تک بیت، دوبیتی، رباعی های ناب
***
نهال سرکش و گل بیوفا و لاله دو رو
در این چمن به چه امید آشیان بندیم؟
کلیم همدانی
***
کرده ام خاک در میکده را بستر خویش
میگذارم چو سبو، دست به زیر سر خویش
در غمت صبر و ثباتم همه آشوب شده است
بحر طوفان زده ام، باخته ام لنگر خویش
حزین لاهیجی
***
شکوه ی دانه و دام از نفس انداخت مرا
شور بیهوده ز چشم قفس انداخت مرا
عاقبت شورش بیجای سیه مستی عشق
همچو زنجیر به چنگ عسس انداخت مرا
طغرای مشهدی
***
مغرور فرصت دهر، زین بیشتر مباشید
بست و گشاد مژگان، شام و سحر نباشد
برقی ز دور، دارد هنگامه ی تجلی
ای بیخودان، ببینید، دل جلوه گر نباشد
بیدل دهلوی
***
پیش و پس اوراق خزان، نیم نفس نیست
خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟
صائب تبریزی
***
از زوال مهر فهمیدم که گردون همتان
پست می سازند، هرکس را که بالا می برند
ناظم هروی
***
بر چین بساط ای گل رعنا، از این چمن
ما را دو دل، بهار و خزان تو می کند
دانش مشهدی
***
نه دیر جای ما شد، نی کعبه متکا شد
در هرکجا رسیدیم، ثابت قدم نبودیم
همت چه سرفرازد، اندیشه بر چه نازد
اینجا صمد نگشتیم، آنجا صنم نبودیم
بیدل دهلوی
***
بر سر فوج خزان از چه سبب می تازد؟
خیمه چون لاله به دامان بهاری نزده ام
حزین لاهیجی
***
به تار سبحه ای محتاجم اکنون، یاد ایامی
که صد کافر نسب را بر میان زنار می بستم
ناظر هروی
***
مده خیاط دوران، گو قبای اطلسم چون گل
که من آیینه ام، غیر از نمدپوشی نمی دانم
طغرای مشهدی
***
بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا!
که من این بار به امید تو برداشته ام
صائب تبریزی
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد