تک بیتی ها و دو بیتی های ناب ناب ناب

دیدم نوشته اند بدیوار این کهنه رباط

با خط دلپذیرکه این نیز بگذرد(شرار اندیشه)

***

شد از فشار گردون موی سفید و سر زد

شیری که خورده بودم در روزگار طفلی(صائب)

***

روزی که دلت پیش دلم بود گرو

دامان مرا سخت گرفتی که مرو

***

حالا که دلت به دیگران مایل شد

کفش کج من راست نمودی که برو

***

مریض مصلحت خویش را نمی داند

به تلخ و شور طبیعت زمانه قانع باش(صائب)

صد بار بدی کردی و دیدی ضررش را

نیکی چه بدی داشت که یکبار نکردی

***

به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب ننویسی

که بلبل در قفس از بوی گل خشنود می گردد(مفیدی)

***

از نوازش های حسن و از گدازش های بخت

بایدم خندید در این پرده یا رب یا گریست؟(ژاله قائم مقامی)

***

حرمان به رنج افزوده شد (گلچین) به غم فرسوده شد

گر ای طبیب درد من از حالم آگاهی بیا(گلچین معانی)

***

به پرسش دل من آئی آن زمان که مرا

برای گفتن درد درون، زبانی نیست(عارف)

***

بیچاره تر ز ماست بر او رحم واجب است

هرکس که گوید از خوشی روزگار ما(نادم لاهیجانی)

***

هنوز گوئی آنجا که دی قدم زده ایم

به خاک نم زده ی باغ جای پای توست

درخت ها همه بر جا و گلبنان بر جا

کنار برکه تو، گوئی قد رسای توست(پروین بامداد)

***

وفا داری مدار از بلبلان چشم

که هر دم بر گل دیگر سرایند(سعدی)

***

بیهوده (غمام) از غم دل می کنی افغان

هرگز پی این شام سیه صبحدمی نیست(غمام)

***

هزار دل شکند تا یکی بدست آرد

فلک طبیعت شاگرد شیشه گر دارد(صائب)

***

بسکه بد می گذرد زندگی اهل جهان

مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند(صائب)

***

مرد باید که در کشاکش دهر

سنگ زیرین آسیا باشد(سعدی)

***

جگر در تاب و دل تیره ز آهست

ترحم کن ترحم شأن شاهست

***

در محفلی که خورشید اندر شمار ذره ست

خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد(حافظ)

***

غم بی حد و درد بی شمار و من فرد

یا رب چه کنم که صبر نتوانم کرد

یا درد باندازه درمان بفرست

یا حوصله ای بده باندازه درد(مشتاق اصفهانی)

***

وزیدی ای صبا بر هم زدی گلهای رعنا را

شکستی زان میان شاخ گل نورسته ما را

***

تابوت من آهسته ز کویش گذرانید

چون نیست امیدم که بیایم دگر آنجا(اهلی خراسانی)

***

اقبال خصم گر چه بلند است غم مدار

فواره چون بلند شود سرنگون شود(لا ادری)

***

روزگار این سان که خواهد بی کس وتنها مرا

سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من(شهریار)

***

هزار خویش که بیگانه از خدا باشد

فدای یکتن بیگانه کاشنا باشد

***

خوب کردی وقت رفتن آمدی دیدی مرا

گر نمی دیدی مرا دیگر نمی دیدی مرا(جغتایی)

***

دوباره آمدی ای سیل غم نمی دانم

دگر ز کلبه ی ویران من چه می خواهی؟ (بهار)

***

می نویسم سخن آتش دل بر کاغذ

جای آنست اگر شعله فتد بر کاغذ

چون قلم سوزی از آتش دل نامه من

اگر از آب دو چشمم نشدی تر کاغذ(هلالی جغتایی)

***

معذور دارمت که مرا برده ای ز یاد

کبر و غرور حسن، فراموشی آورد(محیط)

***

سفله را قوت مده چندانکه مستولی شود

گرگ را چندانکه دندان تیزتر خونریزتر(سعدی)

***

ای که می پرسی ز محبت ها گریزانی چرا

در بساطم وقت ضایع کردنی کم مانده است(صائب)

