تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب

***

جهان چیست مهمان سرائی درو

نشسته دو سه ماتمی روبرو

جگر پاره ای چند بر خوان او

جگر خواره ای چند مهمان او

قادری هندی

***

بر خاک کشتگان چو روی زلف برگشا

آزاد کن ز قید اسیران خاک را

پیکانت ار ز سینه برون ناورم مرنج

پیوند میکنم جگر چاک چاک را

قاضی

***

مُردم از نومیدی و شادم که نومید از تو ساخت

تلخی جان کندنم امیدواران تو را

نورالدین محمدقراری

***

ماه من منما رخ خود مردم آسوده را

شمع روشن دشنه باشد چشم خواب آلوده را

قبلان بیگ قبلان

***

پای مشتاق تو در بادیه پُر خارغم است

هم مگر پیش نهی کعبه من گامی چند

شاه قدسی

***

چگونه خاطر شاد آرزو کنم چون من

به عمر خویش ندانم که شادمانی چیست

میرحسین قدسی کربلائی

***

مکن ای همنیشین سعی از پی درمان درد من

که من این درد را کردم به سعی خویشتن پیدا

قاسم مازندری

***

بر سر کویش نه می، نی می فروشم بُرده است

رفته ام از هوش چندانی که هوشم برده است

چون کند تکلیف جان دادن نهم بر دیده دست

تا برد چشمم همان لذت که گوشم برده است

مولانا محمدقاسم دیوانه

***

مجنون نتوان بود به ژولیدگی مو

مستی به پریشانی دستار نباشد

ملا اسد قاصد

***

در این منزل مگر غارت گر جان ها گذر دارد

که بوی جان در اینجا از در و دیوار می آید

شیخ ابوالقاسم کازرونی

***

ز دُردِ باده خاک ما سیه بختان مخمّر شد

درین بزم از حریفان نیست میل برتری ما را

عبدالغنی بیگ قبول

***

هیچ یاری به کم آزاری تنهائی نیست

دلنشین تر دگر از کنج قفس جائی نیست

سعیدای قصاب

***

دل به نیرنگ و فسون از همه کس نتوان برد

دوستی کن که محبت ز محبت خیزد

کمالی سبزواری

***

خرقه های صوفیان در دور چشم مست او

سالها باید که از رهن شراب آید برون

کمالی خجندی

***

با قد خم گشته بی طاعت کشیدن آه سرد

تکیه بر پشت کمان و تیر بی پر کردن است

کمالا ولد محمدحسین فسائی

***

چشم یعقوب به ره چشم زلیخا به رهی

نکهت مصر درین بادیه سرگردان است

شریفای کاشف

***

چو در کنج قفس میرم بسوزیدم مگر روزی

به امداد صبا خاکسترم راه چمن گیرد

قباد بیگ کوکبی

***

چون به نظاره آمدم روز شکار دلبران

دام دل سبکتگین زلف ایاز یافتم

کمالی خجندی

***

   تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب

***

ز آه ماست اگر در سینه‌ات گرمی نمی‌یابی

نفس‌های غریبان، آتشی دارد نهانی‌تر

کلیم کاشانی

***

دل به هیچ از ما نمانَد، لیک بی‌دل مانده‌ایم

در دل تنگی‌ست گیتی، ما در آن جا مانده‌ایم

خودم

***

ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب

سری اگر به گریبان فرو برد دریاست

بیدل دهلوی

***

هر که از بخت شکایت کند، از خود گله دارد

که نباشد به کف ما، جز دلِ خونین خویش

صائب تبریزی

***

آن‌قدر با دل من ساختی ای دردِ نهانی

که دگر بی‌تو دلم تابِ سلامت نکند

لا ادری

***

تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب

***

طالب! دلم پیاله ی زهری به دست داشت

تا من اشارتی کنمش نوش کرده بود

طالب آملی

***

همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت

آتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد

صائب تبریزی

***

مشنو نوای ناله ما، کاین ترانه را

از شعله های گوش گداز آفریده اند

فیصحی هروی

***

به آه داشتم امیدها، ندانستم

که این فلک زده هم، رنگ آسمان گیرد

صائب تبریزی

***

از دردم آفریده، ز حسرت سرشته اند

گویی ز غمر خود نفسی واپسین منم

طالب آملی

***

کجاست عالم تجرید، تا برون آیم

از این خرابه که یک بام و صد هوا دارد

صائب تبریزی

***

تک بیتی، دو بیتی، رباعی های ناب

***

اگر نه پای نهد خنجرت به سینه ی ریش

به آبیاری این گلستان که پردازد؟

مظهر

***

سیراب اشک خویشتنم، در خزان عمر

نخل فتاده منتظر نوبهار نیست

کنی پور(مستی)

