تک بیت ها و دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب

 

***

چنين كه با تو مرا تاب آشنايي نيست

به حيرتم كه چرا طاقت جدايي نيست- ميلي تركماني

***

ذره اي از نور روي تو، چو بر منصور تافت

همچو قنديلي ز دارش سرنگون آويختند- سهروردي

***

چنان زهر فراقت ريختي در ساغر عمرم

كه مرگ از تلخي آن گرد جان من نمي گردد- كليم كاشاني

***

داني كه كدامين شب و روز است كه عاشق

خشنود دلي دارد و خوش بوي مشامي

شامي كه شمال آورد از دوست نسيمي

صبحي كه صبا آورد از يار، پيامي- حريف جندقي

***

ذوق يك لحظه وصال تو به آن مي ارزد

كه كسي تا به قيامت نگران بنشيند- حسن بيك

***

صورت نبست در دل من كينه كسي

آيينه هر چه ديد، فراموش مي كند- محمدقلي سليم

***

صورت نبست در دل ما نقش هيچكس

آيينه وار، از دو جهان ساده مي رويم- يوسف بلگرامي

***

غلام خويشتنم خوانده، ماه رخساري

سياه رويي من كرد عاقبت كاري- همايون اسفرايني

***

اگرچه دست و دلي سخت ناتوان دارم

تو را نمي دهم از دست تا توان دارم- كاكايي

***

در اين زمانه رفيقي كه خالي از خلل است

صراحي مي ناب است و سفينه غزل است- حافظ

***

رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود

حالا كه رماندي و رميديم ، رميديم- وحشي بافقي

***

سينه پر حسرتي دارم كه از اندوه او

تا به نزديك لب آرم خنده را شيون شود- نظيري نيشابوري

***

صدق ما با تو درست است چو آيينه و آب

عاشقان را دل صاف و نظر پاك يكي ست- بابافغاني شيرازي

***

قرب نيكان را نمي باشد سرايت در بدن

كز شكر شيرين نگردد گر بُود بادام تلخ- صائب

***

كجاست همنفسي ؟ تا كنار او باشي

بگويمش كه چه زود اين، دو روز فاني رفت- حسين ملك زاده

***

 

 

تک بیت ها و دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب

 

***

با خويش در سيتزم و از دوست درگريز

از حال من مپرس كه بسيار خسته ام- محمدعلي بهمني

( شعر کامل در وب اشعار ناب)

***

كار هركس ز پريشاني به ساماني رسيد

غير كار من كه در سامان پريشانست و بس- ساماني بختياري

***

حيف بر طالع واژون كه شباب آمد و رفت

دولتي بود كه در عالم خواب آمد و رفت- نذير لكناهوري

***

گشت كوتاه، چنان رشته مهرت كه ز دستم

شد رها عاقبت از بسكه تو بگسستي و بستم- مجمر اصفهاني

***

حق گويم و از دار نترسم، كه از اين دار

از گفتن حق بس چو مسيحا شده مصلوب- حاجب شيرازي

***

گفتي به تو گر بگذرم، از شوق بميري

قربان سرت بگذر و بگذار بميرم- صباحي بيگدلي

***

ز خاموشي بريدم من، زبان هرزه گويان را

دو لب برهم نهادم، كار شمشير دو دم كردم- مجذوب همداني

***

صياد اگر كه تير و كماني به كف نداشت

مرغي شكسته بال، ز تير و كمان نبود- حامد تبريزي

***

گفتي كه عاشق چون تويي، من در وفا كم ديده ام

خاطر به اين خوش مي كني يا اينچنين مي داني ام؟- عاشق اصفهاني

***

غم بر سر غم ريخته آنجا كه منم

دل بر سر دل ريخته آنجا كه تويي- رهي معيري

***

ندادي رخصت ديداري و دل از نوا افتاد

بلي هر دل كه دور افتد ز يادش، بينوا گردد- حامد تبريزي

***

از يار بي وفا، منما شكوه در جهان

او هم فتد درين روزگار عمر

از بخت بد، اگرچه شكايت كند

خوب و بد جهان گذرد در مدار عمر- حبيبه عامري

***

پاي بر ديده نه و از مژه ام باك مدار

زانكه در پا نرود خار چو نمناك شود- كاتبي ترشيزي

***

قامت خم مي دهد ياد از فنا، آگاه را

وقت افتادن بود،  چون مي شود ديوار كج- امين اصفهاني

***

باعبان خار ندامت به جگر مي شكند

برو اي گل، كه سزاوار همان گلچيني- شهريار

***

همه جا به بي وفايي مثلند، خوبرويان

تو ميان خوبرويان مثلي به بي فايي- هاتف اصفهاني

***

بسكه ناديدني از مردم عالم ديدم

روشنم گشت كه آسايش نابينا چيست- كليم كاشاني

***

نظر بروي نكو، گر گناه خواهد بود

چه نامه ها كه به محشر سياه خواهد بود- فكاري يزدي

***

از خوردن مي منع كنندم كه حرام است

چيزي كه در اين شهر حلالست ، كدام است- پناهي هروي

***

با وعده اي دور از وفا خرسند بودم

با هيچ هم، اي سنگدل شادم نكردي- پژمان بختياري

***

قاصد كه ازو به من خبر هيچ نگفت

گفتم كه: تو را يار مگر هيچ نگفت؟

گفتا كه: چرا، بگفتم آن گفته بگو

آهي به لب آورد و دگر هيچ نگفت- آذر بيگدلي

***

از بهر دو لقمه نان، كه هم داده توست

من منت هر ناكس دون، چند كشم؟- شيخ الاسلام حارثي

***

هر نگاهت به تنم آتش جان مي ريزد

بوسه اي ده كه بدين شعله گواهت گيرم- مهدي سهيلي

***

پروانه يك زمان دگر بيش زنده نيست

اي شمع سركشي مكن و رخ متاب از او- سلمان ساوجي

***

آگه نشد كسي ز بهار و خزان ما

مانند گلبني، كه به ويرانه گل كند- شيداي تكلو

***

تک بیت ها و دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب

 

***

ره به مقصود ار نبردم در طلب، نبود عجب

رهنماي خويش كردم، اين دل گمراه را- قضايي يزدي

***

چو در دام غمي افتي، پر و بال آنقدر ميزن

كه باشد قوت پرواز، اگر روزي رها گردي- كليم كاشاني

***

كاري نساخت ناله كزو خوش كنم دلي

هان! اي دعاي نيمشبي دست دست توست- ولي دشت بياضي

***

صبا برهم زد آن زلف و دلم بر گرد آن گردد

چو آن مرغي كه ويران كرده بيند، آشيانش را-ضميري اصفهاني

***

عزيز مصر شدي يوسفا! نمي داني

عزيز حق كندت يادي از پدر كردن- مهدي سهيلي

***

كامم اگر نمي دهي، تيغ بِكش ، بكُش مرا

چند به وعده خوش كنم، جان به لب رسيده را- رهي معيري

***

صبرم از دوست مفرماي كه هرگز باهم

التفاتي نبود عشق و شكيبايي را- همام تبريزي

***

چو قسمت ازلي بي حضور ما كردند

گر اندكي نه به وفق رضاست، خرده مگير- حافظ

***

عزتي داريم در شهر جنون كز راه دور

سنگ مي آيد به استقبال ما از هر طرف- غني كشميري

***

جفا كه با من دلخسته مي كني، سهل است

غرض وفاست  كه با مردم دگر نكني- هلال جغتايي

***

عشق ما پرتو ندارد، ما چراغ مُرده ايم

گرم كن هنگامه ديگر كه ما افسرده ايم- وحشي بافقي

***

صبر توقع مكن ز دل، كه نخواهند

باج ز بيچاره اي كه آه ندارد-دهقان ساماني

***

كاش مي آمد و مي ديد چو من روي تو را

آنكه ايراد جنون بر من فرزانه گرفت- حامد تبريزي

***

پدرت گوهر خود تا به زر و سيم فروخت

پدر عشق بسوزد كه در آمد پدرم- شهريار

***

با رقيبان سخن از كشتن ما مي گويد

كشتن آنست كه با غير سخن مي گويد- شوقي

***

اگر چه نيت خوبيست، زيستن، اما

خوشا كه دست، به تصميم ديگري بزنيم- قيصر امين پور

***

شكست عهد من و گفت" هر چه بود گذشت"

به گريه گفتمش:"آري، ولي چه زودگذشت"

