تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب

***

ز آه ماست اگر در سینه‌ات گرمی نمی‌یابی

نفس‌های غریبان، آتشی دارد نهانی‌تر

کلیم کاشانی

***

دل به هیچ از ما نمانَد، لیک بی‌دل مانده‌ایم

در دل تنگی‌ست گیتی، ما در آن جا مانده‌ایم

خودم

***

ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب

سری اگر به گریبان فرو برد دریاست

بیدل دهلوی

***

هر که از بخت شکایت کند، از خود گله دارد

که نباشد به کف ما، جز دلِ خونین خویش

صائب تبریزی

***

آن‌قدر با دل من ساختی ای دردِ نهانی

که دگر بی‌تو دلم تابِ سلامت نکند

لا ادری

***

تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب

***

طالب! دلم پیاله ی زهری به دست داشت

تا من اشارتی کنمش نوش کرده بود

طالب آملی

***

دنیا قدح زهر به دل داد و در کمین

"تا من اشارتی کنمش، نوش کرده بود"

مصرع اول از خودم مصرع دوم از طالب
***

همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت

آتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد

صائب تبریزی

***

مشنو نوای ناله ما، کاین ترانه را

از شعله های گوش گداز آفریده اند

فیصحی هروی

***

به آه داشتم امیدها، ندانستم

که این فلک زده هم، رنگ آسمان گیرد

صائب تبریزی

***

از دردم آفریده، ز حسرت سرشته اند

گویی ز غمر خود نفسی واپسین منم

طالب آملی

***

کجاست عالم تجرید، تا برون آیم

از این خرابه که یک بام و صد هوا دارد

صائب تبریزی

***

تک بیتی، دو بیتی، رباعی های ناب

***

اگر نه پای نهد خنجرت به سینه ی ریش

به آبیاری این گلستان که پردازد؟

مظهر

***

سیراب اشک خویشتنم، در خزان عمر

نخل فتاده منتظر نوبهار نیست

کنی پور(مستی)

***

شرم دار ای اشک، آخر از کدامین سنگ دل

شیشه ی لبریز آتش در گیریبانی شکست

غمزه نشناسم کدام است و دل طالب کدام؟

نشتری دانم که در آغوش شریانی شکست

طالب آملی

***

در حیرتم که بهر چه بردی ز دست من

آن دل که هیچ پیش تواش اعتبار نیست

مظهر

***

هرگز نیافت دولت آزادگان زوال

عیش بهار و جور خزان، سرو را یکیست

کنی پور(مستی)

