تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب
 
تک بیتی ها و دوبیتی های ناب ناب ناب

****************************************

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟

*** 

من آهنگ قریب روزگارم

غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستیم یک قلب پاک است

که آن را زیر پایت می گذارم

***

ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا

آویخت مسیح وار بر دار مرا

چندان که دلت خواست بیازار مرا

مگذار ز دست، مگذار مرا

***

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

***

تو بی من تنگدل، من بی تو دل تنگ

جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ

فلک دوری به یاران می پذیرد

به خورشیدش بماند داغ این ننگ

***

منم مرغی که دیگر نیستم پر

چنار پیر را مانندم اکنون

فشانده برگها در باد پاییز

فشرده ریشه در خاکستر خاک

مشوش مانده در شام غم انگیز

***

سعدی ار عشق نتازد، چه کُند ملک وجود

حیف باشد که همه عمر به باطل برود

***

عشق ها گر کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

***

گر نخل وفا بر ندهد، چشم تری هست

تا ریشه در آب است، امید ثمری هست

آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل

در دامنش آویز که با وی خبری است

***

آسمان بار امانت نتوانست کشید

                          قرعه فال بنام من دیوانه زدند                (حافظ)

***

تا کی کشم جفا برو ای بی وفا برو

بگذاشتم به مدعیان پرمدعا برو

دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوست

بیگانه هم نکرد برو ای بی وفا برو

امید صلح نیست دگر نیست نیست نیست

منشین، منشین برو، برو ای بی وفا برو

***

رها کردی غم بی رنگی ام را

دل ساحل نشین سنگی ام را

دو بیتی هم اگر باشی تو امشب

نمی بخشم به تو دلتنگی ام را

***

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

                  کز هر زبان که می شنوم نامکرر است            (حافظ)

***

خوشا آنان در بازار گیتی خریدار وفا بودند و رفتند

خوشا آنان که در راه رفاقت، رفیق با وفا بودند و رفتند

***

در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند

یار غم بین که ز من یک نفس هم دور نیست

***

باز امشب هوس گریه پنهان دارم

میل شبگردیِ در کوچه باران دارم

مردم آن به که مرا مست و غزلخوان بینند

اشک در چشم من است و همه باران بینند

 حال من حال نماز است و نماز اینجا نیست

شوق دیدار مرا سوخت و او پیدا نیست

شب و باران و نماز است و هم آواز قنوت

باقی مثنوی ام را بسرایم به سکوت...

***

تا گوشه چشمی به من آن سیم تن انداخت

خوبان جهان را هم از چشم من انداخت

***

[ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 ] [ 20:21 ] [ زهرا ]
تک بیتی ها و دوبیتی های ناب ناب ناب

**********************************************************

بر درد من ز حالم اگر پی نمی بری

بر گریه های گاه بگاهم نگاه کن

***

فرصت شمار صحبت کزین دو راه منزل

                گر بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن        (حافظ)

***

درون سینه ام آهی سرد دارم، رخی پژمرده،

رنگی زرد دارم...

ندانم عاشقم، مستم، چه هستم؟

همی دانم دلی پردرد دارم

***

بی وفایی کنی وفایت می کنند

 با وفا باشی خیانت می کنند 

مهربانی گرچه آیین خوشی است

مهربان باشی شکارت می کنند

***

طی می شود این ره به درخشیدن برقی

ما بی خبران منتظر شمع و چراغیم

***

خارم ولی گلاب ز من می توان گرفت

از بس که بوی همدمی گل گرفته ام

***

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

             به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد         (مولانا)

***

به دریا شکوه بردم از شب دشت

وز این عمری که تلخِ تلخ بگذشت

به هر موجی که می گفتم غم خویش

                       سری می زد به سنگ و باز می گشت        (فریدون مشیری)

***

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

                  که در طریقت ما کافری ست رنجیدن          (حافظ)

***

عشق آن نیست که به هم خیره شویم

عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم

***

جانا به غریبستان، تا چند، ز چه می مانی؟

بازآ از آن غربت، تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم

یا نامه نمی خوانی، یا راه نمی دانی

بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس

با سنگدلان منشین تو گوهر این خانه

***

مرا هر طور خواهی دربه در کن

جفایت را از این هم بیشتر کن

تو می گفتی خریداری دل دیوانه ای را

بیا ویران تر از قلبم ببین ویرانه ای نیست

*** 

[ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ] [ 19:57 ] [ زهرا ]
تک بیتی ها و دوبیتی های ناب ناب ناب

************************************************************

از خرابی می گذشتم، منزلم آمد به یاد

                دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد       (علی رهی)

***

به فصل گل ستم باغبان نگر که برید 

                       همان درخت که بر شاخش آشیان منست    ( فدایی اردستانی)

***

پدرم داد به نوروز، مرا جامه نو    

                     بردم و بهر می کهنه نهادم به گرو      (آیتی یزدی)

***

شیشه ها چیده به طاق دل تو، دست امید       

              سنگ نومیدی اگر خورد تماشا دارد      ( آیتی یزدی)

***

قطره شیری که ز پستان جهان نوشیدیم     

              اشک حسرت شد و از دیده خونبار گذشت     ( مهدی سهیلی)

***

کار بر اهل سخن، دهر بسی تنگ گرفت    

              قفس طوطی خوش لهجه ز آهن باشد     ( کلیم کاشانی)

***

گر من از گردش ایام ملولم، نه عجب 

              آنکه خوشدل بُود از گردش ایام کجاست؟   ( رهی معیری)

***

همت مردانه می خواهد گذشتن از جهان

                    یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند     ( صائب تبریزی)

***

هنوز لب به دعا نگشوده، کز هر سو      

             رسید مژده که درهای آسمان بستند      ( غلام تبریزی)

