر از خون جگر باخته ‏ام

عرفی شیرازی

***

چه بى‏ دردانه امشب درد دل با يار مى‏ گفتم

كه او كم مى ‏شنيد از ناز و من بسيار مى‏ گفتم

عالی شیرازی

***

زود اظهار محبت كردم و آزرده شد

در محبت صبر بايست و دل بى‏ تاب بود

شيرين‏ اجاق

***

گفتى :«برو به كوى دگر كس قرار گير»

در عهدنامه ‏ى من و تو اين قرار نيست‏

حسن دهلوی

***

دل سوخته را روز جزا نيست حسابى

گو سخت‏تر از آتش هجران چه عذابى؟

همای شیرازی

***

تار طنبور كه راز دل من مى‏ گويد

گوش كن گوش كه در پرده سخن مى ‏گويد

شاملوی هروی

***

خيال خال تو بردم من ضعيف به خاك

چنان كه دانه كشد مور سوى خانه ‏ى خويش

جامی

***

بر لوح مزارم بنويسيد پس از مرگ

فرياد ز محرومى ديدار و دگر هيچ

عرفی شیرازی

***

شرابِ لعلِ مروّق بده پرى‏ رويا!

كه ديوِ رنج به لاحول باده گردد دور

رضی الدین نیشابوری

***

بازم به شيوه‏ اى عجب مى‏ دهم فريب

در خاطرت چه مانده كه با ما نكرده ‏اى؟

‏به شيوه ‏اى كندم منع از نظاره‏ ى خويش‏

كه ديده را به تماشا حريص‏ تر سازد

داغی شیرازی

***

از نشانى يار و جنون ما پيداست

كه حسن پرده‏ نشين است و عشق، غمّاز است

خاوری شیرازی

***

رتبه‏ ى عشق از نبوت پاى بالاتر نهاد

زان‏كه يوسف را جدا، عشق از زليخا مى ‏كند

میرزا خان نیشابوری

***

تو را با عقل و جان اى دل! فداى يار خود كردم

شما دانيد و كار عشق او، من كار خود كردم

درویش قزوینی

***

 تا غمزه ‏ى تو دست تظلّم دراز كرد

از دستبرد خويش اجل دست بسته است

فِلولى بدخشانى ( نظمى)

***

ز درد هجر، مرا كار دل كشيد آن‏جا

كه چشم مرگ به حالم به منّت افتاده

ضميرى اصفهانى

***

 

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 19:8 ] [ زهرا ]

***

گردون! تا كى از تو دلم خون باشد؟

جانم ز الم‏ هاى تو محزون باشد؟

زان ‏رو كه تو هم دونى و هم دون‏ پرور

نبود عجب ار نام تو گردون باشد

شكر ميرفندرسكى

***

آمد بنازد ديد كه از خويش رفته‏ ام

بر روى من گلاب تبسّم فشاند و رفت

منصور هروی

***

گر كشد قاتل من چشم مبنديد مرا

زان‏كه يك ديدن او قيمت صد جان باشد

زبانى هندوستانى

***

تا تو جدا شدى ز من رفت ز دل قرار من

آفت دى دواسبه تاخت در چمن بهار من

عسس تبریزی

***

آتشى دوش ز غم در دلم افروخته بود

ديده گر آب نمى‏ريخت دلم سوخته بود

ابلهی (به غلبه ‏ى تمسخر و ظرافت چنين تخلص گزيده بود)

***

تار مويى كار صد زنجير كرد

بند و بست زلف را من ديده ‏ام

ميرجلال‏ الدين جونپورى

***

از زلف سوى غمزه گريزد دلم به عجز

مظلوم من هميشه به ظالم برد پناه

فکری اکبرآبادی

***

در شكست فوج دل اى زلف! تنها نيستى

كاكل از دنبال اينك مى‏رسد، مردانه باش

اعجاز دهلوی

***

تا بر خط ريحان تو افتاد نگاهم‏

خورشيد مزلّف شده از سنبل آهم

سالم قزوینی

***

گه به آتش اندازد گه كشد به زنجيرش

ياد زلف او با دل خوش كشاكشى دارد

شفیعی خراسانی

***

من نه از خود همره جانان به منزل مى‏روم‏

همرهش دل مى‏رود، من همره دل مى‏روم

شهید فیض آبادی

***

نعش من ديد ز مردم به تجاهل پرسيد

كيست اين مرده؟ كجا مرد؟ چه بيمارى داشت؟

مرادآبادى - ذكى‏

***

غمزه را گو كه به تاراج دل ما نرود

كس به اقليم خراب از پى يغما نرود

ادهم نیشابوری

***

قياس سينه‏ ى خود كرد جامه‏ ى يوسف

در اين معامله نبود گنه زليخا را

قافيه غياث

***

آه از آن ساعت كه ناگه در رهى پيش آيدم

مدتى بايد كه تا دل بر قرار آيد مرا

قدیمی

***

بر سر لطف تو را ديدم و مُردم كامروز

تا كِرا باز بدين حيله گرفتار كنى؟

بیخودی فراهی

***

ربود از من به دستان دل، دلارامى پرى‏ رويى‏

سمن‏ ساعد نگارينى، غزاله‏ رخ غزل‏گويى

وفاجويى، اداخويى، پرى‏رويى، سمن ‏بويى‏

‏به رخ ماهى، به بر سيمى، به لب قندى، شكرخويى

خواجه ‏سياريش

***

مطلب ما در اسيرى، صحبت صياد بود

بى‏ مروت رفت و ما مانديم تنها در قفس

ظهیر شیرازی

***

چه پرسى از من و مستى و مى‏ پرستى من؟

كه رفت در سر «مستى»، متاع هستى من

عبداللَّه فرنجودى

***

دادى دادم، تو عشوه و من به تو دل‏

هستى هستم، تو شاد و من از تو خجل

بردى بردم، تو دل ز من، من غم تو

‏كردى كردم، تو جور و من جمله بحل

آزاد قزوینی

***

رحم كن گلدسته بيش من ميار اى باغبان!

صحبت ياران رنگين ياد مى‏آيد مرا

حقیقت دهلوی

***

شب ياد جفاهاى تو مى‏ كردم و دل هم‏

آورد به ياد، آن‏چه مرا ياد نيامد

رفعیی کاشانی

***

گشود چون سر غمنامه‏ ام، به قاصد گفت‏

برو بگو كه بميرد ز غم، جواب اين است

واله داغستانی

***

بر لوح دلت حرف وفا را كه نوشته؟

خود گو غلط راست نما را كه نوشته؟

طاهر مازندرانی

***

ببين محبت يوسف چه كرد با يعقوب

مباش عاشق اگر دلبر تو فرزند است

مُذّهِب ماوراءالنهرى

***

دل و دين‏ باختگان را چه غم از روز جزا؟

راه بى‏ خوف بود مردم غارت‏زده را

تكلّو – مشربى

***

جانا! گرفته ‏اى به جفا، خوى روزگار

آرى! وفا نداشت كس از روزگار، چشم

دادم به وصل وعده، وان‏گه به طنز گفت :

چيزى كه كس نيافت تو از من مدار، چشم

ازهری هروی

***

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 16:1 ] [ زهرا ]

***

سنگى شبى به شيشه‏ ى عمرم زن اى اجل!

آزاد كن ز محنت سنگين‏ دلان، مرا!

سائل نهاوندى

***

مرغ دل رميده كه يادش به خير باد

آيا چه كرده ‏اى كه چنين با تو رام شد؟

پنداشتم كه دفع ملال است عاشقى

كى داشتم گمان كه چنينم زبون كند؟

حسابى نطنزى

***

به پاى ناقه، خروشان، دل شكسته‏ ى كيست؟

كه اين صدا، به صداى جرس نمى‏ ماند

اقدسى مشهدى  

***

بر ما زمانه دستى ازين پيش‏تر نداشت

ما را محبّت تو به دست زمانه داد

همدانى – زكى

***

اى كه يك نظّاره ‏ات بر همزنِ صد محشر است‏

گردش چشمى! كه آشوب قيامت دير شد

جلالای ناینیی

***

با عشق در نبردم و دل پيش مى ‏كنم

اين خون‏ گرفته را سپر خويش مى ‏كنم

‏در پيكرم خليده ز بس نيش روزگار

‏گر در دلى گذار كنم، ريش مى‏ كنم

موید

***

دل طپان، من به فغان، ديده به حسرت نگران

كه به اين روز، گرفتار بلاى تو بُوَد؟

نسبتى مشهدى

***

به ره تو هر كه بينم، كُشد اين غمم كه مسكين‏

چه فريب خورده باشد؟ به چه دل نهاده باشد؟

همدانى – رشكى

***

دو شيوه هست خوبان را كه جانسوز است و عاشق‏كش‏

در اّول آن رميدن‏ها، در آخر آرميدن‏ها

پناهى همدانى

***

بسيار بى‏ ملاحظه ‏اى در جفا، مگر

دانسته‏ اى كه از تو دلم را گزير نيست؟

ميلى تُرك هروی

***

دارد آن دم سر ما تُرك پرى ‏پيكر ما

كه به فتراك خود آويخته باشد سر ما

حاجی جامی گیلانی

***

چه وقت آن‏كه بكارم به سينه داغ وداع

نكرده بر رخ او شرم من نگاه هنوز

فیاض لاهیجانی

***

روز كردن با تو جانا در شب يلدا خوش است

نى! غلط كردم، شب وصل تو بى‏ فردا خوش است

حسنعلى يزدى

***

 چنان فريب تو غيرت ز عاشقان برداشت

كه راز عشق تو از يك‏ديگر نمى ‏پوشند

طوفی تبریزی

***

من به وادى مُردم و مجنون به حىّ، اى ابر غم!

