تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب
***
غیر در ساختن اکنون چه علاج است مرا
روز اول ز بلای تو حذر می بایست
رشکی همدانی
***
گویند چرا کرد رضای هوس عشق
در قید بلا رفتن و مردن به هوس نیست
شاه رضای نوربخشیه
***
رو به هر جا من محنت زده ، آرم ز آنجا
عافیت یک دوسه منزل به قفا بنشیند
مولانا رضایی کاشی
***
برگ عیشی می پرستان را چو برگ تاک نیست
نامه ی معشوق، معشوق است هجران دیده را
میرزا سعد الدین راقم
***
نمی دانم چه سازم آه با جانِ غیورِ خود
که بهرِ دیدنش می میرد و سویش نمی بیند
میر رفیع الدین حیدرمعمایی
***
هر که چون تیغ مدارش کجی و خونریزی است
خلق عالم همه گویند که جوهر دارد
آقارضی قمی
***
به دل از بس رسیده زخم خوبان، چون خورد تیری
ز لذت می شناسد کز کدامین کیش می آید
رشکی همدانی
***
سرم به عرش رسد گر زمانه ی بی مهر
به قدر آنچه به خاکم نشانده بردارد
میرزا محمدرضا قمشه ای
***
چه می پرسی نگارا از منِ بیچاره حالِ دل
ز من بهتر تو می دانی که در وی کرده ای منزل
مولانا ریاضی سمرقندی
***
از آن به ناوک مژگان او نبستم دل
که دلنشین نبود شاهدی که هر جایی است
رفعتی تبریزی
***
رفتم از کوی تو ای خو به جفا کرده بگو
صرف اوقات به آزار که خواهی کردن
رشکی آن روز که می رفت ز دنیا می گفت
ای فلک یارِ مرا یارِ که خواهی کردن
رشکی همدانی
***
زان روز که گشتیم به دام تو گرفتار
شد کعبه ی مرغان بهشتی قفس ما
رسمی
***
گفتم روم ز کویش بگرفت اجل ره من
بنگر چهاست در ره، بیچاره آدمی را
روحانی شاعرعصر سلطان حسین بایقرا
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد