تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب  

 

 
 
تک بیتی ها و دوبیتی، رباعی های ناب
 

***

از تو  برکندن دل ممکن اگر بود مرا

بتمنای تو کی این همه جان میکندم؟

ثنائی هروی

***

تو مرا سوزی و من سوزم از این غم که مباد

باد بیرون برد از کوی تو خاکستر من

میرابوالحسن فراهانی

***

عافیت خواهی نظر در محضر خوبان مکن

ورکنی بدرود کن خواب و قرار خویش را

سعدی

***

درد دل را حالیا در نامه می پیچم که کاش

دل بدرد آید ترا بر حال غم انگیز ما

احسان الله ممتاز

***

چه لطف بود که ناگاه رشحه ی قلمت

حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت

حافظ

***

منعم از می مکن ای صوفی صافی که حکیم

در ازل طینت ما را به می صاف سرشت

حافظ

***

منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو

باشدم خرقه ای آنهم بخرابات گرو

آذر بیگدلی

***

خبر یار ندارم ز که جویم کز یار

هرکه دارد خبری بیخبر از خویشتنست

زرگر اصفهانی

***

ما را فراق روی تو کشته نه روزگار

مرگ و جفا و گردش گردون بهانه یست

دهقان اصفهانی

***

دل نمی خواست جدائی تو اما چه کند

دور ایام نه بر قاعده ی دلخواه است

جامی

***

بی روی دلارام تو ای شمع دل افروز

دل رقص کنان بر سر آتش چو کبابست

حافظ

***

عاقلان بار خدایا همه عاشقان گردند

تا بدانند که اینکار به دانائی نیست

نزاری قهستانی

***

ساقیا از من بگو دردی کشان عشق را

ابتدا و انتها نبود زمان عشق را

روز عاشق شب ، شبش صبح و فراق جمله وصل

کی توان گفتن جدا روز و شبان عشق را

بانومهر ارفع جهانبانی

***

داریم خیال وصل و گردون

خندد بخیال باطل ما

وصال شیرازی

***

ندارم پاى رفتن گرچه از بزمش به امّيدى

كه باشد گويدم يك لحظه بنشين، زود برخيزم

(نوربخشى) رضايى

***

گه تبِ دل، گاه تابِ شوق، گه تابِ جگر

چهره‏ى اهل محبت باشد از هر باب سرخ

خاطف خجندی

***

به دور ديده نه مژگان بود كه خار غمت‏

به پا خليده و از ديده سر برآورده

میرک بلخی

***

دلى بايد كه رنج من كشد تا صبر من داند

تحمل كردن ايوب را ايوب مى‏داند

بابا بلخی

***

به ساز گردش ايّام غصّه‏ها خوردم

كه هيچ‏كس ندهد شرح آن به صد طومار

مرا به مجلس محنت، زمانه جامى داد

‏ كه مى‏فزايد از آن لحظه لحظه رنج خمّار

جرفاذقانى. نجيب

***

ديده بفرست دلا بر سر آن زلف و ببين

كه پى بردن دل‏ها چه فسون در كار است؟

عارف ايگى

***

ماه من! امشب به نور خويش اين كاشانه را

ساز روشن، ورنه آتش مى‏زنم اين خانه را

صبحى اوبه‏اى

***

پيش تابوت من اى نخل! خرامان بگذر

كه هنوزم هوس اين قد و قامت باقى‏ست

اهلی شیرازی

***

حديث شوق به طومار اگر فروخوانم

به جان دوست كه طومار سر بپيچاند

‏نگويمت به تو مى‏ماند از عزيزى عمر

كه عمر اگرچه عزيز است هم نمى‏ماند

سلمان ساوجی

***

رفتم بنالم از ستمش، باز تن زدم

خنجر بر او كشيدم و بر خويشتن زدم

نوری اصفهانی

***

رسم كجاست اين؟ تو بگو در كدام مُلك

دل مى‏برند و چشم به بالا نمى‏كنند

باز تا امروز دارد با كه ميل اختلاط؟

زان‏كه از ياران ديروزى جدا مى‏بينمش

وحشی بافقی

***

كشيده‏ ام دو سه جام از شراب بى‏ شرمى

خدا كند كه دچارم شوى درين گرمى

فهمى كاشانى

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393

 




 
 
تک بیتی دوبیتی رباعی های ناب
 

 

***

دل شکستۀ ما مهر و کين نمی داند

ز هر دری که درآيی سوی خرابه رهست

خروش سيل سرشک مرا علاجی نيست

ز سنگ سرمه کی آواز آب می گيرد ؟

سليم تهرانی

***

صورت حال من و طاير تصوير يکيست

که از آغاز ندانسته که پروازی هست

صائب تبریزی

***

خزان به گلشن آزاده گان ندارد راه

نشاط اهل قناعت بهار تصوير است

سلیم تهرانی

***

خزان ز غنچۀ تصوير راست می گذرد

هميشه جمع بود خاطری که غمگين است

صائب تبریزی

***

گاه بر گل می زنم خود را گهی بر خار و خس

طاير رم کرده ام ، از آشيان رنجيده ام

سلیم تهرانی

***

ز دست طا لع بد می رويم شهربه شهر

چو بدقمار که تغيير می دهد جا را

اوجی نطنزی

***

ما ناله فروش جگر محمل درديم

جز ناله کسی نيست رفيق سفر ما

فصیحی هروی

***

سرمۀ چشم هوس بادا کف خاکسترم

گر بدام شعله چون خاشاک دست و پا زنم

میرزا جلال اسیر

***

من آن رنگين نوا مرغم که در هر گلشنی باشم

ز دست يکد گر گلها ربايند آشيانم را

صائب

***

بسنگ رخنه شد از بس گريستم بی تو

ز سنگ سخت ترم که زيستم بی تو

ترابی بلخی

***

فغان که کوه کن ساده دل نمی داند

که راه در دل خوبان به زور نتوان یافت

صائب تبریزی

***

احتياج و شرم با هم می گدازد سنگ را

آه اگر حرف لب خاموش سائل بشنوم

بیدل دهلوی

***

گريه می آيد به منصورم که دردارفنا

گفت چندين حرف حق، يک حرف حق نشنيد و رفت

منصور حلاج

***

نور پيشانی صبح طربم ليک چه سود

که غم انگيزتر از شام غريبان رفتم

عرفی شیرازی

***

شمع تصويرم مپرس از درد و داغ

حسرتم اشک من عمريست ناگرديده راهی می رود

بیدل

***

در شفق ديد مۀ عيد و اشارتها کرد

پير ما سوی می سرخ به ابروی سفيد

آصفی

***

گويند داغ سوز که واسوزي* از غمش

خود را تمام سوختــم و وانســــوختم

بايندر خان

*واسوختن:  اعراض کردن و روي برتافتن از چيزي و ترک عشق گفتن

***

فغان که بست به بالم، هزارشعله تپيدن

نشيمنی که نبود، آشيانه يی که ندارم

اگر به دير کبابم ، و گر به کعبه خرابم

من کشيده سر از آستانه يی که ندارم

بیدل دهلوی

***

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه چهاردهم آبان 1392

 




 
 
تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
 
***

فــریـاد ز بـد بـازی دوری کـه بـرافـشـانـد

ایــن عــرصــه ی شـطـرنـج فـرو چـیـده ی مـا را- وحشی


***

روز مــن شــب شـد و آن مـاه بـه راهـی نـگـذشـت

این چه عمری‌ست که سالی شد و ماهی نگذشت؟- هلالی جغتایی


***

مـگـویـیـدش حدیث کوه درد من که می‌ترسم

چو  گویید این سخن ناگه برآن خاطر گران آید- وحشی


***

از حـال چـه مـی جـوئـی و از قـال چه پرسی

مـسـتـیـم و خـرابیم و ندانیم چه حال است- شاه نعمت الله ولی


***

واعــظــا در گـذر از قـافـلـه ی مـن کـه مـتـاع

هـمـه گـوش اسـت  ولـی نذر خموشان دارم- هلالی جغتایی


***

بـه شـهـر عـشـق بـنـازم کـه سـاکـنانش را

تــمــام عـمـر بـه عـجـز و نـیـاز مـی گـذرد- عرفی شیرازی


***

نـمـی دانـم چه امیدم به آن لب هاست، می دانم

کـه دارد خـنـده بـر امـید من، لب های میگونش

به  تیر غمزه اش نازم که صد جا بشکند در دل  

بـه دسـت مـعـجـز عـیـسـی اگـر آرنـد بـیـرونـش- عرفی


***

تــا جــدا مــانــده‌ام از روی تـو هـرگـز گـفـتـی

کان جگر خسته ی دل سوخته حالش چونست

رحــمـتـی کـن کـه ز شـور شـکـرت خـواجـو را

سـیـنـه آتـشـکـده و دیـده ز غـم جیحونست خواجو کرمانی


***

بـا تـو شـطـرنـج هوس چیدن و بودن ز غرور

ایــمــن از مــغــلـطـهـای تـو غـلـط بـود غـلـط - محتشم کاشانی


***

من از خوبان بسی غم‌های مشکل دیده‌ام لیکن

غـم هـجـران بـود مـشـکـل‌تـریـن جـمله مشکل‌ها

ز تــوفــان ســرشــک خـود بـه گـردابـی گـرفـتـارم

کــه عـمـر نـوح اگـر یـابـم نـبـیـنـم روی سـاحـل‌هـا- هلالی جغتایی


***

شـهـیـد خـنـده زخـمـم ‌که تیغ‌ همدم اوست

کـبـاب ‌گـلـشن داغم ‌که شعله شبنم اوست

شــکــار نــاز غــزالـی‌سـت‌، نـاتـوان دل مـن

کـه رنـگ دهـر بـه فـتـراک بـسـته ی رم اوست بیدل دهلوی


***

ز چـشـمـش مـسـتـی دنـبـاله‌داری قسمت من شد

کـه شـد نـومـیـد صـبـح مـحـشـر از بـیداری هوشم- صائب تبریزی


***

کــی در قــفــس و دام هــوا و هــوس افــتــم

آن شعله نی‌ام من ‌که به هر خار و خس افتم

در قــطــره‌ام انــداز مــحـیـطـسـت پـر افـشـان

حـیـف اسـت کـز افـسـون گـهـر در قـفس افتم- بیدل دهلوی


***

گـفـتـم ندهم دل به تو چون روی تو بینم

چـون غـمـزه ی تو عربده‌ساز است چه تدبیر-عطار


***

بــالــابــلــنــد عــشـوه گـر نـقـش بـاز مـن

کـــوتـــاه کـــرد قـــصـــه زهــد دراز مــن

دیـدی دلـا کـه آخـر پیری و زهد و علم         

بـا مـن چـه کـرد دیـده مـعـشـوقه باز من - حافظ


***

آه از سـتـمـکـشـی ‌کـه دریـن صـیـدگـاه وهـم

عـمـری بـه خـود تـنـیـد ونـفـهـمید دام اوست - بیدل


***

نـشـانـم پـیـش تـیـرش کـاش تـیرش بر نشان آید

کـه پـیـشـم از پـی تـیـر خـود آن ابـرو کـمان آید- وحشی


***

دوری‌ام زان آسـتـان دیـوانـه‌ کـرد امـا چـه سود

 آنـقـدر خـاکـی‌کـه افـشـانـم بـه سـر صحرا نداشت

چــون نـفـس بـیـدل نـفـسـهـا در تـردد سـوخـتـم

گــوشــه ی دل جــای راحــت بـود امـا جـا نـداشـت- بیدل دهلوی


***

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در شنبه هفدهم فروردین 1392

 




 
 
تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
 

***

حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی

گو مکن عیب که من مشک ختن میبویم- حافظ


***

ز من چه سرزده‌ ای سرو نوش لب که دگر

سرت گران و حدیثت کنایه آمیز است

منه فزونم ازین بار جور بر خاطر

که پیک آه گران خاطر سبک خیز است- محتشم کاشانی


***

چون وا نمی کنی گره ای خود گره مباش

ابرو گشاده باش اگر دستت گشاده نیست- صائب تبریزی


***

کجا تو صید من خسته دل شوی هیهات

مگس چگونه تواند گرفت شاهین را-خواجوی کرمانی


***

گفته مي‌شد: « هر كه با ما نيست با ما دشمن است

گفتم: آري، اين سخن فرموده اهريمن است!

اهل معنا، اهل دل، با دشمنان هم دوستند،

اي شما، با خلق دشمن! قلب تان از آهن است؟!- فریدون مشیری


***

دارد به جانم لرز می افتد رفیق انگار پائیزم

دارم شبیه برگهای زرد وخشک از شاخه می ریزم- سید محمدعلی آل مجتبی


***

برقع ز عارض برفکن تا عالمی شیدا شود

فوجی ز رو، بعضی ز مو، خلقی ز لب، من از دهن

چون در تکلّم می‌شوی از حسرتت گم می‌کند

سوسن زبان، قمری فغان، بلبل نوا، طوطی سخن- شاطر عباس صبوحی


***

تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن

تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم

تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من

پلنگ سنگی دروازه‌های بسته شهرم- فاضل نظری


***

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم-حضرت حافظ


***

منکه چون زلفش شدم سرحلقه ی شوریدگان

حلقه وارم بردر آیا از چه باب انداختست

مردم چشم ار ز چشم من بیفتد دور نیست

چون بخونریزی سپر بر روی آب انداختست- خواجوی کرمانی


***

فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان

آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می‌رود

گو نفسی که روح را می‌کنم از پی اش روان- حافظ


***

جز به خموشی از حباب صر‌فه ی عافیت‌ که دید

ای قفس اینقدر مبال تنگ قباست زندگی- بیدل دهلوی


***

سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم

آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم- امام فخر رازی


***

بوی جگر سوخته آید بمشامت

هر ذره ز خاک من مسکین که ببوئی

در نامه اگر شرح دهم قصه شوقت

کلکم دو زبانی کند و نامه دو روئی- خواجوی کرمانی


***

ای دلبر عیسی نفس ترسائی

خواهم به برم شبی تو بی ترس آئی

گه پاک کنی با آستین چشم ترم

گه بر لب خشک من لب تر سائی- شاطر عباس صبوحی


***

گر چه جانان دوست دارد دشمنی با دوستان

دشمن جان خودست آنکس که برگردد ز دوست- خواجوی کرمانی


***

بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین

که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد

صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد- حافظ


***

دلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند

کی مسیحا به جهان دعوی اعجاز کند؟- شاطر عباس صبوحی


***

بس که حیران تماشای جمال تو شدم

همچو گل دوختن چاک دل از یادم رفت!- سید علی صیدی طهرانی


***

یوسف نیم که چاک گریبان کنم گواه

من حرف،غیرِ حرفِ زلیخا نمی زنم-؟


***

دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست

وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل است-؟


***

گه پای بند خالم و گه کوچه گرد زلف

یک دم به حال خود نگذارد هوس مرا-ظفرخان احسن


***

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم- فاضل نظری


***

بر درگه خلق بندگی ما را کشت

هر سو پی نان دوندگی ما را کشت- واعظ قزوینی


***

نموده گوشۀ ابرو بمن مهی لب بام

هلال یک شبه دیدم بروی بدر تمام

چو دیدمش به لب بام من به دل گفتم

که عمر من بود این آفتاب بر لب بام- شاطر عباس صبوحی


***

فارغ نشویم یک دم از فکر معاش

  ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!- حضرت حافظ


***

نی قصهی آن شمع چگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت-؟


***

سیزده به در است و همه از شهر به در

من همان سیزدهم کز همه عالم به درم- شهریار


***

خم شد قدم از بار دل خود نه ز پیری

یا رب نکشد بار ، دل پیر و جوانت- حزین لاهیجی


***

دست بر زلف زدم، شب بود، چشمش مست خواب

برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب

گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو

گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب - شاطر عباس صبوحی


***

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما- سعدی


***

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش

چاره معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟

عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز

حاصل آغوش گرم آتش و اسفند چیست؟- فاضل نظری


***

چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم

چه می‌شد گر بهار عمر ما هم باز می‌آمد-صائب تبریزی

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه چهارم فروردین 1392

 




 
 
تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
 

***

هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود

هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود

هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن

چون رسیدیم به مضمون، نشنیدن به بود- صائب


***

فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد -حافظ


***

منع در سعی طلب ترغیب سالک می‌شود

«لن‌ترانی‌» داشت درس همت موسای من

زندگی پر بیخبر بود از اشارات فنا

قامت خم‌گشته‌گردید ابروی ایمای من -بیدل


***

تا رمزگرفتاری ما فاش نگردد

چون صبح به پرواز نهفتیم قفس را-بیدل


***

بیابانیست تن، پر سنگلاخ و ریگ سوزنده

سرابت میفریبد تا مقیم این بیابانی -پروین اعتصامی


***

دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟

کافران را دل نرمست و ترا نیست چرا؟

هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد

تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا؟ - ابوسعید ابوالخیر


***

نیست بی‌مصلحتی از بر او دوری من

برمیدم ز برش، تا نرمانند او را- اوحدی مراغه ای


***

روز عیشی خواستم زاید چه دانستم که چرخ

حامله دارد به صد ماتم شب یلدای من - وحشی بافقی


***

پرسیدم ازو واسطهٔ هجران را

گفتا سببی هست بگویم آن را

من چشم توام اگر نبینی چه عجب

من جان توام کسی نبیند جان را -ابوسعید ابوالخیر


***

ترسم که نمانم من از این رنج دریغا

کاندر دل من حسرت روی تو بماند-سعدی


***

ترنج غبغب آن یوسف عزیز چو دیدم

چنان شدم که به جای ترنج، دست بریدم

ز قهر تیغ کشیدی، به سوی من بدویدی

ز من تو سر ببریدی، من از تو دل نبریدم-  شاطر عباس صبوحی


***

خون شد دل پاره پارهٔ ما

مردیم و نکرد چٰارهٔ ما

بندیم ز شکوه لب ولیکن

خون میچکد از نظارهٔ ما- آرتیمانی


***

با خار ساختیم، که گل دیر بردمد

شاخ بلند دوست به دست قصیر ما - اوحدی مراغه ای


***

وهم‌می‌بالد در اینجا، عقل‌کو، فطرت‌کدام

مزرع ما بیشترسرسبز دارد بنگ را

برق وحشت‌کاروان بی‌نشانی منزلم

در نخستین‌گام می‌سوزم ره و فرسنگ را- بیدل دهلوی


***

عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشی

کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد

بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق

مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد- سعدی


***

از هر صدا نبازم، چون کوهٔ لنگر خویش

بحر گران وقارم، در پاس گوهر خویش-صائب


***

فریاد که گر جور فراق تو نویسم

فریاد برآید ز دل هر که بخواند-سعدی


***

رقیب بوالهوس در بزم، از روزن نظر دارد

کمان ابرو! خدنگی بر دو چشمانش ز روزن زن- شاطر عباس صبوحی


***

دست شوقی با گریبان آشنا میخواستیم

جامهٔ جان در غم عشقی فنا میخواستیم

دیده گریان، سینه سوزان، دل طپان، جان مضطرب

شکر للّه یافتیم آنچ از خدا میخواستیم -آرتیمانی


***

مزن بانگ بر من که این است جرمم

که خورشید خواندم به بانگ بلندت

غلط گفتم این زانکه خورشید دایم

رخی همچو زر، می‌رود مستمندت -عطار


***

اگر این داغ جگرسوز که بر جان منست

بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید- سعدی


***

تیری ز کمانخانه ابروی تو جست

دل پرتو وصل را خیالی بر بست

خوشخوش زدلم گذشت و میگفت بناز

ما پهلوی چون تویی نخواهیم نشست- ابوسعید ابوالخیر

***




:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391

 




 
 
بهار
 

***

بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خواند

به گوشم ناله بلبل هزاران داستان خواند

به مرغان بهاری گو که این مرغ خزان دیده

دگر سازش غم انگیز است و آواز خزان خواند

استاد شهریار

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391

 




 
 
تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
 

***

اوحدی مراغه ای:

شبی به روز بگیرم کمند زلفت و گویم:        بیار بوسه، که امروز نیست روز مدارا

جراحت دل عاشق دواپذیر نباشد             چو درد دوست بیامد چه می‌کنیم دوا را؟


***

حافظ:

گرچه با دلق مُلمّع، می گلگون عیب است                 مکنم عیب کز او رنگ ریا می شویم


***

شهریار:

دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع                     ای سر زلف تو مجموع پریشانیها


***

سالك يزدي :

آشنائي كهنه چون گرديد، بي لذت بُوَد       كوزه‌ي نو، يك دو روزي سرد سازد آب را


***

خواجوی کرمانی  : 

آن نگینی که منش می‌طلبم با جم نیست   وان مسیحی که منش دیده‌ام از مریم نیست

آنکه از خاک رهش آدم خاکی گردیست        ظاهرآنست که از نسل بنی آدم نیست


***

بهار:

افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست             فریاد که فریادرسی پیدا نیست

بس لابه نمودیم و کس آواز نداد        پیداست که در خانه کسی پیدا نیست


***

اوحدی مراغه ای:

چو باختیار کردم دل و جان فدای آن رخ          گر ازو کنم جدایی نه باختیار بادا


***

حافظ:

عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است               عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما


***

صائب تبريزي :

آه اگر مستي نمودي هر حرامي چون شراب       آن زمان معلوم ميشد، در جهان هشيار كيست؟


***

بيدل :

آه بي تأثير ما را كم مگير       هر كجا دودي است آتش در قفاست


***

بيدل :

از ترحم تا مروت، و از مدارا تا وفا       هر چه را كردم طلب، ديدم ز عالم رفته است


***

اظهري هندي :

از دشمنان برند شكايت به دوستان       چون دوست دشمن‌ست، شكايت كجا بريم؟


***

اوحدی مراغه ای:

گفتم: مگر به پایان آید شب فراقش         در شهر عاشقان خود پایان نبود شب را

ای اوحدی، چو رویش دیدی بلا همی‌کش       چون انگبین تو خوردی تاوان نبود تب را


***

منصور اصفهاني :

از قامتِ خميده‌ي من مگذر اي جوان       تير آن زمان بخاك فتد، كز كمان گذشت


***

صائب تبريزي :

از هستي ِ دوباره به تنگ‌اند عارفان       تو ساده‌لوح، طالبِ عمر دوباره‌اي


***

اسير رازي :

اميد وصل تو نگذاشت، تا دهم جان را       وگر نه روزِ فراق تو، مردن آسان بود


***

لساني شيرازي :

اي همنفسان آتشم، از من بگريزيد       هر كس كه بُوَد دوست من، دشمنِ خويش است


***

ابوسعيد ابوالخير :

اين عالَم بي‌وفا كه من مي‌بينم       نه ناز تو، نه نيازِ من مي‌ماند

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه سوم اسفند 1391

 




 
 
تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
 

***

به هیچ جام دگر نیست حاجت ای ساقی

که مست مستم از آن جرعه ی نخست هنوز- ه.ا.سایه

 

***

همه بر باد شد از عشق تو، ای سیل عظیم

کشت ما، خرمن ما، کلبه ی ما، خانه ی ما- خرسندی شیرازی

 

***

نرمتر نرمتر، ای باد صبا، دلبر من

تازه خفته ست، خدا را نکنی بیدارش- آزاد همدانی

 

***

هر کـه خـواهد کـه بـیک جـرعـه مـرا دریابـد

گــو طــلـب کــن بــدر خــانـه خــمـار مـرا

تـا شـوم فـاش بـدیـوانـگـی و سـرمـسـتـی

مـســت وآشــفـتــه بــرآریـد بــبــازار مـرا-خواجوی کرمانی

 

***

هزار منّتم از روزگار، بر جان است

به شُکر آنکه مرا، ز اهل روزگار نکرد- شانی تکلو

***

هرکس که تماشاگه او، گلشن عشق ست

گلزار جهان در نظرش، جز قفسی نیست حیرتی تونی

***

مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟

پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست

آنقدر بنشین که برخیزد غبار از خاطرم

پای تا سر ناز من هنگام رفتن نیست نیست-رهی معیری

 

***

بــگــوئیــد ای رفــیــقــان ســاربـــان را

کـه امشـب بـاز دارد کـاروان را

چو گل بیرون شد از بستان چه حاصل

زغـلـغـل بـلـبـل فـریاد خـوان را-خواجوی کرمانی

***

نیست در جاذبه ی شوق، مرا کوتاهی

پلّه ی ناز تو بسیار بلند افتاده است- صائب تبریزی

***

مست ست و بَرَد دل ز کف مردم هشیار

ما مست چو چشمان تو، هشیار ندیدیم- آگاه قاجار

***

چـنـان در بـند سـخـتـم بـسـتـه صـیاد

کــه مــی نــتــوانـم از دل کــرد فــریـاد

چـنـان دلـتـنـگـم ازیـن مـحـبـس تـنـگ

که گوئی بسته ام در حصنی از سنگ-پروین اعتصامی

***

موی سپید خندد، بر آنکسی که گوید

بالاتر از سیاهی، رنگ دگر نباشد-؟

***

سخنان پر زمهرت همه تیغ بر کمر شد

به هزار بار گفتم که چنین شکر نریزی

به تنی که نیست بحرم چه گلاب میفشانی

تو که اگهی به مرگم دگر از چه برستیزی

***

متـاب، ای دوست، بـر بـیچـارگان روی

مــبـــادا بــر تــو گــردون تــابــد ابــروی

اگــر بــر دامـن کــیـوان نـشــســتــیـم

چـو خـیر کـس نـمـیخـواهیم، پـسـتـیم-پروین اعتصامی

***

ندیدم هیچ گـلـزاری بـه عـالم

که در چـشـمم نزد خـاری دریغـا-عراقی

***

غم نا امیدی من مگر آن نفس بدانی

که برون روی ز باغی و گلی نچیده باشی-بابا فغانی شیرازی

***

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم

همه از مار و من از مهره ی این مار میترسم

ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم از جان

شکار لاغرم از تیغ لنگر دار میترسم-صائب تبریزی

***

شرح اسرار خرابات، نداند همه کس

هم مگر پیر مُغان، حل کند این مسئله را- جامی

***

ز بس بستم خیال تو، تو گشتم پای تا سر من

تو آمد خُرده خُرده، رفت من، آهسته آهسته- رونقی همدانی

***

سنگ راه قسمت ما گشت، استغنای ما

از گرانی، روزگار ازخاک ما را بر نداشت- مرتضی قلی بیک

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب
 

مردم از حسرت آهو روشان و رمشان

من ندانم به چه تدبیر بدام آرمشان

نیکرویان جهان را چو سرشتند ز گِل

سنگی اندر گِلشان بود همان شد دلشان-  شاطر عباس صبوحی

***

صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل را

تو بی‌پروا برون از عهدهٔ یک دل نمی‌آیی- صائب تبریزی

***

یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟

با او که شد حریف و کنون همعنان کیست ؟- وحشی بافقی

***

در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما

بیگانه‌وار میگذرد آشنای ما

بی‌جرم دوست پای ز ما درکشیده باز

تا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما- عبید زاکانی

***

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامان من بیفتد-شهریار

***

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس

ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را- سعدی

***

ناقوس عشق می زنم و رقص می کنم

بوی کدام مغبچه بر مغز دین زده است- عرفی شیرازی

***

تو افلاتون دلی، اندیشه را چین در جبین مفکن

در آن وادی که جز حسرت ندانی حل مشگل ها

مثالی گویمت عامی صفت بردار زان نقشی

جمال کعبه نتوان دید، طی ناکرده منزل ها- عرفی شیرازی

***

صوفی و گوشه ی محراب و نکونامی و زرق

ما و میخانه و دردی کش و بدنامی چند- عبید زاکانی

***

تعمیر خانه‌ای که بود در گذار سیل

ای خانمان خراب، برای چه می‌کنی؟- صائب تبریزی

***

دارم آن حجب جوانی که زبانبند منست

لب همه خامشیم دل همه فریاد هنوز- شهریار

***

قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست

مرد صاحب درد، درد مرد، می‌داند که چیست

هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما

حال تنها گرد، تنها گرد، می‌داند که چیست- وحشی بافقی

***

آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند

ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم- عبید زاکانی

***

ترسا پسرا مسیح، سیرم کردی

من شیخ بدم راهب دیرم کردی

از کعبه کشیدی سوی بتخانه مرا

صد شکر که عاقبت به خیرم کردی- شاطر عباس صبوحی

***

به آه و ناله ی شبها اسیرم کرد و فارغ شد

چرا با تیره روز خود کسی اینها کند یا رب- وحشی بافقی

***

مرا از زندگانی سیر کرد از لقمه ی اول

طعام این خسیسان آب شمشیرست پنداری- صائب تبریزی

***

سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس

کاندوه دل سوختگان سوخته داند- سعدی

***

ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم را

بکَن بال و پرم، امّا مسوزان استخوانم را

اگر قصد شکارم داشتی اینک اسیرم من

دگر از باغ بیرون شو، مسوزان آشیانم را- شاطر عباس صبوحی

***

من عهد تو سخت سست می‌دانستم

بشکستن آن درست می‌دانستم

این دشمنی ‌ای دوست که با من ز جفا

آخر کردی نخست می‌دانستم- مهستی گنجوی

***

از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم- شهریار

***

ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی

سرمست هوی و پای‌بند هوسی

ترسم که به یاران عزیزت نرسی

کز دست و زبان خویشتن در قفسی- سعدی

***

دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن

چون دوست همی گریست بر من دشمن

از بس که من از عشق تو می‌نالیدم

تا روز همی سوخت دل شمع به من- مهستی گنجوی

***

داغی که امان جوید از او سینه ی دوزخ

در باغ محبت ثمر نیم رس ماست

مرغان اجابت همه بریان و کباب اند

در باغ دعایی که نسیمش نفس ماست- عرفی شیرازی

***

درد بیماری و اندوه غریبی مشکلست

وای مسکینی که هم بیمار باشد هم غریب- هلالی جغتایی

***

در زهد من نهفته بود رغبت شراب

چون نغمه‌های تر که بود در رباب خشک- صائب تبریزی

***

سواد خیمه جانان جمال کعبه ماست

سلام ما برسان گر بر آن سواد رسی- شهریار

***

چون ماه مصر، قیمت من خواست عذر من

گر یک دو روز بار دل کاروان شدم- صائب تبریزی

***

دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار

گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس- حافظ

***

شیشه ی می دور از آن لب‌های می‌گون می‌گریست

تا دل خود را دمی خالی کند خون می‌گریست

دوش بر سوز دل من گریه‌ها می‌کرد شمع

چشم من آن گریه را می‌دید و افزون می‌گریست- هلالی جغتایی

***

فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟

که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت - عراقی

***

/**/


:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391

 




 
 
تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
 

***
چرخ ، آن روزی که رزق خلق قسمت می‌نمود


سهم ما « نانی که از دستش به خاک افتاد » بود

بهرام سالکی

***


نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان


گر شما را نه بس ، این سود و زیان ما را بس

حافظ

***


کمان سخت که داد آن لطیف بازو را


که تیر غمزه تمامست صید آهو را


هزار صید دلت پیش تیر بازآید


بدین صفت که تو داری کمان ابرو را

سعدی

***


به یک دم زهد سی ساله، به یک دم باده بفروشم


اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را


دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید


نبینی جز به میخانه ازین پس اهل تقوی را

عطار

***


فریب دورنماهای آرزو خوردم


ره سراب گرفتم ز تشنگی مردم

دکتر صدارت

***


صوفی که بی تو ، توبه ز می کرده بود دوش


بشکست عهد چون در میخانه دید باز

حافظ

***


اینک شراب اگر هوست میکند وضو


در آفتابه کن که در این خانه آب نیست


ما را که ملک فقر و قناعت مسلم است


حاجت به جود خسرو مالک رقاب نیست

عبید زاکانی

***


گر در کمندم میکشی شکرانه را جان میدهم


کان دل که صید عشق شد دولت شمارد دام را

خواجوی کرمانی

***


جان بر لبست و حسرت در دل که از لبانش


نگرفته هیچ کامی جان از بدن در آید

حافظ

***


تا می‌توان گرفتن، ای دلبران به گردن


در دست و پا مریزید، خون حلال ما را

صائب تبریزی

***


يغما !  من  و  بخت  و  شادی  و غم،   با  هم


كرديم  سفر   به  مُلك  هستی   ز  عدم


چون   نو  سفران   ميان  ره   بخت  بخفت


شادی  ره  خود  گرفت  و   من  ماندم  و  غم

***


تاکند جانان ما از لطف خود درمان ما


ای طبیب از ما گذر درمان درد مام جوی

امیرخسرو دهلوی

***


از من مدار چشم خموشی، که وقت گل


مشکل کسی خموش کند عندلیب را

اوحدی مراغه ای

***


میان موی و میان تو نکته باریکست


در آن میان سخن از لب رها نشاید کرد

عبید زاکانی

***


آن ماه که گفتی ملک رحمانست


این بار اگرش نگه کنی شیطانست


رویی که چو آتش به زمستان خوش بود


امروز چو پوستین به تابستانست

سعدی

***


گر گ پیرند همه پرده‌دران


یوسفی بر سر بازار کجاست


همه در جام بماندیم مدام


اثر گرد ره یار کجاست

عطار

***


کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیند


نه از رحم است اگر بر پای دارد آسمان ما را

صائب تبریزی

***


با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟


راز سر گردان عاشق پیشه‌ی غم کشته را؟


آب چشم من ز سر بگذشت و می‌گویی: بپوش


چون توان پوشیدن این آب ز سر بگذشته را؟

اوحدی مراغه ای

***


اگرچه مرغ زيرک بود حافظ در هواداری


به تير غمزه، صيدش کرد، چشم آن کمان ابرو

حافظ

***


ای دل نگفتمت که به چشمش نظر مکن


کز غم چنان شوی که نبینی بخواب خواب


ای دل نگفتمت که مریز آبروی خویش


پیش رخی کزو برود آبروی آب

خواجوی کرمانی

***


یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح


یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

سعدی

***


دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم


مشرق دیگر بود خورشید عالمتاب را

صائب تبریزی

***


دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست


دیوانه را طریقه‌ی عاقل پسند نیست


از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باک


آنرا که دل مقید و پا در کمند نیست

عبید زاکانی

***





:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391

 




 
 
تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
 

***

آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او

در کمین خرمن جان  شعله‌ها پنهان در او

وحشی بافقی

***

روز وداع من کسی تنگ دلی نمی‌کند

بس که به دوستی او با همه شهر دشمنم

فروغی بسطامی

***

ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد

که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا

صائب تبریزی

***

نه دلی ماند و نه دینی ز پیِ غارت عشق

آه از این فتنه که برخاست،امان ای ساقی

ه.ا.سایه

***

جز دل تنگ من ای مونس جان جای تو نیست

تنگ مپسند دلی را که در او جاداری

شهریار

***

مقصود دلم مهر و وفا بود چنین گشت

گر مقصود دلم جور و جفا بود چه می شد؟

 ؟

***

غم همنشین من شد و من همنشین غم

تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا

عبید زاکانی

***

نتوان به قول زاهد بیهوده‌گوی شهر

برداشت دل ز شاهد پاکیزه خوی خویش

فروغی بسطامی

***

آنچه را عقل به یک عمر بدست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه بهم میریزد

فاضل نظری

***

در دیر و کعبه سایل، با کفر و دین مقابل

با نوش و نیش یک دل، این است مشرب عشق

عوفی شیرازی

***

ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن

سعی دارد محنت هجران تو هم امداد کن

وحشی بافقی

***

برنخواهم گشت از این راه بی برگشت عشق

پس به جای آب باید ریخت خون پشت سرم

اصغر عظیمی مهر

***

خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد

زنهار! مرنجان دل صاحب‌نظری را

هلالی جغتایی

***

عده ای در انتظارند اینکه روزی باز هم

کوچه های شهر از میخانه ها پر می شود !

چشم های هاج و واج و بهت های بی دلیل !

شهر کم کم دارد از دیوانه ها پر می شود !

اصغر عظیمی مهر

***

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر

برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

نجمه زارع

***

در پنجه ی غیر پنجه کردن تا کی؟

سیم از پولاد رنجه کردن تا کی؟

گل را به گیاه دسته بستن تا چند؟

جان را به اجل شکنجه کردن تا کی؟

هلالی جغتایی

***

از دست غیبت تو شکایت نمی کنم

تا نیست غیبتی ندهد لذتی حضور

حافظ

***

کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی است

قوت بازوی دل می طلبد تیشه ی ما

در دل ما غم دنیا غم معشوق شود

باده گر خام بود پخته کند شیشه ی ما

عوفی شیرازی

***

طبیب، گو به علاج مریض عشق مکوش

که کار او دگر و کار او دگرگون‌ست

هلالی جغتایی

***

گفتم صنما شدم به کام دشمن

زان غمزه ی شوخ و طره ی مرد افکن

گفت آنچه ز چشم و زلف من بر تو گذشت

ای خانه سیه چرا نگفتی با من 

 عبید زاکانی

***

دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر

از در عیش درآ و به ره عیب مپوی

حافظ

***

یک عمر گنه کردم و شرمنده که در حشر

شایان گذشت تو مرا نیست گناهی

شهریار

***

زود گردد چهره ی بی شرم، پامال نگاه

می رود گلشن به غارت، باغبان خفته را

صائب تبریزی

***

دارد ز خدا خواهش جنات نعیم

زاهد به ثواب و من به امید عظیم

من دست تهی میروم او تحفه به دست

تا زین دو کدام خوش کند طبع کریم

محتشم کاشانی

***

او بخونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

کام بستانم از او یا داد بستاند ز من 

حافظ

***

مشنو ز من به غیر نواهای سوزناک

زیرا که دست پرور مرغان گلشنم

آن قمری حدیقهٔ عشقم که کرده بخت

زلف بلند سروقدان طوق گردنم

فروغی بسطامی

***

مفروش به ملک هر دو عالم

خاک سر کوی می فروشان

عبید زاکانی

***

علاج کودک بدخو ز دایه می آید

کجاست عشق، که درمانده ام به چاره ی دل

صائب تبریزی

***

دل سیر شد از غصه ی گردون خوردن

وز دست ستم سیلی هر دون خوردن

تا چند چو نای هر نفس ناله زدن

تا کی چو پیاله دمبدم خون خوردن

عبید زاکانی

***

مباش ای مدعی خوش دل که از من رنجه شد خویش

که شمشیر و کفن در گردن اینک می‌روم سویش

محتشم کاشانی

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه هفتم دی 1391

 




 
 
تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
 

***

به مستی بی‌طلب بوس از دهان یار می‌ریزد

ثمر چون پخته گردد خودبخود از دار می‌ریزد- صائب

***

ای خردمندکه گفتی نکنم چشم به خوبان

به چه کارآیدت آن دل که به خوبان نسپاری؟ -سعدی

***

جنگجویی خسته ام بعد از نبردی نابرابر

پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش-حسین منزوی

***

دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی

مکن تکلیف ناواجب که بی‌دل صبر نتوانم- انوری

***

مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود

دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود- شهریار

***

به تن ز پیش تو دورم، ولی دلم بر تست

نگاه دار دلم را، که سوختی جگرم- اوحدی

***

كاسه و كوزة تقوا  كه  نمودند  درست

ديدم‌آن‌كاسه به‌سنگ آمدوآن كوزه شكست- شهريار

***
تغافلها زد امّا شد نگاهش عذرخواه من

كه صد ره گشت بر گرد سر و چشمش نگاه من- وحشی بافقی

***

مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد

ولی چه سود که سر رشته در رضای تو بست- حافظ

***

روزگار این سان که خواهد بی کس و تنها مرا

سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من- شهریار

***

کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست

چرا به دانه ی انسانیت این گمان باشد-مولوی

***

امید  دلگشایی   داشتم   از   گریه‌ی   خونین

ندانستم که چون تر شد گره، دشوار  بگشاید- صائب

***

چون سپند از درد و داغ بيكسي‌هايم مپرس

دود آهي داشتم، رفت  و  مرا  تنها  گذاشت- بيدل

***

رخت بر بست ز دل شادی و هنگام و وداع

با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است-فرخی یزدی

***

عاشقان هر  چند مشتاق جمال دلبرند

دلبران برعاشقان ازعاشقان عاشق ترند-هلالی جغتائی

***

آنکه جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت

بر در میکده دیدم که مقیم افتادست- حافظ

***




:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب
 

***

علی اکبر دلفی:

حاجتی سازد روا هر تاب زلفش ای دریغ        "حاجت ما را چرا در پشت گوش انداخته؟"

***

کیومرث وثوقی:

گرچه روشن شد چراغ جانم از انوار عشق             شمع آسا سوختم با اشک و آه خویشتن

***

هلالي جغتائي :

آئينه را بگير و تماشاي خويش كن       سوي چمن به عزم تماشا، چه ميروي؟

***

سنا:

تا غنچه لب گشود سر خود را بباد داد             ای آفتاب دم بنسیم سحر مزن

***

بيدل :

آبرو خواهي، مقيم آستان خويش باش       اشك را از ديده پا بيرون نهادن خواري است

***

سعدي :

آتش از خانه‌ي همسايه‌ي درويش مخواه       كآنچه بر روزن او مي‌گذرد، دودِ دل است

***

مشيرالملك شيرازي :

آرام و عافيت را، گر كس نشانه جويد       آن دردَمِ نهنگ‌ست، اين در دهان اژدر

***

کلیم کاشانی:

نیست پرهیز من از زهد که خاکم بر سر             ترسم آلوده شود دامن عصیان از من

***

ناصر علي سهرندي :

آفتابي ز كمينِ دلِ ما، جلوه نمود       همچو شبنم، همه تن غارتِ ديدار شديم

***

حافظ :

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست       هر كجا هست خدايا، به سلامت دارش

***

جمشيدخان تركستاني :

آنانكه با خدنگِ جفاي تو، خو كنند       تيري نخورده، تيرِ دگر آرزو كنند

***

مرتضي قليخان شاملو :

آنچنان منتظرم، در رهِ شوق       كه اگر زود بيائي، دير است

***

صائب تبريزي :

آنچه مي‌جست از درختِ واديِ ايمن كليم       همتِ منصور، بي‌زحمت ز چوبِ دار يافت

***

بيدل :

اختلاط خلق بر من تهمت الفت نبست       همچو بو در طبع رنگ، از رنگها بيگانه‌‌‌ام

***

نظام وفا :

اخلاصْ به چاكِ پيرهن نيست       اينجا دلِ پاره ميپسندند

***

تسليم شيرازي :

از بس ز آشنائي مردم رميده‌ام       دائم تلاشِ معني بيگانه مي‌كنم

***

ناصر علي سهرندي :

از بيابان عدم، تا سرِ بازار وجود       به تلاش كفني، آمده عرياني چند

***

عبرت نائيني :

از ما مپرس كز چه دل از دست داده‌ايم       از آنكه برده است دل از دست ما، بپرس

***

خواجه شعيب :

از هر چه غير اوست، چرا نگذري؟ [شعيب]       كافر براي خاطرِ بت، از خدا گذشت

***

وصفي بخارايي :

از سبكروحي دل، تا خبري يافته‌ام       زندگي بارِ گراني‌ست كه بر دوشِ من‌ست

***

صائب تبريزي :

اگرچه از حيا دارد نظر بر پيش پاي خود       ولي مژگان شوخش از تهِ دلها خبر دارد

***

فريدون گيلاني :

الماسهاي ديده‌ي من، مشتري نداشت       گوهر شناس بود، فقط آستين من

***

سيف الدين باخرزي :

اي سوخته‌ي سوخته‌ي، سوختني       عشق آمدني بُود، نه آموختني

***

نجيب شيرازي :

با دوستيت، دوستيِ غير محال است       بي‌كسْ شود آن كس كه ترا داشته باشد

***

باقر تبريزي :

بر زمين نتوان فكندن هر كه را برداشت عشق       صورت منصور را، بردار مي‌بايد كشيد

***

عماد خراساني :

بر ما گذشت نيك و بد، اما تو روزگار       فكري به حال خويش كن، اين روزگار نيست

***

ناشناس :

بر مال و جمال خويشتن، غره مباش       كآن را به شبي برند و، اين را به تبي

***

اشرف :

بسكه حرف حق كسي در دهر نتواند شنيد       گيرد اول در اذان گفتن، مؤذن گوش را

***

فرج الله شبستري :

به غير سينه‌ي دريادلان، نگنجد عشق       براي بحر، خدا آفريده طوفان را

***

 

عارف گيلاني :

به نوبه هم نشود دورِ آسمانْ به مُرادم       در آسياي فلك، يك جو اعتبار ندارم

***

بيكس سبزواري :

پُر معرفتْ از لافِ سخن، مُستغني‌ست       ظرفي كه پُر است، كم صدا مي‌باشد

***

هماي شيرازي :

در خور مستي ما، رطل و خم و ساغر نيست       ما از آن باده كشانيم، كه دريا زده‌ايم

***

تيمور گرگين :

در غنچه‌اي هنوز و، دل از خلق مي‌بري       ايواي اگر! ز غنچه درآيي و گل شوي

***

سليم همداني :

درين زمين، چو تو خورشيد طلعتي بوده‌ست       وگرنه ماه، بدور زمين نمي‌گرديد

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در جمعه دهم آذر 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب
 

***

نيرزد آينه بودن به آن همه تشويش

كه هر كه جلوه فروشد، تو رنگ گرداني)بيدل(

***

اول اندر کوی او جز نقش پای ما نبود

آخر آنجا از هجوم خلق جای ما نبود(وصال شیرازی)

***

خونابه فرستند بهم چشم و دل من

چون كاسه كه همسايه بهمسايه فرستد (فضلي جرفادقاني)

***

جوانی بر سر کوچ است دریاب این جوانی را

که شهری بازنشناسد غریب کاروانی را(نظامی)

***

تا آب ديده خون نشود، بر زمين مريز

در شيشه واگذار، مِي نارسيده را (حاجي محمد‌جان قدسي)

***

به حشر تنْ به جحيم افكنمْ نخستين گام

دل و دماغِ رسَنْ بازيِ صراطم نيست (طالب آملي)

***

جان رفت و عمری است که در انتظار تو

دزدیده ام به دل نفس واپسین خویش(امینی تربتی)

***

دردمند از کوچه ی دلدار می آییم ما

آه کز دارالشفا بیمار می آییم ما!(واقف هندی)

***

به جامه فخر مكن، بر برهنگيمْ مخند

كه سهم بيش بُوَد، تيغهاي عريان را (سراج الدين قمري)

***

اولم خنده، ز بي‌دردي بود

آخرم، گريه ز بي‌درماني( آذر بيگدلي)

***

چشم پر مهر تو آمد خانه ام آباد شد

چون برفتی خانه و بنیان من بر خاک شد(محمد گوهری)

***

ز آنروي نظير تو نجوئيم، كز اول

نقاش چو زد نقش تو، بشكست قلم را (اوحدي يكتا)

***

خواهي نشود محتسب از مستيت آگاه

اي پخته، زهم ساغريِ خامْ حذر كن (ظفر كرماني )

***

ز سيم اشك و، زر چهره‌ام توان دانست

كه شهر عشق، گدايان معتبر دارد (حكيم قاآني شيرازي)

***

ذره ذره، آنچه داد از من گرفت

دير دانستم كه گيتي رهزن‌ست (پروين اعتصامي)

***

يك لغزش پا جاده توفيق طلب كن

از زحمت چندين ره و فرسنگ برون آ )بيدل(

***

شيرِ انوار تجلي را، چو مي‌كردند صاف

دُردِ آن مهتاب و، شهد آن بناگوش تو شد)شوكت بخارائي(

***

بعد مردن به تو معلوم شود رنج حيات

رهرو آن لحظه بنالد، كه بمنزل برسد( دقيقي مروزي)

***

زنده دلم، سوختنم آرزوست

شمعم و، افروختنم آرزوست (صاحبكار [سُهي])

***

اگر چه فرش من از بورياست، طعنه مزن

چرا كه؟ خوابگه شير در نيستان‌ست راقم مشهدي

***

دنيا و آخرت به نگاهي فروختيم

سودا چنين خوش‌ست، كه يكجا كند كسي (قصاب كاشاني)

***

دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتي

كاين حلقه ماتم زدگان، نوحه‌گري داشت (كليم كاشاني)

***

در قطع نخل سركش باغ حياتِ ما

چون اره‌ي دو سر، نفس اندر كشاكش‌ست (علينقي كمره‌اي)

***

در روزگار فتنه بسي ديده‌ام، ولي

چشم تو فتنه‌اي‌ست، كه در روزگار نيست (بابر شاه)

***

در اين هوسكده هر كس بضاعتي دارد

دعاست مايه جمعي كه دست‌شان خالي است (بيدل)

***

در بزم عيش، يك دو قدح دركش و برو

يعني طمع مدار، وصال مدام را (حافظ)

***

چه راه ميزند اين مطربِ مقام شناس؟

كه شيخ گوشه‌نشين هم، به سيمِ آخر زد (محمود نادعلي)

***

ترسيدن هر كه هست، از چشم بد است

بيچاره من، از چشم نكو مي‌ترسم (شيخ نجم الدين رازي)

***

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در جمعه بیست و ششم آبان 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

×××

ز یمن جمالت دلم آنچنان شد

که در سینه بالاتر از جان نشیند- طوفان مازندرانی

×××

لب میگون جانان جام در داد

شراب عاشقانش نام کردند- عراقی همدانی

×××

فغان که کاسه ی زرین بی نیازی را

گرسنه چشمی ما کاسه ی گدائی کرد- غارت

×××

بدیگری دهم این دل که خوار کرده توست

چرا که عاشق نو دارد اعتبار دگر- وحشی بافقی

×××

بیک دل با دو دلبر مهرورزی از هوس باشد

نجویم دلبر دیگر نیابم تا دل دیگر - طوفان مازندرانی

×××

بشکار آمده بودیم ز معموره ی قدس

دانه ی خال تو دیدیم و گرفتار شدیم- صائب تبریزی

×××

خدا را همدمی کن ماه من با من که در دنیا

نگیرد با کس الفت روح تنهائی که من دارم- آزاده

×××

نیامد دامن وصلت بدستم هر چه کوشیدم

ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم- ه.ا.سایه

×××

شگفت مانده ام از کار خویش کز غم عشق

میان اشک شدم غرق و باز شعله ورم- بهادر یگانه

×××

بوی آن گمشده گل را ز چه گلبن خواهم؟

که چو باد از همه سو میدوم و گمراهم- مهدی اخوان ثالث

×××

شبی در نجد وجدی داشتم از عشق با مجنون

گهی او میزدی بر سر گهی من داد میکردم- عباسقلی مظهر

×××

اشکها آهسته می لغزند بر رخسار زردم

آرزو دارم روم جائی که دیگر بر نگردم

شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل

ناله ای گر داشتم در گوشه ی ویرانه کردم- عماد خراسانی

×××



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه هفدهم مهر 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

×××

من نه خود توبه شكستم كه گنهكارشوم

توبه خود را شكند چون تو شوي باده به دست

لعلي تبريزي

×××

طبیبا بدرمان دردم چه کوشی

مرا درد او بی دوا می پسندد

نشاط اصفهانی

×××

تنها نه از این مردم صد روی و ریا دیده

از مردمک خود هم بد دیده که می گرید

لب نیک و بد دنیا ناخوانده که می خندد

چشم آخر هر کاری پائیده که می گرید

علی اشتری

×××

برتر از آنم که گر یکدم به گلزارم برند

بوی گلها چون نسیم آلوده دامانم کنند

ورزی

×××

هر شب که تو بستی در آن خانه برویم

تا صبح دل دربدرم حلقه ی در شد

میخواست که چون اشک به تو دامان تو غلتد

آن قطره که افتاد به دریا و گهر شد

ورزی

×××

بگذار و بگذر از سر جور وستم که عمر

از ما گذشت از تو هم ای یار بگذرد

این یک دو دم که مانده به پایان عمر من

ای جان مرو که کار من از کار بگذرد

مژده

×××

از آن شرمنده ی اشکم که با دست تهی عمری

ببازار محبت گوهر یکدانه می ریزد

مستی

×××

ندارد آگهی از محنت شبهای مهجوران

کس کو شب براحت خفته باشد در بر یارش

طبیب اصفهانی

×××

منم ودلي كه هرشب كندم به ناله سرخوش

مبر از كفم تو اين‌دل كه دل دگر ندارم

مشحون

×××

دارد دل من صد غم و غمخوار ندارد

این کودک بیمار پرستار ندارد

در شهر شما جز دل آواره ی ما نیست

آنکس که غمی دارد و غمخوار ندارد

الفت

×××

چشم بی نوریم فرق روز و شب از ما مخواه

شاخ خشکیم از خزان و از بهار ما مپرس

پرتو بیضائی

×××

جايت کنون نباشد جز در كنار اغيار

ياد آن زمان كه بي ما جاني نمي نشستي

مشتاق اصفهاني

×××

افتاده به شهریم که ویرانه ندارد

یک شهر غریبیم و یکی خانه ندارد

جائی که گیرد دل دیوانه قراری

ویران شود این شهر که ویرانه ندارد

مجمر اصفهانی

×××

خوشم ز سنگ حوادث که استخوان مرا

چنان شکست که فارغ ز مومیایی کرد

غارت

×××

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

فروغی بسطامی

×××

بیا ای غم بیا ای مونس شب های تار من

که امشب از تو همدردی و همکاری دلم خواهد

برنجان و بنالان بگریان و بسوزانم

که سوز و اشک و آه و ناله و زاری دلم خواهد

یزدانبخش قهرمان

×××

عمر عزيز خود منما صرف ناكسان

حيف از طلا كه خرج مطلّا كند كسي

قصاب كاشاني

×××

ز بی رحمی نماید تیر خود را هم دریغ از دل

که داند زخم او را نیست جز این مرهم دیگر

ابوالقاسم لاهوتی

×××

مي‌توان از قطره اشكي به مطلبها رسيد

گـــاه باشد خــرمني حـاصل شود از دانه‌اي

ناصح تبريزي

×××

بامید تو شب خویشتن آریم بروز

آن جفا دیده که بودیم همانیم هنوز

ادیب نیشابوری

×××

بترس ازتيرآه من كه چون شد گرم ناليدن

دل  ديوانه ی  من دوست از دشمن نمي داند

؟

×××

 دم آخر است بنشين كه رخ تو سير بينم

كه اميد صد تماشا به همين نگاه دارم

عهدي ساوجي

×××

مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار

یا چو رفتی به امید دگرانم مگذار

بر دلم داغ غم عشق تو ایام نهاد

تو دگر داغ غم هجر بجانم مگذار

محمدگلبن

××× 



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه سوم مهر 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

***

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

سعدی

×××

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا

امیرخسرو دهلوی

×××

همی کردم حدیث ابرو و مژگان او هر دم

چو طفلان سوره ی نون و القلم خوانان به مکتبها

امیرخسرو دهلوی

×××

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را

تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را

بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند

چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا

سیف فرغانی

×××

هر تیر که در جعبه ی افلاک بود

آماجگهش این دل غمناک بود

تا چرخ چنین ظالم و بیباک بود

آسوده وخوش، کسی که در خاک بود

ابوالفرج رونی

×××

به ملک هستی من رو نهاده سلطانی

که ما به صلح دهیم، او به جنگ می گردد

عرفی شیرازی

×××

نور وحدت را نگردد پرده ی کثرت حجاب

بوی مشک معنوی بیرون رود از هر نقاب

بیدل

×××

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید

چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

سعدی

×××

خانه ی شرع خرابست که ارباب صلاح

در عمارتگری گنبد دستار خودند

طالب آملی

×××

سر سودای تو را سینه ی ما محرم نیست

سینه ی ما چه که ارواح ملایک هم نیست

کالبد کیست که بیند حرم وصل تو را

کانکه جان است به درگاه تو هم محرم نیست

خاقانی

×××

دو لب خواهم : یکی در می پرستی

یکی در عذرخواهی های مستی

طالب آملی

×××

این همه فرق میان خط یک کتاب چیست

سرنوشت همه گر از قلم تقدیر است

کلیم کاشانی

×××

شراب کهنه می نوشم به بزم او چو بنشینم

به من تا نوبت آید دختر رز پیر می گردد

کلیم کاشانی

×××

محالست این که بعد از مرگ هم دست از تو بردارم

که چون من خاک گردم گرد دامان تو خواهم شد

سرخوش

×××

به خمار نگه باده فروشت سوگند

نیست مست می چشم تو به ساغر محتاج

آزاد

×××

شدم تلخکام تو در دهر لیکن

من از شور بختان شیرین کلامم

ظهوری

×××


 

:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

×××
قلبی به خون نشسته و روحی ز غم فگار

از خرمن حیات همین حاصل من است

" پژمان" ز هول مرگ سخنها شنیده ای

بدتر ز مرگ، زندگی هایل من است- پژمان بختیاری

×××
فرا رسیده بهار و رسیده غم هایم

تمام ترس من از بغض های کالم بود

نگفته اند که سال از بهار آن پیداست

چه جای شِکوه شکستن شروع سالم بود- سما

×××
کجا ز محفل شوریدگان روی بازآ

که حسرتم به دل و عقده در گلو باقی است- پارسا تویسرکانی

×××
از آنچه نصیب دگران کردی و دادی

ای دست قضا بر من مسکین قدری بخش

در کنج قفس، آتش غم بال و پرم سوخت

بگشا در این بند و مرا بال و پری بخش- موید ثابتی

×××
عشق سرکش را به جسم زار الفت داده ایم

صد نیستان شعله در آغوش خس داریم ما-جویا

×××
ما مانده ایم و حیرت و صدها سوال سخت

چرا خوبان میان سفره ی خود نان نداشتند؟!- رحیمی

×××
سرشته در ازل با رحم شد آب و گل آدم

چه شد رحم تو ظالم گرنه ای از آب و گل دیگر؟- طوفان مازندرانی

×××
شیونم را بشنوید ای از قفس آزادها

بوی غربت می دهد این آخرین فریادها

گرچه من در گوشه ی تنگ قفس جان میدهم

زود می میرند بعد از مرگ من آزادها- حسن زاده لیله کوهی

×××
به دور چرخ گفتم که چیست این همه جور

بگفت نیست جز این رسم و کیش و آیینم- حسین مصاحب

×××
در عطش زندگانی به سر شد

گل که پژمرد چیدن ندارد

همسفر راه بی راهه رفتیم

مقصد ما رسیدن ندارد- مرام

×××




:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه سیزدهم شهریور 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

×××

پای امیدم، بیابان طلب گم کرده ام

شوق موسایم، سر کوی ادب گم کرده ام

باد گلزار خلیلم، شعله دارم در بغل

ناله ی ایوب دردم، راه لب گم کرده ام- شیخ بهایی

×××

گردبادی شود و دامن صحرا گیرد

گر به دیوار فتد، سایه ی دیوانه ی ما- صائب تبریزی

×××

روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی

تو چه شوخی که دل از مردم بی دیده ربایی

تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن

دل شوریده روا نیست که دزدیده ربایی- شوریده شیرازی

×××

کی چون غزال با غزلی صید ما شوی

ای ببر تیزپنجه که آهو رمی هنوز- شهرآشوب

×××

ای دل! ز دوستان وفادار روزگار

جز ساز نبود کسی سازگار دل

در گوشه ی غمی که فراموش عالمی است

من غمگسار سازم و او غمگسار من- شهریار

×××

عقاب پهنه سبزم فتاده در برهوت

شکسته بال و پر و ناگزیر آمده ام

ز خیل آهوی مشکین کوهسارانم

به دام زلف سیاهت اسیر آمده ام- محمدرضا قدیمی

×××

دهید شیشه ی صهبای سالخورده به دستم

کنون که شیشه ی تقوای چند ساله شکستم- ملاهادی سبزواری

×××

دور از تو فغان من به نی می ماند

خون در قدحم به رنگ می ماند

تا چند به حال ما نمی پردازی

این دولت حسن تا به کی می ماند؟- صابر شیرازی

×××

دم پیر مغان کرد آگهم از رمز هشیاری

پس از عمری که خون اندر دل  جان و سبو  کردم

اگر اهل دلی دیدی سلام من رسان بر وی

که کمتر یافتم هرجا فزونتر جستجو کردم- صابر همدانی

×××

دردی که از ملامت یاران به ما رسید

درمان به آه و دیده ی تر کردیم ما- مرتضی دولت آبادی

×××

به بی قراری زلفت قسم قرار نبود

که بی خبر ز دل بی قرار من باشی- منصوره اتابکی

×××

تنم زیر بار گران ماند و چرخ

عجب داد از این گرانجانی ام

ولی یک سخن دارم ای همنشین

عذابم دهد رنج پنهانی ام- محمدعلی سالاری

×××

شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر

ای باد نوبهار! ز عهد کهن بگو

آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک

با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو

سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد

این ماجرا به آینه ی دلشکن بگو- ه.ا. سایه

×××

غنچه ای بودم و پرپر شدم از باد بهار

شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید

عشق پاک من و تو قصه ی خورشید و گل است

که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید- شفیعی کدکنی

×××

کیستی ای که ز یک جلوه  ببردی ز برم

دل و دین از طرفی، تاب و توان از طرفی- صفیر انقلاب

×××

از من گذشت، اما تو را می ترسم، ای سرسبز

پاییز، با خشمی جنون آمیز، در راه است

با غنچه های عطرگون، دیر آمدی در باغ

این باغ را، بی رحمی گلریز، در راه است- طبایی

×××

آمد بهار و رفت و من از کنج آشیان

وقتی برآمدم که گلی در چمن نماند- عاشق اصفهانی

×××

جز خون دل نریخت به پیمانه ام فلک

در این دو روز عمر که مهمان هستی ام

نقاش دهر گرچه نزد رنگم از نخست

با رنگ زرد، نقش بر ایوان هستی ام- محمدعلی سالاری

×××

در قیامت به رهش باز فرو ریزم جان

افتد آنجا چو گذار من و جانانه به هم- صغیر اصفهانی

×××

به جام فلک خون دل بود و بس

می ارغوانی که من دیده ام

همان قصه ی قاف و سیمرغ بود

ز شادی نشانی که من دیده ام- ذبیح الله صاحبکار

×××



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه دوم شهریور 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

