تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب
***
این چه صحرا بود و این صیاد صیدافکن که بود
هیچ نخجیری نشد پیدا کزو تیری نداشت
جعفر قزوینی
***
این سایبان گردون بی وجه نیلگون نیست
شاید که دود آهم بر باد رفته باشد
غلام محی الدین
***
بسر خاک و به لب آه و به چشم آب و به دل آتش
که دارد در دیار عشق سامانی که من دارم
حکیم محمد عتیق
***
یار دل را برد و اشکم جوهر نور بصر
نقد را دزدم ربود و جنس را سیلاب برد
عبدالودود عاشق
***
دارد چه سرانجام خوشی خانۀ دنیا
جان هیچ، جسد هیچ، بقا هیچ، فنا هیچ
نعمت خان عالی شیرازی
***
از این بی رحم صیادان رهایی کی بود ما را
که آتش میزنند از بهر یک نخجیر صحرا را
محمد افضل سرخوش
***
آباد از خرابی ما ملک بی غمی است
قفل شکستۀ در میخانه ایم ما
سعدالله گلشن
***
وحشت نگر که چون قدم از کشور عدم
برداشتم به دامن صحرا گذاشتم
نورالدین بهادر
***
در شکفتن شد به رنگ گل دل ما چاک چاک
با بهار آمد خزان هیهات در بستان ما
نظام الدین احقر
***
ماتم ای دل که برفت از کف من دامن یار
ای جنون مژده که دستم به گریبان آمد
میراکرم بهادر
***
فلک آسوده به کنج لحدم هم نگذاشت
آسمان زیر زمین بود نمی دانستم
احمد خوشدل
***
از سبکروحی دل تا خبری یافته ام
زندگی بار گرانیست که بر دوش منست
وصفی بخارایی
***
امشب کسی به حال من ناتوان نبود
ز احوال دل مپرس، دلی در میان نبود
میرزا سلمان حسابی
***
میا در خاطرش ای رحم و رنجم را مکن ضایع
که خون ها میخورم تا بر سر بیداد می آید
جعفر قزوینی
***
مجروح شد از شکوۀ دوران لب ما
ماتمکده شد بهشت از یارب ما
ما را چه غم از روز قیامت، که بود
آبستن صد روز قیامت شب ما
غیاثای اصفهانی
***
دلم پرست ز خون بر لبم مزن انگشت
که همچو شیشۀ می، گریه در گلو دارم
منسوب به صحیفی ذوالقدر
***
غم چو شد سایه فکن، سایه نشین من بودم
هر کجا پای ستم رفت، زمین من بودم
ذهنی کاشانی
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد