***

همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت

کعبه را گم کرد هرکس بی خبر از دل گذشت

صائب تبریزی

***

قابل درد محبت، کس نیامد در وجود

رنگ روی خویش را هرکس به دستانی شکست

عرفی شیرازی

***

فیضی، قدمی چند، ز خود برتر نه

از خود بدر آی و رخت خود بر درنه

بر خویش در آ، و رخنده ی دیده ببند

آن گاه دو صد قفل ز مژگان بر نه

شیخ ابوالفیض فیضی

***

متاع شکوه بسیار است، عاشق را همان بهتر

که جز در روز بازار قیامت، بار نگشاید

قیدی شیرازی

***

قحط وفاست این که نکویان روزگار

خوان نانهاده، خون دل میهمان خورند

وفایی اصفهانی

***

بر فلک نیست شفق، لاله ی گل فام من است

رند دُردی کشم و طاس فلک جام من است

نیازی

***

ابتلای عشق را مپسند جز بر جان من

در بلا هر جورکش را طاقت ایوب نیست

قدسی مشهدی

***

تو در جفا حریصی، من در وفا تمامم

زیبد به دامن تو، خون چکیده ی من

حزین لاهیجی

***

خم قامت نبرد ابرام طبع سخت کوش من

گران شد زندگانی، اما نمی افتد ز دوش من

بیدل

***

کار دانایان به خردان جهان افتاده است

سیر بازیگاه طفلان، وقت پیری می کنم

دانش مشهدی

***

ای که می پرسی ز صحبت ها گریزانی چرا

در بساطم وقت ضایع کردنی کم مانده است

صائب تبریزی

***