***

شرم دار ای اشک، آخر از کدامین سنگ دل

شیشه ی لبریز آتش در گیریبانی شکست

غمزه نشناسم کدام است و دل طالب کدام؟

نشتری دانم که در آغوش شریانی شکست

طالب آملی

***

در حیرتم که بهر چه بردی ز دست من

آن دل که هیچ پیش تواش اعتبار نیست

مظهر

***

هرگز نیافت دولت آزادگان زوال

عیش بهار و جور خزان، سرو را یکیست

کنی پور(مستی)

***

ای برق بی مروت پا را شمرده بگذار

هر خار این بیابان رزق برهنه پایی است

صائب تبریزی

***

شود در کنج فقر از رخنه های بوریا روشن

که درد خاکساران را نباشد هیچ درمانی

غنی کشمیری

***

عمر ما در حین هشیاری به غفلت رفت حیف

آنچه بیداری گمان کردیم خوابی بوده است

مظهر

***

شکستِ رنگم و بر دوش آهی می کشم محمل

درین دشت از ضعیفی کاهِ باد آورد را مانم

بیدل عظیم آبادی

***

چون شب هجر تو مرگم به عیادت آمد

دست بر هم زد و بر حالت من زار گریست

مظهر

***

لذت رو بر قفا رفتن چه می داند که چیست؟

هرکه در دل، حسرت برگشته مژگانی نداشت

کلیم کاشانی

***

منم که شکر جفایم بود فزون ز وفا

اگر ستم نکنی بر چنین کسی ستم است

مظهر

***

ذوق مستی کو که هر ساعت تهی سازم خُمی؟

ناخنی گردم به فریاد آوردم ابریشُمی

فتنه افلاک و انجم کم نمی گردد کجاست

عالمی کانجا نه افلاکی بود نه انجمی؟

طالب آملی

پی نوشت: ابریشُم: تار سازها که با ناخن می نوازند

***

آسان توانم از سر کون و مکان گذشت

این کوی دوست نیست که نتوان از آن گذشت

مظهر

***

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

قفس دانیم و بس، راه چمن از ما چه می پرسی

که پیش از بال و پر برداشتند از آشیان ما را

مظهر

***

زلف او بسته به هر موی دل غمزده ای

کس چنین جمع نکرده است پریشانی را

میرحسین الفتی

***

ترسم که به ناکامی من رشک برد چرخ

و آنهم به من سوخته خرمن نگذارد

آقا محمد امینا

***

بتوان ز غبار خاطر من

تعمیر خرابه ی جهان کرد

اوجی

***

دردا که هر کمند که صید قوی گسست

صیاد، انتقام ز صید زبون کشید

تابعی خوانساری

***

جان میدهم نخست به خوبان به جای دل

آیین عشقبازی من طور دیگر است

میرزا محمدحسن تاثیر

***

این صبح نیست کز شب هجران دمیده است

در ماتمم زمانه گریبان دریده است

مظهر

***

ترسم که شوم کشته و آگاه نباشم

ز اینگونه که حیران شده ی قاتل خویشم

تابعی خوانساری

***

نمیدانم دلی در سینه دارم اینقدر دانم

که گاهی ناله ی جغدی از این ویرانه می آید

اوجی

***

آن مه به هر که دید جراحت به من رسید

هرگز ز دل خدنگ نگاهش خطا نشد

مظهر

***

هر که کرده است شبی با تب هجرانش روز

واقف از گرمی صحرای قیامت باشد

میرزا محمدحسن تاثیر

***

تک بیتی، دو بیتی، رباعی های ناب

***

به حالی می دهد جان کشته عشق

که قاتل نیز می گرید به حالش

رشحه

***

روزی به چمن روی تو را دیده مگر گل

کز شوق، ره کوچه و بازار گرفته

میرزا آقاجان نوا

***

ریخته ساقی گردون قطره ای می در آب

ورنه بودی این بقای زندگانی کی در آب

سهی

***

ز دیدن رخت از بس که بیخودم ترسم

که در دل آنچه نهان دارم آشکار کنم

مدرسی(شهلا)

***

مخواه خون شود از غم دلی که در ره عشق

نکرده است گناهی جز اینکه خواست تو را

محمدعلی وامق

***

حسرت لاله رخان بس که بود داغ دلم

داغدار است گیاهی که بروید ز گِلم

هلاک

***

نگاهی کردی و از دل ربودی صبر و آرامم

مرا حیران به کار خویشتن چون ساختی رفتی

مدرسی(شهلا)

***

باکم از کش مکش روز قیامت نبود

گر نیارند در آن عرصه شب هجران را

حیران

***

سرشت آن کس که خاکت را ز می روز ازل بیدل

مخور غم عاقبت هم از گِلت پیمانه می سازد

زین العابدین بیدل

***

خدا را دستم از دامان بدار ای ناصح مشفق

ز یاری دست من گیر و سوی چاک گریبان بر

میرزا حسن تمنا

***