تک بیتی -دو بیتی- رباعی های ناب ناب ناب

دلم پر آتش و چشمم پر آب شد هر دو

دو خانه وقف تو كردم، خراب شد هر دو(عضنفر قمي)

***

آن شب كه دلي بود به ميخانه نشستيم
آن توبه صدساله به پيمانه شكستيم
از آتش دوزخ نهراسيم كه آن شب
ما توبه شكستيم ولي دل نشكستيم

***

خیال روی تو را، می برم به خانه ی خویش
چو بلبلی که برد گل به آشیانه ی خویش

***

عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت

كه گناه دگري بر تو نخواهند نوشت

***

عيش خوش و ايام جواني همه گويي

چون بوي گلي بود كه همراه صبا بود(وفاي اصفهاني)

***

راضي مشو كه در قفس تنگ جان دهد

مرغي كه در هواي تو ازآشيان گذشت(يزدانبخش قهرمان)

***

دلا به چه اميد تو، زنده توان داشتن؟

هجر تو و وصل تو هر دو بلا در بلا(فتحعلي شاه قاجار)

***

ثمر نصيب كسي گشت، و گل نصيب كسي

دلم خوشست كه در باغ آشيان دارم(فرج شوشتري)

***

دو قطره بيش نخوردم، من از پياله عشقت

چو بحر قلزمم از چيست، اين تلاطم و مستي؟(مشعوف قاجار)

***

پياله جز به كف عاشقان منه، ساقي!

چرا؟ كه آينه در دست كور، كس نگذاشت(بهمن صالحي)

***

درهاي آسمان همه اي آه بسته است

بهيوده رو بعالم بالا گذاشتي(ابوالقاسم حالت)

***

سينه ام لبريز گوهر بوده و ز درياي عشق

چون صدف با دست خالي بر كنار افتاده ام(پژمان بختياري)

***

                                         ياد باد!                           

چشم حسرت نگرم آگهي از اشك نداشت

لب خونابه خورم با خبر از آه نبود(پژمان بختياري)

***

باميد همزباني بسكوت نعره كردم

نه بيامدم طنيني كه گمان برم جوابي(سياوش كسرائي)

***

بر مشام خلق گل شو در گلستان جهان

ورنداني گشت گل، باري مشو خار كسي(پرتو بيضائي)

***

يار، دل سخت است يا من سست بختم؟ مي ندانم

اينقدر دانم كه از زلفش مرا نگشود كاري(عباسقلي مظهر)

*** 

تک بیتی -دو بیتی- رباعی های ناب ناب ناب

چشم برهم نزنم گر تو به تيرم بزني

ليك ترسم كه بدوزد نظر از روي توام(سعدي)

***

تو آن جامی که می رقصی به دست مست می خواری

من آن شمعم که می گریم سر بالین بیماری(مفتون اميني)

***

ز گل آن چنان كه سرخي نرود به سعي باران

نتوان به اشك شستن ز تو رنگ بي وفائي (دكترعلي صدارت-نسيم)

***

برق را در خرمن مردم تماشا كرده است

آنكه پندارد كه حال مردم دنيا خوش است(صائب)

***

گذرگاه محبت در طریق عمر ما "مفتون"

پل بشکسته را ماند میان راه همواری(مفتون اميني)

***

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مِهر خويش مي‌باخت مرا

چون من همه از شدم، بينداخت مرا(مولانا)

***

چو به دوست دل سپردم به خود اين گمان نبردم

كه نه بخت وصل دارم نه تحمل جدائي(دكترصدارت)

***

دوست نادان، عدو دانا ، جهان ناسازگار

زين همه در سايه ي ساقي پناهم را ببين(علي اشتري)

***

به غم فرصت مده ساقي سرت گردم كه ملك دل

چو ويران گشت نتوان كرد ديگر بار آبادش(عاشق اصفهاني)

***

او شراب بوسه مي خواهد ز من

من چه گويم قلب پر اميد را

او به فكر لذت و غافل كه من

طالبم آن لذت جاويد را(فروغ فرخزاد)

***

در قبول زندگاني اختيار از من نبود

چون گل صحرا ز گلشن بر كنار افتاده ام(ابوالحسن ورزي)

***

مو آن بحرم که در ظرف آمدستم

چو نقطه بر سر حرف آمدستم

بهر الفي الف قدي بر آيد

الف قدم که در الف آمدستم(باباطاهر)

***

اي باد كه بازست به رويت در اين باغ

اين خرمن گل را به تو بخشيدم و رفتم(ابوالحسن ورزي)

***

گاه از غم او دست ز جان مي‌شوئي

گه قصه‌ي آه، به درد دل مي‌گوئي

سرگشته چرا گرد جهان مي‌پوئي

کو از تو برون نيست کرا مي‌جويي(مولوي)

***

شاه مرغان چمن بودم ولي چون بوم بيدل

ناله اي گر داشتم در گوشه ي ويرانه كردم(عماد خراساني)

***

چهره خورشيد شهر ما دريغا سخت تاريك است ! (فروغ فرخزاد)

***

مي روي و مي روم پيمانه گيرم تا ندانم

من كه بودم يا چه بودم يا چه هستم يا چه كردم(عماد خراساني)

***

صائب ز اهل عقل شنيدن حديث عشق

اوصاف يوسف از لب اخوان شنيدن است

***

خرم دل آن که از ستم آه نکرد

کس را ز درون خويش آگاه نکرد

چون شمع ز سوز دل سرا پا بگداخت

وز دامن شعله دست کوتاه نکرد(ابوسعيد ابوالخير)

***

روز و شبها ره سپر گشتند و افزودند دائم

شامها داغي به داغم روزها دردي به دردم(عماد خراساني)

***

خروش شب زده ى سيل و رود خشم آسود‎

و هيچ راه دگر نيست،‎

جز گذار از رود(‍ژاله اصفهاني)

***

اي سرّ خود نشناخته در سرّ مردم تاخته

گر سرّ تو اين است و بس واقف ز اسرارم مكن(دكتر رعدي آذرخشي)

***

چو دو مرغ دلاويزي به تنگ هم شديم افسوس

هماي من پريدي و مرا بي بال و پر كردي(شهريار)

***

به رنگ و بوى جهان دل منه، تماشا كن

كه آه سرد و كف خاكى از چمن باقى است(صائب)

***

در اين وادي كه با من سايه ي من سر گران دارد

چه سازم تا دليل روح سرگردان من باشي؟(مشفق كاشاني)

***

گفتم: اي جان ز دل سخت تو فرياد مرا

گفت: با من سخن سخت چرا مي گوئي؟

گفتم: از دست دل خود به هلاكم راضي

گفت اين خود ز زبان و دل ما مي گوئي(كمال خجندي)

***

اي ناوك تاثير كه كردي سفر از دل

مي خواست ترا ناله به امداد كجائي؟(حزين لاهيجي)

***

اي عاقلان به لذت ديوانگي قسم

ما نيز دلشكسته و ديوانه بوده ايم(پژمان بختياري)

***

گفتم خموش (آري) و همچون نسيم صبح

لرزان و بي قرار وزيدم به سوي تو

اما تو هيچ بودي و ديدم هنوز هم

در سينه هيچ نيست بجز آرزوي تو(فروغ فرخزاد)

***

اي شراب زندگاني خفته اي سرمست و من

كام جان را تازه از جام گناهي مي كنم(پژمان بختياري)

***

مى دود عمر‎، مى دود راه

مى دود موج و مهواره و ماه‎

مى دود زندگى خواه و ناخواه‎

من چرا گوشه ئى مى نشينم؟ (‍ژاله اصفهاني)

***

چون شيشه بى مى نبود قابل اقبال

باغى كه در او بلبل خونين جگرى نيست(صائب)

***