بهار بود و تو بودي وعشق بود و اميد

بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت-ايرج دهقان

***

عشق را چاره محال است ندانم كه چرا

بيشتر جا به دل مردم بيچاره كند؟- حسن غزنوي

***

صد شكر كه ديديم پريشانتري از خويش

زلف تو دل جمع، ز ما وام گرفته- كليم كاشاني

***

كافر عشقم اگر شيخ بخواند، غم نيست

همه دانند، كه اين طايفه بي ايمانند- فخري قاجاري

***

عندليبي را كه از گل با خيال گل خوش است

هيچ باغ دلگشايي نيست جز كنج قفس- صائب

***

صياد جفا پيشه،اسيران قفس را

اي كاش دهد رخصت فرياد و دگر هيچ- طبيب اصفهاني

***

كالاي پاك طينتي، از ما نمي خرند

اي نسلهاي تازه، شما كمتر آوريد- معيني كرمانشاهي

***

عيد آمد و ما خانه خود رانتكانديم

گردي نسترديم و غباري نفشانديم

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز

از بي دلي او را ز در خانه برانديم-اخوان ثالث

***

صيد فريب خورده ي دام زمانه ام

با پاي خويش، در پي صياد رفته ام- بهمن رافعي

***

روزگاري گر بلندت كرد، دست روزگار

گاه گاهي هم به فكر مردم دل ريش باش- ژوليده

***

 

كاخي كه اشك و آه منش، با اميد ساخت

روزي خبر شدم، كه بنايش بر آب بود- گيتي ايروانلو

***

بلبل نبود عاشق گل، اين كلاه را

ما دوختيم و بر سر بلبل گذاشتيم- صابر همداني

***

روييده از كوير دلم، خوشه هاي درد

طغيان نموده در جگرم، رودهاي خون- نوذر پرنگ

***

از كاسه شكسته نخيزد صدا درست

احوال ما مپرس كه ما دل شكسته ايم- حالتي تركمان

***

 

 

تک بیت ها و دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب

 

***

نباشد اين قفس را وُسعت فرياد ما اي دل!

فغان بلبل شوريده در صحن چمن خوشتر(قهرمان)

***

اي عشق اگر نگيري امروز دست ما را

ما را كه مي نوازد هنگام ناتواني( سهي)

***

آسمان با دامني پر سنگ، دارد قصد ما

زين مخافت كيست ما را بر زمين فرياد رس؟( آتشي)

***

دلدار چنان مشوش آمد که مپرس

هجرانش چنان پر آتش آمد که مپرس

گفتم که مکن گفت مکن تا نکنم

این یک سخنم چنان خوش آمد که مپرس(مولوي)

***

غنچه خون خوردن پنهان ز دل من آموخت

گل پريشان شدن از خاطر من ياد گرفت(قهرمان)

***

آن كسي را كه تو مي جويي

كي خيال تو به سر دارد

بس كن اين ناله و زاري را

بس كن او يار دگر دارد(فروغ فرخزاد)

***

شيوه ي آزادگان در اين چمن مانند سرو

در بهار و در خزان با چشم عبرت ديدن است( محمد قهرمان)

***

گر تو مجذوب كجاآباد دنيايي، من اما

جذبه اي دارم كه دنيا را بدينجا مي كشانم( محمدعلي بهمني)

***

تو تشنه كام به صحرا دميده!- دل خوش دار

كه ابرهاي سيه، مژده هاي باران اند( منوچهر نيستاني)

***

نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می‌برد ما را

به گلشن لذت ترک تماشا می‌برد ما را (صائب تبريزي)

 ***

نا کاميم اي دوست ز خودکامي توست

وين سوختگي هاي من از خامي توست

مگذار که در عشق تو رسوا گردم

رسوايي من باعث بد نامي توست(ابوسعيد ابوالخير)

***

ويران سراي ما را، تا رنگ لاله گيرد

تنها نه اشك حسرت، خون هم ببار باران!( وفا كرمانشاهي)

***

در اين گلشن كه هر مرغي پرد بر شاخسار گل

چرا بستند اين سنگيدلان بال و پر ما را( سهي)

***

زین عشق پر از فعل جهانسوز بترس

زین تیر قبا بخش کمر دوز بترس

وانگه آید چو زاهدان توبه کند

آنروز که توبه کرد آنروز بترس(مولوي)

***

روز اول تيشه با فرهاد آتشدست گفت:

سرنوشت عاشقان در خاك و خون غلطيدن است( محمد قهرمان)