***

عاقبت ما در قمار زندگانی باختیم

گرچه تکخال جوانی در بساط انداختیم

***

به تواضع های دشمن تکیه کردن ابلهی است

پایبوس سیل، از پا افکند دیوار را(غنی کشمیری)

***

جز خون دیده، زینت دامان ما نشد

در پای هر گلی که گشودیم دامنی(وصال شیرازی)

***

ز دنیا چون بریدی قطع کن پیوند عقبی را

که تیغ همت مردان این میدان، دو دم دارد(کلیم کاشانی)

***

مرا مادر دعا کرده است گویی

که از تو دور بادا آنچه جوئی(نظامی)

***

ای دوست چو می نشینی بسر تربت ما

شکرانه آن یاد کن از حسرت ما(آذر بیگدلی)

*** 

تک بیتی ها و دوبیتی های ناب ناب ناب

دیشب از شما چه پنهان، سر زدم به کوی مستان

گفتم: السلام یا می، گفتم: السلام یا خُم

ساقی قدح به دستان، خنده زد به روی مستان

یعنی اجر می پرستان، پیش ما نمی شود گُم

 مشفق کاشانی

***

بگذار تا ببینمش اکنون که می رود

ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای؟

 علی اطهرکرمانی

***

من خواستار جام می از دست دلبرم

این راز با که گویم واین غم کجا برم؟

 ابتهاج

***

پژمردگیست، در پی هر تازه ای که هست

پیوسته روی تازه نباشد عروس را-

امامی خلخالی

***

گفتمش: مراد من؟ به خنده گفت

«لابه از تو و بهانه از منست»

گفتمش:«من آن سمند سرکشم»

خنده زد که: «تازیانه با منست»

***

اگرچه مانده ام تنها، کنار موج دریاها

تو را ای لولی زیبا، چو نیما "چشم در راهم"

***

یک بار هم ای عشق من، از عقل میندیش

بگذار که دل حل کند مساله ها را

 محمدعلی بهنمنی

***

تو خندانی، من افسرده، عجب نبود درین گلشن

توای گل بر سر شاخی و من در دست گلچینم

طبیب اصفهانی

***

بهشتت سبزتر از وعده شدّاد بود، اما

برایم برگ برگش دوزخ نمرود با خود داشت

***

این خرقه ملوّث، این سجاده ریا

آیا شود که بر در میخانه بر درم؟

امام خمینی

***

تیر و کمان گرفته ای، سوی شکار می روی

صید تواَند عالمی، بهر چه کار می روی؟

 هلالی جغتایی

***

مرا با برکه ام بگذار، دریا ارمغان تو

بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت

***

روشنی کز روز وصلش یافتم

در شب تاریک هجران یاد باد 

همام تبریزی

***

به دست آوردم و از دست دادم- پوچ یعنی این-

مروری کن، چه با من کرده ای، ای دست بازیگر؟

***

گاهی نمی توان به خدا، حرف درد را

با خود نگاه داشت و روز معاد زد

***

سالها قد تو را خامه تقدیر کشید

قامتت بود قیامت که چنین دیر کشید

 عصمت بخارایی

***

به جویی که یک بگذشت آب

نسازد خردمند از او جای خواب

 فردوسی

***

خانه به دوش فنا، در شب طوفانی ام

داغ کدامین خطا، خورده به پیشانی ام؟

***

آخرین سر پناه رهایی

سایه ی دست "امّن یجیب" است

 کاووس حسنلی

***

عمریست رخ به سیلی می سرخ کرده ایم

ای بس خریده باده فروش آبروی ما

 عماد خراسانی

***

فردا صدا می شکفد از گلوی باغ

امروز اگرچه می شکفد بی صدا، درخت- ابوالفضل حسنی

***

ای چشم های خسته، فراسوی این غبار

دروازه های روشن امیّد ، کو، کجاست؟

 محمدرضا روزبه

***

نفس از اظهار جرم بی گنه بودن

من آن دزدم که فریادم گریبان عسس گیرد

 حمید سبزواری

***

گر نباشد یار را مهر و وفا، کین هم خوشست

من به آنها پُر مقید نیستم، اینهم خوشست

فیضی یزدی

***

نفسم گرفت از این شب، در این حصار بشکن

در این حصار جادویی روزگار بشکن

 شفیعی کدکنی

***