×××

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم- عیلرضا قزوه

×××

عیش این باغ به اندازه ی «یک تنگدل» است

کاش گل، غنچه شود تا دل ما بگشاید- قدسی مشهدی

×××

اگرچه هستی پروانه نیست جز دو ورق

ولی چو سوخت کتابی به یادگار گذاشت- وحید قزوینی

×××

بسکه بر روی هم افتاد ز مژگان تو زخم

«یاد مرهم»  ز دل ما به «جراحت» گذرد- وحشت اردستانی

×××

ملول از ناله ی بلبل مباش ای باغبان رفتم

حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم- شهریار

×××

تا کجاها می رسد فریادهامان تا کجا؟

در نی پوسیده ی خود می دمیم این روزها

بچگی کردیم، دنیا هم به بازیمان گرفت

دست هایت را بده...گم می شویم این روزها ؟

×××

من دانم و دردمند بیدار

آهنگ شب دراز دیجور- سعدی

×××

از من بگریـــزیــد كه می خـورده ام امـــروز

با مـن منشــینید كه دیوانـه ام امشب

بی حاصـلم از عــــمر گرانمایه فروغی

گر جــان نــرود در پی جانانه ام امشب - فروغی بسطامی

×××

وقتی تو گریه می کنی ، ای دوست در دلم

انگار که ابرهای جهان گریه می کنند- حسین منزوی

×××

ترسم که در روز جزا گیرند خلقی دامنت

با دیگران باری مکن جوری که با ما کرده‌ای - نظیری نیشابوری

***

نسیم! آهسته آهسته سحرگاه

روان شو سوی یار از راه و بیراه

بجنبان حلقه‌ی زنجیر زلفش

ز حال زار فایز سازش آگاه

×××

گفتم:شب مهتاب بیا،نازکنان،گفت

آنجا که منم،حاجت مهتاب نباشد -مهدی سهیلی

×××

شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد

چندان که می خورم غم تو، می خورد مرا- حسین منزوی

×××

گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک

لب فرو بستم ولی در سینه ام فریادهاست - مهدی سهیلی

×××

پیر هرچند شود بیشترش می خواهند

دختر تاک، عجب بخت جوانی دارد- شوکت بخارایی

×××

گفته بودید دعاتان کنم ای مردم شهر

آه ! شرمنده که من ـ خود ـ به دعا محتاجم- نجمه زارع

×××

آن طفل یتیمم که ز بس بی کسم، از باد

دریوزه کنم جنبش گهواره ی خود را - طالب آملی

×××

شبی كه زلف را بر باد می داد

دل مغرور من در دامش افتاد

نمی دانم چه عیبی داشت ، صد بار

فرستادم دلم را ،   پس فرستاد- ؟

×××

خبر این است که: من نیز کمی بد شده ام

اعتراف این که: در این شیوه سرآمد شده ام- محمدعلی بهمنی

×××

یک روز دیگر کم شد از عمرت! مبارک باد

امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی - فاضل نظری

×××

قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس

کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس

عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده

عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس- شهریار

×××

ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم

نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد- فاضل نظری

×××

هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد

از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟

و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!- محمدعلی بهمنی

×××

اضطراب روز محشر را شبي ديدم به خواب

چون به ياد آمد غمت محشر نمي‌دانم چه شد- مجذوب تبریزی

×××

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق

چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد

کبوتری که زیادی بلند پرواز است - سعید بیابانکی

×××



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

‌صد وعده ی امید، به دل داده ام دروغ

چون من مباد، هیچکسی شرمسار خویش- صائب تبریزی

×××
ثمری گر نکند آة، فغان خواهم کرد

اثری گر نکند ناله، دعا خواهم کرد- مشتاق اصفهانی

×××
پیاله گیر، که انجام کار معلوم ست

هماره در نی خالی، نفس نمی افتد- نوذر پرنگ

×××
ای که منعم می کنی از عشق، رخسارش ببین

ویکه می گوئی مرو از راه، رفتارش ببین- حرفی

×××
صفا ز خانه ی گیتی، چو رخت بربسته است

مرا دگر هوس دید و بازدیدی نیست- گلشن کردستانی

×××
پنهان نگشت در دل صد چاک، راز عشق

این خانه ی شکسته، هوا را نگه نداشت- حزین لاهیجی

×××
به قدر بودن دنیا، به فکر دنیا باش

کسی همیشه در این خاکدان نمی ماند- جویری کشمیری

×××
اول از روزنه ی خانه برون آر سری

آنقدر تاب ندارم که دری باز کنی- میرزا نوری

×××
جور خود را بر ضعیفان آزماید روزگار

تیغ را دائم برای امتحان بر مو زنند- سلیم

×××
از خربات سوی صومعه هرگز نروم

هیچ عاقل ز حقیقت نرود سوی مجاز- جاوید تفرشی

×××
تو تا ز شرم فکندی، به چهره زلف سیاه

فغان ز خلق برآمد، که آفتاب گرفت- ظهیر فاریابی

×××
درد خمار دارم و درمان من می ست

می ده، که می ز بهر مداوا حرام نیست- دوانی

×××
جان را نشد میسر ازین تن فراغتی

این باده صاف می شود از شیشه ی دگر- نصرآبادی

×××
در دم صبح غنی! پیر فلک گوید:

که قضا نان دهد آن وقت که دندان گیرد- غنی کشمیری

×××
این زحمتی که می کشم از تنگی قفس

کفران نعمتی ست، که در باغ کرده ام- حاجب شیرازی

×××
هر آه که بیرون رود از سینه ی چاکم

ابری شود و گریه کند بر سر خاکم- بایزید عثمانی

×××
در خانه ی شکسته نگیرد کسی قرار

ترسم که که رفته رفته، غم از دل بدر شود- حاجی محمدصادق

×××
به کرم پیله می ماند، رذالت پیشه در منصب

چو می پوشد قبا ابریشمی، گم می کند خود را- ؟

×××
جز زیر خاک جای من غمگسار نیست

روی زمین، ز مردم بالانشین پُر است- غنی کشمیری

×××
وحشی نگهان، عاشق غمخوار نخواهند

در گله ی آهو، نبود راه شبان را - شیخ رمزی

×××
تنها به دیده می نتوان داد گریه داد

چون ابر، باید از همه اعضا گریستن - طبعی اصفهانی

×××
چو مرا سوختی از غم، مکن اندیشه ز آه

کم فتد شعله به خاشاک، که دودی نکند- جامی

×××
بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان

نه از او تار بماند و نه پود، ای ساقی- ه.ا.سایه

×××
چو تیر، پا بوادی آوارگی گذار

در خانه تا به چند توان چون کمان نشست؟ - ازرقی هروی

×××
در تو یک یارب ما را اثری نیست ولی

قدسیان را به فلک، غلغله از یارب ماست- فرصت شیرازی

×××
دلا مرو پی صید جهان، که این شهباز

تو هرچه صید کنی، خواهد از تو برهاند - ادیب نیشابوری

×××



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در جمعه ششم مرداد 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 
***

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
 خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد 

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت- ه.ا.سایه

×××


کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه- حامد عسکری

×××

آنقدر کز تو دلی چند بُود شاد بس است
     

زندگی به مراد همه کس نتوان کرد- صائب تبریزی


×××


بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند

چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو- حسین پناهی

×××

بغم فرصت مده ساقی سرت گردم که ملک دل

چو ویران گشت نتوان کرد دیگر بار آبادش- عاشق اصفهانی

×××

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد- نجمه زارع

×××

رشته ی عمرم بمقراض اجل ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو خندانم چو شمع- حافظ

×××

رسواتر از آن کردمت ای دیده که بودی

داد دل خود را ز تو بدنام گرفتم- ابوالحسن ورزی

×××

به شانه ام زدی

تا تنهاییم را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای؟

تکاندن برف از شانه های آدم برفی- گروس عبدالملکیان !


×××


با مرگ همآغوش شدم در ره وصلت

صد شکر که از دلبر خود کام گرفتم- بهادر یگانه

***

خال  مه رویان  سیاه  و  دانه ی  فلفل  سیاه

 هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا

 تیغ جلادان کجست و ابروی دلدار کج

هر دو خون ریزند، اما این کجا و آن کجا

×××

گره به كار من افتاده است از غم غربت

كجاست چابكي دست‌هاي عقده‌گشايت؟- حسین منزوی

×××

نیست صائب ملک تنگ بی غمی جای دو شاه 

زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه ها- صائب تبریزی×××

مست شد ،خواست که ساغر شکند، عهد شکست

فرق پیمانه و پیمان، زکجا داند مست؟

×××

از دربدری ایدل وقت است که بازآیی

دانی من بی سامانی چشمی به دری دارم- ورزی

×××
ز چشم مست تو امید خواب می بینم

تو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست

به دیدن از تو قناعت نمی توانم کرد

حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست-  سعدی

×××

در عشق پایداری ما چون حباب نیست

موجیم و جاودانه بدریا نشسته ایم- نظام فاطمی

×××

ز هر طرفی رفت دلم ، راه به غم بود

یک کوچه بن بست در این شهر ندیدیم؟

×××

گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی       
        

گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی- فیض کاشانی

×××

هربلايى كز آسمان آيد

گرچه بر ديگرى قضا باشد

به زمين نارسيده، مى‏ پرسد:

خانه انورى كجا باشد؟- انوی

×××

در حیرتم که دشمنی کفر و دین چراست

از یک چراغ کعبه و بتخانه روشن است- ظفرخان

×××

این همسفران پشت به مقصود روانند       
  

شاید که بمانم قدمی پیش تر افتم- کلیم کاشانی

×××

آن دوســتــی قـدیـم مـا چـون گـشـتـه اسـت؟

مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟

از تــو خــبــرم نــیــســت کــه بــا مــا چــونـی

بـاری، دل مـن ز عـشـق تو خون گشته است- عراقی

×××


:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391

 




 
 