***

براي مرگ جوانم، براي ماندن پير

بگو چگونه كنم اين شگفت را تفسير؟

زمين به دام گل و سبزه گيردم كه: بمان

زمانه ام به گلو نيشتر زند كه: بمير!( آتشي)

***

"صدايي از صداي عشق خوشتر نيست"  حافظ گفت

اگرچه بر صدايش زخم ها زد تيغ تاتاري(محمدعلي بهمني)

***

گلهاي اين چمن را يارب چرا نمانده است

رنگي ز آشنائي بوئي ز مهرباني(سهي)

***

ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد

که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا (صائب تبريزي)

 ***

بار غم جهاني ست بر دوش ناتوانم

هر چند بر تن من جان مي كَند گراني(سهي)

***

گيرم ز سازگاري طالع قفس شكست

بال و پر شكسته كجا مي برد مرا(محمد قهرمان)

***

هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس

زانسان شده‌ام بی سر و سامان که مپرس

ای مرغ خیال سوی او کن گذری

وانگه ز منش بپرس چندان که مپرس(مولوي)

***

دويديم يك عمر و هنگام رفتن

به جز بار حسرت نبستيم باري(سهي)

***

 می‌کند روز سیه بیگانه یاران را ز هم

خضر در ظلمات می‌گردد ز اسکندر جدا (صائب تبريزي)

***

چه مي پرسي از درد جانسوز پيري

خزاني ست كز پي ندارد بهاري( سهي)

***

مرا كمان اجل بسكه تيرباران كرد

ز مو به موي تنم مي دمد جوانه ي تير(آتشي)

***

گردون چو دايه ي پير بي مهر بود و بي شير

شد زهر، خردسالي، زين سالخورد ما را (محمد قهرمان)

***

 چه زيبا مي شود دنيا براي  من اگر روزي

تو از آني كه هستي، اي معما! پرده برداري( محمدعلي بهمني)

***

نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است

شراب خوردن ما شیشه خوردن است اینجا (صائب تبريزي)

 ***

به شبهاي سياه هجر يا رب مبتلا گردد

سهي هر كس جدا كرد از برما دلبر ما را( سهي)

***

هزار تير، يكي كارگر نشد از مرگ

مگر كه همت يار از كمر كشد شمشير( آتشي)

***

با هر که نشینی و قدح نوش کنی

از رشک مرا خراب و مدهوش کنی

گفتی که چو می خورم تو را یاد کنم

ترسم که شوی مست و فراموش کنی(هلالي جغتايي)

***

آن دل که من آن خویش پنداشتمش

بالله بر هیچ دوست نگذاشتمش

بگذاشت بتا مرا و آمد بر تو

نیکو دارش که من نکو داشتمش(مولوي)

***

 

تک بیت ها و دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب

 

***

اميد سبز شدن نيست باغ سوخته را

گرفتم آنكه ببارد بهار بر من و تو( محمد ذكائي)

***

قفس بي در گردون چه تماشا دارد؟

سير در باغ دل خود كن و از لانه مرو(محمد قهرمان)

***

بي گمان هرگز كسي چون من نكرد

خويشتن را مايه آزار خويش(فروغ فرخزاد)

***

آه از شوخي چشم تو كه خونريز فلك

ديد اين شيوه مردم كُشي و ياد گرفت(ابتهاج)

***

شو سبك جاني بياموز از نسيم خوش نفس

خستگان را مي نواز، اما مرنج از خار و خس( منوچهر آتشي)

***

به سكه هاي محبت مرا فريب مده

چراغ سوخته را نذر آفتاب مكن

مرا به زندگي هر درخت، پيونديست

از اين بهار هراسان، دريغ آب مكن( سياوش مطهري)

***

تنم ضعيف و دلم تنگ و جان غمين باشد

سزاي آنكه دهد دل به عشق، اين باشد(محمد قهرمان)

***

در دل هنوز دارم تصويري از جواني

اين آخرين فروغست از شمع زندگاني

ما را سهي ز دنيا از هرچه بود نعمت

چيزي نماند بر جاي جز يادي از جواني( سهي)

***

زدست ديده و دل هر دو فرياد

که هر چه ديده بيند دل کند ياد

بسازم خنجري نيشش ز فولاد

زنم بر ديده تا دل گردد آزاد(باباطاهر)