***

ای برق بی مروت پا را شمرده بگذار

هر خار این بیابان رزق برهنه پایی است

صائب تبریزی

***

شود در کنج فقر از رخنه های بوریا روشن

که درد خاکساران را نباشد هیچ درمانی

غنی کشمیری

***

عمر ما در حین هشیاری به غفلت رفت حیف

آنچه بیداری گمان کردیم خوابی بوده است

مظهر

***

شکستِ رنگم و بر دوش آهی می کشم محمل

درین دشت از ضعیفی کاهِ باد آورد را مانم

بیدل عظیم آبادی

***

چون شب هجر تو مرگم به عیادت آمد

دست بر هم زد و بر حالت من زار گریست

مظهر

***

لذت رو بر قفا رفتن چه می داند که چیست؟

هرکه در دل، حسرت برگشته مژگانی نداشت

کلیم کاشانی

***

منم که شکر جفایم بود فزون ز وفا

اگر ستم نکنی بر چنین کسی ستم است

مظهر

***

ذوق مستی کو که هر ساعت تهی سازم خُمی؟

ناخنی گردم به فریاد آوردم ابریشُمی

فتنه افلاک و انجم کم نمی گردد کجاست

عالمی کانجا نه افلاکی بود نه انجمی؟

طالب آملی

پی نوشت: ابریشُم: تار سازها که با ناخن می نوازند

***

آسان توانم از سر کون و مکان گذشت

این کوی دوست نیست که نتوان از آن گذشت

مظهر

***

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

قفس دانیم و بس، راه چمن از ما چه می پرسی

که پیش از بال و پر برداشتند از آشیان ما را

مظهر

***

زلف او بسته به هر موی دل غمزده ای

کس چنین جمع نکرده است پریشانی را

میرحسین الفتی

***

ترسم که به ناکامی من رشک برد چرخ

و آنهم به من سوخته خرمن نگذارد

آقا محمد امینا

***

بتوان ز غبار خاطر من

تعمیر خرابه ی جهان کرد

اوجی

***

دردا که هر کمند که صید قوی گسست

صیاد، انتقام ز صید زبون کشید

تابعی خوانساری

***

جان میدهم نخست به خوبان به جای دل

آیین عشقبازی من طور دیگر است

میرزا محمدحسن تاثیر

***

این صبح نیست کز شب هجران دمیده است

در ماتمم زمانه گریبان دریده است

مظهر

***

ترسم که شوم کشته و آگاه نباشم

ز اینگونه که حیران شده ی قاتل خویشم

تابعی خوانساری

***

نمیدانم دلی در سینه دارم اینقدر دانم

که گاهی ناله ی جغدی از این ویرانه می آید

اوجی

***

آن مه به هر که دید جراحت به من رسید

هرگز ز دل خدنگ نگاهش خطا نشد

مظهر

***

هر که کرده است شبی با تب هجرانش روز

واقف از گرمی صحرای قیامت باشد

میرزا محمدحسن تاثیر

***

تک بیتی، دو بیتی، رباعی های ناب

***

به حالی می دهد جان کشته عشق

که قاتل نیز می گرید به حالش

رشحه

***

روزی به چمن روی تو را دیده مگر گل

کز شوق، ره کوچه و بازار گرفته

میرزا آقاجان نوا

***

ریخته ساقی گردون قطره ای می در آب

ورنه بودی این بقای زندگانی کی در آب

سهی

***

ز دیدن رخت از بس که بیخودم ترسم

که در دل آنچه نهان دارم آشکار کنم

مدرسی(شهلا)

***

مخواه خون شود از غم دلی که در ره عشق

نکرده است گناهی جز اینکه خواست تو را

محمدعلی وامق

***

حسرت لاله رخان بس که بود داغ دلم

داغدار است گیاهی که بروید ز گِلم

هلاک

***

نگاهی کردی و از دل ربودی صبر و آرامم

مرا حیران به کار خویشتن چون ساختی رفتی

مدرسی(شهلا)

***

باکم از کش مکش روز قیامت نبود

گر نیارند در آن عرصه شب هجران را

حیران

***

سرشت آن کس که خاکت را ز می روز ازل بیدل

مخور غم عاقبت هم از گِلت پیمانه می سازد

زین العابدین بیدل

***

خدا را دستم از دامان بدار ای ناصح مشفق

ز یاری دست من گیر و سوی چاک گریبان بر

میرزا حسن تمنا

***

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

فارغ نشین ای جغد غم در آشیان دل که من

تا دیده ام این خانه را پیوسته ویران دیده ام

عبدالرحیم قضائی

***

بس فغان کردی دلا از تنگی جا در قفس

همدمان رفتند و ما ماندیم تنها در قفس

محمدعلی مدرسی(شهلا)

***

می توانستم که خون اندر دل گردون کنم

در خرابات مغان بودی اگر منزل مرا

فدایی

***

در خم زلف بتان دست فرو نتوان برد

بس دل آویخته در زلف خم اندر خمشان

محمدعلی مدرسی(شهلا)

***

گر به قتلم نَکَشی تیغ دریغم بُکُشد

نَکُشی گر تو مرا حسرت تیغم بُکُشد

میرزا محمدعلی وامق

***

چشم اگر گرید سزد چون دور ماند از روی دوست

دل چرا نالد که دارد منزل اندر کوی دوست

عبدالوهاب طراز

***

گیرم قفس شکسته و صیاد بی خبر

لیکن چه چاره طایر بی بال و پر کند

میرزا محمدعلی محرم

***

خنجر چو کشی دست نگهدار زمانی

بگذار نوا را بکشد ذوق شهادت

میرزا آقاجان نوا

***

چه باشد حال صیدی کز هجوم نو گرفتاران

ز بی قدری نبیند در شکنج دامِ صیادش

میرزا محمدعلی وامق

***

ز من مرنج نکرده ام اگر فغان بی تو

اجل نداد به من آن امان بی تو

میرزا محمدعلی محرم

***

روزگارا گوییا از عهد خوبان یادگاری

کاین همه بی اعتبار و اینقدر ناپایداری

آقامحمد شیدا

***

نی ام از حال دل آگه و لیکن

طپان در خاک دیدم بسملی بود

میرزا محمدعلی شعری

***

گرچه رندان خرابات ز خود بیخبرند

وان ز خود بیخبران را خبری نیست که نیست

حاج محمدعلی سهی

***

به مکافات صراحی که ز ما شیخ شکست

ای بسا سنگ که بر شیشه ی تقوا زده ایم

آقامحمد شیدا

***

ریخته ساقی گردون قطره ای از می در آب

ورنه بودی این بقای زندگانی کی در آب

حاج محمدعلی سهی

***

گفتم که بکش تیغ و بریزم ز ستم خون

گفتا که به این لطف سزاوار نباشی

زین العابدین سرور

***