***

[ جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ] [ 20:44 ] [ زهرا ]

تک بیتی ها و  دوبیتی های ناب ناب ناب

********************************************************************

با مشت بسته چشم گشودی در این جهان

یعنی بغیر حرص و غضب نیست حالیَم

با مشت باز هم روی آخر زیر خاک

یعنی ببین که میروم و دست خالیَم

شهریار

***

آنکه از چشم تو افکند مرا بی تقصیر

چشم دارم به همین درد گرفتار شود

***

یاد یاران قدیمم نرود از دل تنگ

چون هوای چمن از یاد اسیران قفس

***

از فراق تو دگر حوصله من سر رفت

زیر بار غم هجرت نتوان دیگر رفت

بخت من در شب هجران تو از شرم حضور

وعده وصلی اگر داد زیرش در رفت

دلم اول بجفای تو نمی رفت  از رو

دید روی تو سفت تر است آخر رفت

بایدش کَند ز مهر پدر و مادر دل

هر که دنبال چنین بی پدر و مادر رفت

***

هرگز دل من ز علم محروم نشد

کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

هفتادودو سال فکر کردم شب و روز

                          معلوم شد که هیچ معلوم نشد        (امام فخر رازی)

***

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مُرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد پایانم

***

تار و پود هستیم بر باد رفت، اما نرفت

عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم

***

به آه داشتم امیدها، ندانستم

که این فلک زده هم رنگ آسمان دارد

***

ای عشق در آتش تو فریاد خوش است

هر کس که در آتش تو افتاد خوش است

بیداد خوش است از تو، وز هستی ما

خاکسترکی سپرده بر باد خوش است

***

دارم گنهان ز قطره باران بیش

از شرم فکنده ام سر در خویش

آواز آمد که غم مخور بنده من

تو در خور خود کنی و من در خور خویش

***

بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را

آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی

***

[ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ] [ 20:34 ] [ زهرا ]

یکی مرغ بر کوه نشست و برخاست

بر آن کُه چه افزود و چه کاست؟

من آن مرغم وین جهان کوه من

                        چو رفتم، جهان را چه اندوه من؟        (نظامی گنجوی)

***

تا نبیند رنج و سختی، مرد کی گردد تمام

تا نیاید باد و باران گل کجا بویا شود

***

یا رب به کرم بر من درویش نگر

در من منگر در کرم خویش نگر

هر چند نیم لایق بخشایش تو

بر حال من خسته دلریش نگر

***

استخوانم نیز خاکستر کند گر سوز هجران

چون غبار آرزو بر طاق ایوانت نشینم

***

خنده تلخ من از درد نشانی دارد

         غنچه خون جگرم کز همه دیگر شده ام     (بهادر یگانه)

***

دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ

                 از چهار سو گرفته مرا روزگار تنگ     (بیدل نیشابوری)

***

ز من راز خویش ار نداری نگاه

نگه داشتن راز خود از من مخواه

***

شوقی که ز دیدار تو دارد دل من

دل داند و من دانم و دل داند و من

***

به فصل لاله و گل خواستم که می نوشم

ز جام تا به قدح ریختم بهار گذشت

***

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

***

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ] [ 19:55 ] [ زهرا ]

دانستی اگر سوز شبانروز مرا

دامن نزدی آتش جانسوز مرا

از خنده دیروز حکایت چه کنی

بازآی و ببین گریه امروز مرا

***

حیف، می دانم که دیگر

بر نمی داری از آن خواب گران سر

تا ببینی

خورد سالِ سالخورد خویش را

کاین زمان، چندان شجاعت یافته ست

تا بگوید

                      راست می گفتی پدر...!           (فریدون مشیری)    

***

دشمن اگر کُشت به دوست می توان گفت

                 با کی بتوان گفت این که دوست مرا کُشت        (صبوحی)

***

تنها نه کاسه به سر ما کوزه می شود

                  این کاسه کوزه بر سر دنیا شکسته است      (صاحب همدانی)

***

بار تو من می کِشم، جور تو من می بَرم

                   پرده ز رویت چرا باد صبا می کشد     (سلمان ساوجی)

***

بسکه این زندگی تلخ، مرا داد عذاب

                         به خدا ای اجل از حسرت مُردن مُردم     ( ابو القاسم حالت) 

*** 

[ جمعه چهارم اردیبهشت 1388 ] [ 10:47 ] [ زهرا ]
استفاده از مطالب وبلاگ فقط با ذکر نام وبلاگ مجاز است.

گرگ زمانه نبود حریف جنگیدن

تو پلنگ تیز پنجه را دریدن

ز راه حیلت روباه پیش آید

او برای انتقام خویش آید

***

به لب هایم مزن قفل خموشی

که در دل قصه ای نا گفته دارم

ز پایم باز کن بند گران را

کز این سودا دلی آشفته دارم

***

سبز آمده بود زرد می رفت ولی

شوق آمد بود درد می رفت ولی

خندید، گریستند، خط، نقطه، تمام

گرم آمده بود  سرد می رفت ولی

***

هر کس بد ما به خلق گوید

ما سینه او نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

***

گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد

ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد

در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی

از هزاران گل، گلی همچون وفا پیدا نشد

***

دلبرا در مذهب ما بی وفایی کار نیست

شمع اگر عاشق نباشد تا سحر بیدار نیست

***

دست بردم که کشم تیر غمش از دل

تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست بهم

***

 هر رهگذری محرم اسرار نگردد

صحرای نمکزار چمنزار نگردد

هر جا که رسیدی مکش طرح رفاقت

هر بی سر و پا، یار وفادار نگردد

*** 

[ سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ] [ 21:4 ] [ زهرا ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد

من مرثیه ساز دل دیوانه ی خویشم
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

فال حافظ

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net