***
اگر نه پای نهد خنجرت به سینه ی ریش
به آبیاری این گلستان که پردازد؟
مظهر
***
سیراب اشک خویشتنم، در خزان عمر
نخل فتاده منتظر نوبهار نیست
کنی پور(مستی)
***
شرم دار ای اشک، آخر از کدامین سنگ دل
شیشه ی لبریز آتش در گیریبانی شکست
غمزه نشناسم کدام است و دل طالب کدام؟
نشتری دانم که در آغوش شریانی شکست
طالب آملی
***
در حیرتم که بهر چه بردی ز دست من
آن دل که هیچ پیش تواش اعتبار نیست
مظهر
***
هرگز نیافت دولت آزادگان زوال
عیش بهار و جور خزان، سرو را یکیست
کنی پور(مستی)
***
ای برق بی مروت پا را شمرده بگذار
هر خار این بیابان رزق برهنه پایی است
صائب تبریزی
***
شود در کنج فقر از رخنه های بوریا روشن
که درد خاکساران را نباشد هیچ درمانی
غنی کشمیری
***
عمر ما در حین هشیاری به غفلت رفت حیف
آنچه بیداری گمان کردیم خوابی بوده است
مظهر
***
شکستِ رنگم و بر دوش آهی می کشم محمل
درین دشت از ضعیفی کاهِ باد آورد را مانم
بیدل عظیم آبادی
***
چون شب هجر تو مرگم به عیادت آمد
دست بر هم زد و بر حالت من زار گریست
مظهر
***
لذت رو بر قفا رفتن چه می داند که چیست؟
هرکه در دل، حسرت برگشته مژگانی نداشت
کلیم کاشانی
***
منم که شکر جفایم بود فزون ز وفا
اگر ستم نکنی بر چنین کسی ستم است
مظهر
***
ذوق مستی کو که هر ساعت تهی سازم خُمی؟
ناخنی گردم به فریاد آوردم ابریشُمی
فتنه افلاک و انجم کم نمی گردد کجاست
عالمی کانجا نه افلاکی بود نه انجمی؟
طالب آملی
پی نوشت: ابریشُم: تار سازها که با ناخن می نوازند
***
آسان توانم از سر کون و مکان گذشت
این کوی دوست نیست که نتوان از آن گذشت
مظهر
***
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 23:36 توسط زهرا
|