گريه بر من كن كه مجنون نوحه ‏گر دارد بسى

ضمیری همدانی

***

از بس‏كه غلو كرده نگاهم پى ديدار

ديگر نظر از جنبش مژگان گله دارد

مومن گنابادی

***

مكيدى لب در اثناى سخن پنهان و فهميدم

نشان باده‏ ى تلخ است كاندر انگبين دارى

تبريزى - فسونى‏

***

جز من كه رند و عاشق از سر گذشته ‏ام

آن ترك مست را كه تواند عنان گرفت؟

حیرتی بخارایی

***

آن را كه غمزه‏ى تو ز كشتن امان دهد

اين است خون‏بها كه به ياد تو جان دهد

سيف‏الدين اعرج

***

بريختى ز جفا خونم و جز اين نبود

سزاى آن‏كه چنين يار بى ‏وفا گيرد

بغدادی خوارزمی

***

غم من كنون كه پُرسى، نفسى بساز با من

كه فراق ‏ديدگان را غم دل، دراز باشد

فگاری اسفراینی

***

آشفته‏ ام نمود و به روز سيه نشانْد

عمرش دراز! در حق ما كوتهى نكرد

كاشانى – قانعى

***

 

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 23:20 ] [ زهرا ]

با شاعران امروز:

 

***

چه ازدحامی به پا کرده‌ای در من

همین تو یک نفر ! 

فریبا عبدی

 

***

لیلی؛

نام ِ دیگر ِ پاییز است

زیباست، عاشق می‌کند، می‌کشد!

عباس حسین نژاد

 

***

با من مدارا کن

بعدها 

دلت برایم تنگ خواهد شد . . .

سیدعلی صالحی

 

***

اگر

موهــــایت نبود

باد را چگونه نقاشی می کردم؟؟!؟

احسان پرسا

 

***

کجا را نشانه گرفته ای ؛

که به میدان نرفته ، 

زخم برداشته ام...

افسانه عزب دفتر

 

***

چه‌قدر تنهاست

شاعری که عاشقانه‌هاش

دست به دست می‌روند

به دست تو اما،

نمی‌رسند!

رضا کاظمی

 

***

یک روز می آیی

و در گورستانی دور

در استخوانم می دمی

تا شعر های نا سروده ام را بشنوی

 رسول یونان

 

***

 

گاهی سر زده

دیوانه وار

کوتاه

به دیدنم بیا

رگبار بهار باش ...

انسیه موسویان

 

***

تو كیستی ! 

كه سفر كردن از هوایت را

نمی توانم...

حتی به بالهای خیال!

محمد علی بهمنی 

 

***

بانو!

از وقتی رفته‌اي

جشن می‌گیریم

من

و تنهایی

و سیگار.

علی بلیغی

 

***

تو مژده آزادی هستی

از بلندگوی زندان

برای محکومی از یاد رفته ...

رسول یونان

 

***

صدای آب می‌آید مگر در نهر تنهایی چه می‌شویند؟

 سهراب سپهری

 

***

  من زنم

زن ها به حرف ها تکیه می زنند

و از حرف ها تکیده می شوند

و شک نکن

اگر زبان اختراع نمی شد

هیچ زنی عاشقت نمی شد

بیزار هم!

مهدیه لطیفی

 

***

لعنتی خوش شانس!

مراقبش باش!

حواست باشد

این که از چنگم درآوردی

معشوق تو نیست،

خودم سروده بودمش...

کامران رسول زاده

 

***

یک لحظه خواستم.
چون کودکی که 
ناشیانه دست در آتش فرو برد 
خواستم تو را ...

گروس عبدالملکیان

 

***

وقتی نوشته شد که :
"
من "
آنگاه خط فاصله
"
تو "
آغاز فاصله ها را رقم زدند
من باشم و تو باشی و این فاصله ؟
چه تلخ!

کیوان شاهبداغی

 

***

مراقبِ من باش!
از من فقط تو مانده‌ای.

افشین صالحی

 

***

انگشتت را

هـــرجای نقشه خواستی بگذار

فرقی نمی کند

تنهایی مــن

عمیق ترین جای جهان است

وانگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهد برد ...

لیلا کردبچه 

 

***

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 17:52 ] [ زهرا ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد

من مرثیه ساز دل دیوانه ی خویشم
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

فال حافظ

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net