تک بیتی و دوبیتی و رباعی های ناب ناب ناب
 

×××

گویند دل به آن بت نامهربان نده

دل آن زمان ربود که نامهربان نبود- اصلی قمی

×××

اگر اهل دلی دیدی، سلام من رسان بر وی

که کمتر یافتم هرجا فزونتر جستجو کردم- صابر همدانی

×××

وفایی نیست در گلها منال ای بلبل مسکین

کزین گُلها پس از ما هم فراوان روید از گِلها- شهریار

×××

سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم

آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم- امام فخر رازی

×××

روزی که در گلستان، انشای خنده کردیم

دیدیم بر کف دست، چون شاخ گل سر خویش-صائب تبریزی

×××

ای سروپای بسته به آزادیت مناز

آزاده من که از همه عالم بریده ام- رهی معیری

×××

مردان عشق را به هیاهو چه حاجت است

رندان روزگار خموشی گزیده اند- معینی کرمانشاهی

×××

به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیرد

کمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی- شهریار

×××

عشق چون در دل کند جا پادشاه دل شود

چون غلامان عقل را در پیش خود برپا کند

هر چه خواهد میکند در کشور دل شاه عشق

عقل را کو زهرهٔ تا حجتی القا کند- فیض کاشانی

×××

شوق شهرت رفت و مرگ آرزوها هم که مرد

موی کم کم شد سپید از خواب بیدارم کنید- معین کرمانشاهی

×××

لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت - شهريار

×××

اینجا منم و شب و درونی خالی

ای کاش که در بساط ما آهی بود- سلمان هراتی

×××

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست -حمید مصدق

×××

با این عطش تا چشمه، دیگر دیر خواهد شد

دریا اگر باشد دلت تبخیر خواهد شد- محمدعلی بهمنی

×××

می برم منزل به منزل چوب دار خویش را

تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را حسین اسرافیلی

×××

آخر چه شد که این همه نامهربان شدی

چیزی که خوش نداشتم ای دوست، آن شدی کرم دخت

×××

آواره همچو خار هراسان ز باد مست

خاکستر خیال ز دستم عنان گسست آرش نیا

×××

از مردم افتاده مدد گیر که این قوم

با بی پروبالی، پر و بال دگرانند- صائب تبریزی

×××



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

×××

جمع کردم در خم زلفت دل سرگشته را

هیچ دل یا رب پریشان گرد و هر جائی مباد- بابا فغانی شیرازی

×××

بسکه اطوار تو هریک ز دگر خوبترست

التفاتی ز جفایت  بوفا نتوان کرد- الفت اصفهانی

×××

هوای یار و دیارم نمی رود از یاد

ز جور یار مگو وز غم دیار مپرس نیاز کرمانی

×××

خیال روی تو بر جان خسته می گذرد

چو بوی گل که بمرغان بسته می گذرد

امید مهر و وفای تو بر دل مشتاق

چو اشک بر رخ من نانشسته می گذرد- ابوالحسن ورزی

×××

دل چو خالی شود از عشق به دورش انداز

شیشه بی باده چو گردید، شکستن دارد- غافل مازندرانی

×××

هرچه کردم که شوم با تو همآغوش، نشد

یا کنم قصه ی عشق تو فراموش نشد

باده ی تلخ مگر عقده گشاید، ورنه

کام دل حاصل من ز آن دولب نوش نشد- هاشم محجوب( مهتاب)

×××

از ضعف بهرجا که نشستیم وطن شد

از گریه بهر سو که گذشتیم چمن شد- طالب آملی

×××

دوش در یک بزم با او تا سحر می خورده ایم

نرگس مخمور او بین از خمار ما مپرس- نظیری نیشابوری

×××

ما جان سپرده ایم و شگفتا که می کشیم

دنبال مرگ، منت جان آفرین هنوز – فضل الله گرگانی

×××



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه چهارم تیر 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

×××

بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس

یکی منم که ندانم نماز چون بستم

نماز مست شریعت روا  نمی دارد

نماز من که پذیرد که روز و شب مستم؟- سعدی

×××

خبر دهید بصیاد ما که ما رفتیم

بفکر صید دگر باشد و شکار دگر- وحشی بافقی

×××

تلقین درس اهل نظر یک اشارتست

کردم اشارتی و مکرر نمی کنم- حافظ

×××

دهان غنچه‌خوش‌باشدسحرگه‌چون شودخندان

ولي ذوقي دگر دارد لبت هنگام خنديدن -همام تبريزي

×××

از من بد روز، بی سامان تری در روزگار

مادر گیتی ندارد یاد، فرزندی دگر- بابافغانی شیرازی

×××

بي خود از ظلم مكن شكوه كه عالم امروز

ملك بيدادگران  است و در آن  دادي  نيست - غمام همداني

×××

جرم از طرف غیر و ملامت همه بر من

گویی سرانگشت ندامت زدگانم- فارغ تبریزی

×××

از تر و خشک جهان، گرم و سرد روزگاران

کام خشک و چشم تر، افغان گرم و آه سردم- همائی-سنا

×××

گفتم که بر آرم از تو فریاد

فریاد که نشنوی چه سودم؟ - سعدی

×××

به گيسوي توسوگند اي سرزلف قرارمن

كه مي‌رقصد دلم ازرقص گيسوي تو بر دوشت - علي اكبر دلفي

×××

فارغ ز باغبانم و آسوده از بهار

چون لاله ای بکنج بیابان نشستم عبدالله الفت

×××

صاحبدلی ندانم تا حال دل بخوانم

با بد دلان چه گویم احوال دلفگاران سیدعلی مزارعی

×××

بسر پنجه ی هجر با چون منی

روانیست زورآزمایی، مکن- مولوی

×××

 چون توانم ازتودل برداشتن اي غم كه تو

ترك  عالم  از  براي خاطر ما كرده‌اي-ابوطالب تبريزي

×××

در فغانم از دل دیر آشنای خویشتن

خو گرفتم همچو نی با ناله های خویشتن

جز غم و دردی که دارد دوستی ها با دلم

یار دلسوزی ندیدم در سرای خویشتن- مهستی بحرینی

×××

امروز در سرای دلم یادگار تست

آن داغ دل که دوش در آن جا گذاشتی- ابوالقاسم حالت

×××

افسون شده در حلقه ی جادوی که ماندی؟

جادو زده ی چشم فسونکار که بودی؟- ابوالحسن ورزی

×××

قسم به عشق،كه از فيض پاك داماني است

كه   خلوت    همه   خوبان   كنار   آئينه است- صائب تبریزی

×××

ای آنکه جای پای تو خود بوسه گاه ماست

بر درگه رقیب چرا پا گذاشتی؟- ابوالقاسم حالت

×××

به ديدار  اجل باشد، اگر  شادي كنم روزي

به بخت واژگون باشد، اگر خندان شوم گاهي -رهي معيّري

×××

ازفريب روزگار ايمن مشو كاين بوالهوس

بر«سكندر» داد ملكي را كه از«دارا» گرفت- مهدي سهيلي

×××

با لب  ميگون  او   من  مي‌ پرستي مي‌كنم

با نگاه  مست   او بي باده مستي مي‌كنم- شميم شيرازي

×××

باغبانا: گــــــــره خشم  بر  ابرو مفكـــــــــــن

خندة     مهر     بياموز   ز    خنديدن  گل- مهدي سهيلي

×××

چه كوتاه است شبهاي وصال دلبران يا رب

خدا از عمر ما بر عمر اين شبها بيفزايد - يوسف قزويني

×××× 



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

***

اینجا غم محبت، آنجا سزای عصیان

آسایش دو گیتی، بر ما حرام کردند- حزنی خراسانی

***

پرواز کرد طایر دل در هوای گل

روزی که یک شکوفه به باغ هوس نماند- شهر آشوب

***

چو مستولی شود درد جدایی، تن به مردن ده

دوای این مرض را هیچکس چون من نمی داند- آذر ترسی

***

یکباره ز هر سلسله پیوند بُریدیم

دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم- فرصت شیرازی

***

از بسکه به هر دام فتادیم و رمیدیم

در دست کسی نیست که مشتی پر ما نیست- محمد باقرخواه

***

ما را به حال خود بگذارید، عاقلان

دیوانه دیگری است، شما را چه می شود؟- موزون

***

راز نهان خویش به هر ناکسی مگوی

کز صدهزار دوست، یکی محرم اوفتد- ملارونقی همدانی

***

طاق کسری شد خراب و بیستون برجای ماند

زانکه او را عشق پاک کوهکن بنیاد بود- ذوقی اصفهانی

***

مرا ز غفلت صیاد ، ناله و زاریست

گمان خلق که فریادم از گرفتاریست- بهار شیروانی

***

فریاد از آن نرگس مستانه که هرگاه

رفتم که خبر یابم از او ، بی خبرم کرد- صائب تبریزی

***

هر که را بینی گرفتار غمی است

کس مصون از این بلای عام نیست-؟

***

لب به دندان فشرم تا نکنم شکوه ی دل

اشک من کار دو صد فتنه غماز کند- مریم ساوجی

***

ندیده روی تو، ترسم مرا سرآید عمر

ز بیم جان نبود کز اجل امان جویم- علی صدارت

***

وصیت می کنم قاصد چو بازآید ، پیامش را

اگر من مرده باشم، یک به یک بر خاک من گوید- خصالی کاشانی

***

این چه رنگست؟ که گه شیشه، گهی سنگ شوی

هیچ رنگی به از این نیست که بیرنگ شوی- لسانی شیرازی

***

یک شب سری به خانه ما بی کسان بزن

گریان به روز ما، در و دیوار را ببین- میر عبدالعادل

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در شنبه بیستم خرداد 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

***

 دلم گرفت از این خلق، خضر راهی کو       

کزو نشان طلبم، آشیان عنقا را- کلیم کاشانی

***

بلبل مکن از گل گله بسیار که آورد

صد برگ برای تو و کارت به نوا کرد- سلمان ساوجی

***

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم، انسانم آرزوست- مولوی

***

در میان دو عدم، این دو قدم راه چه بود؟

که کشیدیم در این مرحله بس خواری ها- دکترباستانی پاریزی

***

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران که رها کنند یاری - ه.ا. سایه

***

دیگر برای من دل من دل نمی شود

دیوانه ای شده ست که عاقل نمی شود- گلبانگ

***

به غارت رفت یا خون گشت یا محو تماشا شد

خدا داند چه پیش آمد دل دیوانه ی ما را- عظیم دهلوی

***

بیگانه اگر وفا کند خویش من است

ور خویش جفا کند بداندیش من است- خیام

***

تو از معابد مشرق زمین عظیم تری

کنون شکوه تو و بهت من تماشایی ست- حسین منزوی

***

آن لئیم است که چیزی دهد و بازستاند

جان اگر نیز ستانی ز تو من دل نستانم- عماد خراسانی

***

یک لحظه برین بام بلاخیز، نمی ماند

مرغ دل غمدیده اگر بال و پری داشت- صادق سرمد

***

جان می دهم به گوشه ی زندان سرنوشت

سر را به تازیانه ی او خم نمی کنم- فریدون مشیری

***

دریاب خویش را که در این بحر موج خیز

همچون حباب وقت تو بسیار نازک است- ؟

***

دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه

قالت رای فودی من هجرک القیامه- سنایی

***

رحم اگر هست همان در دل مرگ است که او

این همه مرغ اسیر از قفس آزاد کند-؟

***

مرغ یادت در دل ویرانم آخر لانه کرد

شاید او هم عاشق ویرانه باشد مثل من

هرکسی را قصد کردی تا ابد در دام ماند

وای بر مرغی که فکر دانه باشد مثل من- مهدی کاووسی

***

رانده از باغم و وامانده ز خاک در دوست

وه که از شاخ عدم بیهده چیدند مرا- بیضایی

***

عشق را گفتند شیرین ساز کام زندگی ست

دیدمش آن قصه هم، ناخوش مقالی بیش نیست- پژمان بختیاری

***

رامشگری خبر کن، تا نغمه ای سراید

زیرا که دل، چو مویش، در پیچ و تاب دارم- مشیر سلیمی

***

گریه ی از مردم هشیار خلایق نپسندند

شده ام مست که تا قطره ی اشکی بفشانم – عماد خراسانی

***

جان چو پروانه بپای تو فشاندم که چو شمع

بینمت رقص کنان بر سر قربانی خویش

ما بپای تو سر صدق نهادیم و زدیم

داغ رسوائی عشق تو، به پیشانی خویش- علی اطهری کرمانی

***

بلبل به گلستان جگرش خون شد و گلچین

از چیدن گل کام روا هست و روا نیست- صابر همدانی

***

گوش زمین به ناله ی من نیست آشنا

من طایر شکسته پر آسمانی ام

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند

چون می کنند با غم بی همزبانی ام- شهریار

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391

 




 
 
تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب
 

***
همچو منصور ز بس بانگ انا الحق زده ام

آخر الامر حدیثم به سر دار کشید-؟

***
من یکی از محرمانم در مبند ای مدعی

صاحب این خانه نامحرم نمی داند مرا- ملا صرفی

***
ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی

خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی

از تیر کج تابی تو آخر کمان شد قامتم

کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی- شهریار

***
پند بسیار به او گفتم و نشنیده گرفت

که عنانش به کف مستی و خودرایی بود-  ه.ا.سایه

***
ای کاش در جهان ز عدوات نشان نبود

یا دست جور بر سر هر ناتوان نبود- زرین تاج خضرایی

***
پری رویی و مه پیکر، سمن بوییّ  و سیمین بر

عجب کز حسن رویت درجهان غوغا نمی باشد- سعدی

***
ای کمان ابرو، چو ابرویت کمان شد پشت من

ماه نو در پیش ابرویت کمانی گو مباش- سپهر

***
تو اول کس نیی، آری، که عهد خویش بشکستی

جهان هرگز نبود از مردم پیمان شکن خالی- بخشی

***
سفر کعبه کنم تا به خرابات رسم

زآن که سالک به حقیقت رسد ار راه مجاز- یغما جندقی

***
معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم

پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم- سعدی

***
روز پیری ره نپویم با عصا، کافتادگی

بهتر است از آنکه دارد دیگری برپا مرا- پژمان

***
بساط سبزه لگد کوب شد به پای نشاط

ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند- سعدی

***
کاش بودم چون کتابی افتاده در کنجی خموش

تا نگردد رو به رو جز مردم دانا مرا- قدسی مشهدی

***
بیا و دست ز غارت بدار ای گلچین

ببین چگونه ستانند خون بهای گلی- افسر سبزواری

***
پشیمانی ندارد خنده بر وضع جهان کردن

ندارد گریه در پی خنده ای کز زعفران خیزد- صائب تبریزی

***
پلنگ اینجا گشاده کام با خشم غریب عشق

هوای قله اعماق را دارد

هوای ماه من در چاه

از این برت چکاد آه- منوچهر آتشی

***
تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق

به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست- ه.ا.سایه

***
دلم ز حلقه ی زلفش به جان خرید آشوب

چه سود دید ندانم که این تجارت کرد- حافظ

***
مجنون تر از آنم که کشانی به جنونم

بفشان همه خونم، که سیاووش ترِ از من؟- صالح گیلانی

***
کردم به دست خویش تبه، روزگار خویش

در حیرتم به جان عزیزان به کار خویش- عماد خراسانی

***
روزی که کلک تقدیر در پنجه ی قضا بود

بر لوح آفرینش، غم سرنوشت ما بود- غبار همدانی

***
ساقی بیار باده که عالم به کام ما

امروز اگر نشد دو سه روز دگر شود- پیام

***
یک دم مرا به گوشه ی راحت رها مکن

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام- فریدون مشیری

***
ملامت من مسکین کسی کند که نداند

که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت- سعدی

***
سال ها رفت که این قافله ها می آیند

من همان چشم به راهم که کسی می آید- دستور

***


به مناسبت 6 خرداد روز تولدم:

مرا بر سر شعله های نگاهت نشاندی نشاندی

به دنبال خود تا حریم افق ها کشاندی کشاندی

   به جام دلم جرعه ها جرعه ها غصه کردی و کردی

 برای لقایت مرا تا نهایت دواندی دواندی

 چه خون ها  که خوردم که خوردم ز جام پر از خالی تو

 ز چشم ترم سیل و طوفان هجران فشاندی فشاندی

 مرا مرگ آغوش بگشاد و نگشودی آغوش خود را

    مرا تا دم مرگ و سیری ز دنیا رساندی رساندی

 سزایم  اگر بود  یا  نه  ندانم  نگارا  ولی تو

 مرا پشت زندان چشم سیاهت نشاندی نشاندی

            صبا گر که خواهی که عاشق شوی پاک و ثابت قدم باش

          تو صد عهد بستی و بر عهد هایت نماندی نماندی

 پریدند یاران همدل همه زین قفس های خاکی

 تو تنهای تنها در این شهر ویرانه ماندی و ماندی

****



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در جمعه پنجم خرداد 1391

 




 
 
تک بیتی ها و دوبیتی ها، رباعی های ناب ناب ناب
 

***

دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه

باده صاف ار نبود روشنی از جام مخواه- وثوق تهرانی

***

تابوت من کجاست که در انتظار مرگ

در این کویر شب زده تنها غنوده ام

ای مرگ، سر گذار دمی روی شانه ام

شعری برای آمدنت من سروده ام- نصرت رحمانی

***

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من، عالمی نیست- محمدعلی بهمنی

***

همیشه بیش کشد انتظار دامش را

کبوتری که به دنبال دانه می افتد- رحمت موسوی

***

خون من ریخت به افسونگری و قاتل جان شد

"سایه" ، آن را که طبیب دل بیمار شمردم- ه.ا. سایه

***

 نـــه بــخــت بــد مــراســت ســامــان         

 و ای شـب ،نـه تـوراسـت هـیچ پایان         

چــنــدیــن چــه کــنــی مـرا سـتـیـزه

بـس نــیــســت مــرا غــم زمــانـه ؟-- نیما یوشیج

***

خون من ریز و میندیش ز دیوان حساب

کانچه در هیچ حسابی نبود خون من است- یغمای جندقی

***

می خواست به سوی تو کشد بال و پر از شوق

دل در قفسه سینه اگر بال و پری داشت- رویا میرزاده

***

تابوت من ز تاک و کفن هم ز برگ تاک

در میکده به باده مرا شستشو کنید- فیض کاشانی

***

دوای عشق گویند از سفر خیزد چه دانستم

که در دل مهر آن مه خواهد افزون شد به هر منزل- جامی

***

به هر جا بگذرد تابوت من، فریاد برخیزد:

که آه این مرده سنگین می رود پرآرزو دارد- حکیم رکنا

***

تن از درد لرزان، چو از باد بید

دل ای جان شیرین شده نا امید- فردوسی

***

تمام روز بلبل سر به زیر بال دارد

چو بیند باغبان را صبحدم در حال گل چیدن- گلبانگ

***

زین گلستان عاقبت چون باد می باید گذشت

بر درختی هر زمان چون تاک پیچیدن چرا- صائب تبریزی

***

میل آن دانه ی خالم نظری بیش نبود

چو بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست- سعدی

***

ناخورده می، شکست ز سنگی سبوی ما

پایین نرفت آب خوش از گلوی ما- طلایی

***

نوشتم نامه از فریاد دل برپا قیامت شد

نمی دانم قلم یا صور محشر بود در دستم- افضل لاهوری

***

هر شب ای دل گفتگوی زلف جانان می کنی

خود پریشانی و ما هم پریشان می کنی- نرگسی ابهری

***

چه کند مرغ اسیر قفسی

که پر و بال به یغمای زمان ریخته و

هوس پروازش هست؟

چه کند بلبل خونین جگر خوش آواز

که هرچه گل بود به تاراج خزان پرپر شد؟- نویسنده وبلاگ - محمدی

***

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه یکم خرداد 1391

 




 
 
تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب ناب ناب
 

 ***

دلا چندی بریزی خون، ز دیده شرم دار آخر

تو نیز ای دیده خوابی کن مراد دل برآر آخر- حافظ

***

با دو جام امشب از این چرخ گذر خواهم کرد

می فروش ار بگشاید در میخانه خویش- یزدان پناه

***

ای دعوی عشق کرده، آیین تو کو؟

قطع نظر از عقل، دل و دین تو کو؟

ای دم زده از داغ صفا لاله صفت

پیراهن چاک چاک خونین تو کو؟ - سحابی استرآبادی

***

جویباری بود و من هم با نوای جویبار

گریه ی مستانه ی بی اختیاری داشتم- عبدالله الفت

***

دل به ابروی مهی دادم و دیدم که هلال

از غمش زار بود، پشت فلک هم خم از اوست - وفای نوری

***

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد

وز دست اجل بسی جگرها خون شد

کس نامد از آن جهان که پرسم از وی

کاحوال مسافران عالم چون شد؟ - خیام

***

سخن خویش به بیگانه نمی یارم گفت

گله از دوست به دشمن نه طریق ادب است- سعدی

***

گفتم که در بهار جوانی کنم، ولی

تا آمدم به خویش بهاری نمانده است- گلبانگ

***

مست آمدم امشب که سر راه بگیرم

یک بوسه بزور از لب آن ماه بگیرم

دانم که دهد عقل نکوخواه مرا پند

لیکن عجب از پند نکوخواه بگیرم- اوحدی مراغه ای

***

آخر ای دریا، تو هم چون من دل دیوانه داری

موج در کف، شور در سر، ناله ی مستانه داری - قاری زاده افغانی

***

گفتمش قد بلندت به صنوبر ماند

گفت کاین دلشده را بین که چه کوته نظر است- خواجوی کرمانی

***

نکردم تا به صحبت امتحان ارباب دنیا را

ندانستم که ذوق گوشه گیری چیست عنقا را- سهامی

***

حال که رسوا شده ام میروی؟

واله و شیدا شده ام میروی؟

حال که در وادی عشق و جنون

وامق عذرا شده ام میروی؟- معنوی

***

همت مردانه می خواهد گذشتن از جهان

یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند- صائب تبریزی

***

وگر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

که بی شمشیر خود کُشتی به ساعدهای سیمینم- سعدی

***

آخر چگونه جسم مرا خاک می کنند

کز من به غیر ناله و خون جگر نماند- حافظ

***

برو پند جوانان گوی ناصح

که پیرم کرد عشقش در جوانی- عارف قزوینی

***

آرمیدی  به رقیبان و رمیدی از ما

ما چه گفتیم و چه کردیم، چه دیدی از ما؟- نرگسی

***

به باغی داشت مرغی این ترانه

که دور از گل قفس به ز آشیانه- نشاط قمی

***

آری شکست فقر مرا بال آرزو

ما را به چشم طایر بی پر نگاه کن- رحمت موسوی

***

یعقوب وار واسفاها همی زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست - مولوی

***

به بالین آمدی در وقت مردن، ناتوانی را

از این رحمت، به مردن ساختی مایل، جهانی را- حضوری قمی

***

آزاده را خیال تعلق به دهر نیست

مور دلم هوای سلیمان نمی کند- رحمت موسوی

***

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد

بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم- حافظ

***

دیوانه تا شدم ز غمت در قفای من

آن طفل کو که دامن او پر ز سنگ نیست- صغیر اصفهانی

***



:: موضوعات مرتبط: اشعار ناب فارسی
 
  نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

.............. مطالب قدیمی‌تر >>
 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by takbayti
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.

شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد

من مرثیه ساز دل دیوانه ی خویشم

.:: Categories ::.

اشعار ناب فارسی
سچیلمیش تورکی شعرلر
شاعران برون مرزی
مذهبی
شاعران امروز

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
استخاره
چت روم
تورکی شاه بیت لری ( فیسبوک)
تک بیت های ناب (فیسبوک)
اشعار ناب- وبلاگ ديگر نويسنده
خلوت من- وبلاگ ديگر نويسنده
اشعار عاشورايي- وبلاگ ديگر نويسنده
وامق
تار آذربایجان
باهم زندگی( دخترباران - واله)
نی زیباترین ساز دل
تئلیم خان
اشعار ترکی و فارسی(کیان)
نانوشته ها یا نان و شته ها(هذیانهای بی کسی)
سكسه هاي يك مست
از آن شبی که برنگشتی...
احادیث قدسی
شکوه لحظه ها
دل بریده
عارفانه
عاشقانه ( سکوت)
تک بیت روز
اشعار طنز فارسي
عاشقانه ها
کتابخانه دیجیتال فرهنگسرای عطار
زهی عشق
طلوع روشنایی
یادگیری فوق سریع لغات زبان
شعرهای بسیار زیبا
بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
حرف هایی برای نگفتن
هم قافیه با باران
در دل شب

.:: LinkDump ::.

اشعار مذهبی- وبلاگ دیگر نویسنده
خلوت من- وبلاگ دیگر نویسنده
اشعار ناب - وبلاگ دیگر نویسنده
لیست تمام پیوند ها

.:: Others ::.

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

فال حافظ

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

.:: Archive ::.

آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
ادامه ی آرشیو ماهانه