X
تبلیغات
تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب
تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب
 

 

عارفانه ها

***

مرا غرض ز نماز آن بود كه پنهاني

حديث درد فراق تو با تو بگذارم

وگرنه اين چه نمازي بود كه من با تو

نشسته روي بمحراب و دل ببازارم؟(مولوي)

***

از واقعه اي تو را خبر خواهم کرد

و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد

با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد(ابوسعيد ابوالخير)

***

دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت

ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت

از خرقهٔ کفر، رقعه‌واری بگرفت

آورد و بر آستین ایمانم دوخت(شيخ بهايي)

 ***

عمری که صرف عشق نگردد بطالت است

راهی که رو به دوست ندارد ضلالت است

من مجرم محبت و دوزخ فراق یار

واه درون به صدق مقالم دلالت است(فروغي بسطامي)

***

ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست

هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

ای مرغ سحر تو صبح برخاسته‌ای

ما خود همه شب نخفته‌ایم از غم دوست(سعدي)

***

وصل تو کجا و من مهجور کجا

دردانه کجا، حوصله مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکي

پروانه کجا و آتش طور کجا(ابوسعيد ابوالخير)

***

ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست

سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست

من نشاطی را نمی‌جویم به جز اندوه عشق

من بهشتی را نمی‌خواهم به غیر از کوی دوست(فروغي بسطامي)

***

روزي گه چراغ عمر خاموش شود

در بستر مرگ عقل مدهوش شود

با بي دردان مکن خدايا حشرم

ترسم که محبتم فراموش شود(ابوسعيد ابوالخير)

***

در میکده دوش، زاهدی دیدم مست

تسبیح به گردن و صراحی در دست

گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:

از میکده هم به سوی حق راهی هست(شيخ بهايي)

***

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقائيم(مولوي)

***

از بار گنه شد تن مسکينم پست

يا رب چه شود اگر مرا گيري دست

گر در عملم آنچه تو را شايد نيست

اندر کرمت آنچه مرا بايد هست(ابوسعيد ابوالخير)

***

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 16:41 ] [ زهرا ]

 

اشعار عارفانه

 ***

گيرم كه او نقاب بر افكند و رخ نمود

چون تاب آن جمال نيارم چه سان كنم

گفتي كه صبر چاره ي دردست فيض را

بر صبر نيز صبر ندارم چه سان كنم( فيض كاشاني)

***

لنگر حلم تو اي كشتي توفيق كجاست

كه در اين بحر كرم غرق گناه آمده ايم

آبرو ميرود اي ابر خطا پوش ببار

كه به ديوان عمل نامه سياه آمده ايم(حافظ)

***

يا رب مکن از لطف پريشان ما را

هر چند که هست جرم و عصيان ما را

ذات تو غني بوده و ما محتاجيم

محتاج به غير خود مگردان ما را(ابوسعيد ابوالخير)

 ***

دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح

چون غنچهٔ نشکفته نسیم سحری را (صائب تبريزي)

***

هشیار سری بود ز سودای تو مست

خوش آنکه ز روی تودلش رفت ز دست

بی‌تو همه هیچ نیست در ملک وجود

ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست(سعدي)

 ***

غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست

وان را که غم تو کشت فاضلتر ازوست

فردای قیامت این بدان کی ماند

کان کشتهٔ دشمنست و آن کشتهٔ دوست؟(سعدي)

 

با عزم خويش هيچ يك اين ره نمي رويم

كشتي، مبرهن است كه محتاج ناخداست(پروين)

***

تا اختیار کردم سر منزل رضا را

مملوک خویش دیدم فرماندهٔ قضا را

تا ترک جان نگفتم آسوده ‌دل نخفتم

تا سیر خود نکردم، نشناختم خدا را(فروغي بسطامي)

***

هركسي راسرچيزي وتمناي كسي است

ما بغير از تو نداريم تمناي دگر(سعدي)

**

مهرش چو جاي كرد در اوراق خاطرم

بر حرفهاي غير يكايك قلم كشيد

دل را كه بود طاير قدسي بريخت خون

شوخي نگر كه تيغ به صيد حرم كشيد( ملا محسن فيض كاشاني)

*** 

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 19:9 ] [ زهرا ]

اشعار عارفانه

 ***

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم

بی‌دیدنش از دیده نیاساید چشم

ما را ز برای دیدنش باید چشم

ور دوست نبینی به چه کار آید چشم(سعدي)

***

دل گفت به جان کای خلف هر دو سرا

زین کار که چشم داری از کار و کیا

برخیز که تا پیشترک ما برویم

زان پیش که قاصدی بیاید که بیا(مولوي)

***

بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل

یارب تو نگه دار ز منزل سفرم را! (صائب تبريزي)

***

اي مرغ سحر، عشق ز پروانه بياموز

كان سوخته را جان شد و آواز نيامد

اين مدعيان در طلبش بي خبرانند

كان را كه خبر شد خبري باز نيامد(سعدي)

 ***

آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد

همواری این راه مرا سر به هوا کرد (صائب تبريزي)

***

شراب و شمع و شاهد عين معني است

كه در هر صورتي او را تجلّي است

شراب و شمع سكر و نور عرفان

ببين شاهد كه از كس نيست پنهان(شبستري)

***

حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عشق است

كس آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد(حافظ)

***

چون بر زبان حدیث خداترسی آوریم ؟

ترک قدح ز بیم عسس کرده‌ایم ما (صائب تبريزي)

 ***

ای دوست به دوستی قرینیم ترا

هرجا که قدم نهی زمینیم ترا

در مذهب عاشقی روا کی باشد

عالمِ تو ببینیم و نه بینیم ترا(مولوي)

***

من با دگری دست به پیمان ندهم

دانم که نیوفتد حریف از تو به هم

دل بر تو نهم که راحت جان منی

ور زانکه دل از تو برکنم بر که نهم؟(سعدي)

 ***

غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی

یا کی مرد آنکه زندگانیش تویی

در نسیهٔ آن جهان کجا بندد دل

آنرا که به نقد این جهانیش تویی(سنايي)

 ***

يا رب از عرفان مرا پيمانه اي سرشار ده

چشم بينا، جان آگاه و دلي بيدار ده(صائب)

 ***

با عشق روان شد از عدم مرکب ما

روشن ز شراب وصل دائم شب ما

زان می که حرام نیست در مذهب ما

تا صبح عدم خشک نیابی لب ما(مولوي)

***

غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا

نزدیک می‌کند به خدا، دست رد مرا (صائب تبريزي)

***

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا

چون من همه از شدم بینداخت مرا(مولوي)

 ***

از صبح پرده سوز، خدایا نگاه دار

این رازها که مابه دل شب سپرده‌ایم (صائب تبريزي)

***

***

روزی که سر از پرده برون خواهی کرد

آنروز زمانه را زبون خواهی کرد

گر حسن و جمال ازین فزون خواهی کرد

یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد(سنايي)

***

ای کاش که مردم آن صنم دیدندی

یا گفتن دلستانش بشنیدندی

تا بیدل و بیقرار گردیدندی

بر گریهٔ عاشقان نخندیدندی(سعدي)

 ***

جز یاد تو دل بهر چه بستم توبه

بی ذکر تو هر جای نشستم توبه

در حضرت تو توبه شکستم صدبار

زین توبه که صد بار شکستم توبه(سنايي)

*** 

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 22:0 ] [ زهرا ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد

من مرثیه ساز دل دیوانه ی خویشم
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

فال حافظ

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net