***

نسیم صبح از تاراج گلزار که می‌آید؟

که مرغان کاسهٔ دریوزه کردند آشیانها را (صائب تبريزي)

 

كوردل بي بهره است از فيض درك اهل راز

چشمه خورشيد بر خفاش تاريك است و بس( آتشي)

***

شب تاريک و سنگستان و مو مست

قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگهدارنده‌اش نيکو نگهداشت

وگرنه صد قدح نفتاده بشکست(باباطاهر)

***

گفتم كه مرا نيز دلي بود ازين پيش

خنديد كه غارتگر دلهاست نگاهم!(محمدقهرمان)

***

منم و شمع دل سوخته يا رب مددي

كه دگر باره شب آشفته شد و باد گرفت(ابتهاج)

***

از روز قیامت جهان‌سوز بترس

وز ناوک انتقام دلدوز بترس

ای در شب حرص خفته در خواب دراز

صبح اجلت رسید از روز بترس(مولوي)

***

 

از بس که شکستم و ببستم توبه

فرياد همي کند ز دستم توبه

ديروز به توبه اي شکستم ساغر

و امروز به ساغري شکستم توبه(ابوسعيد ابوالخير)

***

در پيش پاكبازان از شرم آب گشتيم

 يارب حقيقتي بخش عشق مجاز ما را(محمد قهرمان)

***

چه سالها كه زمين بي من و تو خواهد گشت

كه صيد مي رهد از دام و، دام مي ماند!

از اين تردد دايم- كه در نظر جاري-

كدام منظره اي مستدام مي ماند؟( منوچهر نيستاني)

***

فغان کز پوچ مغزی چون جرس در وادی امکان

سرآمد عمر در فریاد بی‌فریادرس مارا (صائب تبريزي)

***

بشب نشيني خرچنگ هاي مردابي

چه گونه رقص كند ماهي زلال پرست

رسيده ها چه غريب و نچيده مي افتند

به پاي هرزه علف هاي باغ كال پرست( محمدعلي بهمني)

***

اميدها كه به دل داشتيم مي بيني؟

كه ساقه هاي لگد كوب روزگاران اند...( منوچهر نيستاني)

***

بس ناروا كه ديديم، ديگر بس است يا رب

در خواب غفلت افكن چشمان باز ما را(قهرمان)

***

تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب ناب ناب

 

***

گفتي برو، وليك نگفتي كجا رود

اين مرغ پر شكسته كه آزاد مي كني(سيمين بهبهاني)

***

تشنه ي خون زمين است فلك وين مه نو

كهنه داسي است كه بس كشته درود اي ساقي(ابتهاج)

***

در عهد معالجات تو بیماری

بیکار شد از شیوه خلق آزاری

نی از پی آزار به سوی تو شتافت

آمد که شکایت کند از بیکاری(وحشي بافقي)

***

درون سينه من، اعتقاد معجره را

دوباره زنده كند، دست پر محبت تو

فداي اين دل تنگم كه بي اشاره ي تو

غبار ره شد و راضي نشد به زحمت تو!( عمران صلاحي)

***

من آن درخت غمينم به خشكسالي مهر

كه دست هيچكسش جز تبر به گردن نيست( سياوش مطهري)

***

سيماي مسيحايي اندوه تو، اي عشق!

در غربت اين مهلكه، فرياد رسم بود( مشيري)

***

دست از جهان بشوی که اطفال حادثات

افشانده‌اند میوهٔ این شاخ پست را (صائب تبريزي)

***

نمي ترسم كه چون پروانه مي سوزم ولي ترسم

كه از كويش برد باد صبا خاكستر ما را( سهي)

***

به لب چشمه سر شب به شتاب آمده بود

كوزه بر دوش پي بردن آب آمده بود

عصمتش راه به هر دزد نگاهي مي بست

گرچه سكر آور و سرمست و خراب آمده بود( خسرو احتشامي)

***

گه در پی آزار دل رنجوری

گه بر سر بیداد من مهجوری

شوخی و به حسن خویشتن معذوری

بر عاشق خود هرچه کنی معذوری(هلالي جغتايي)

***

 همچو اشك از نظر اي گوهر يكدانه مرو

مردم ديده ي من باش و ازين خانه مرو

جز دل آزاري ازين گنبد گردنده كه ديد؟

از حريم صدف اي گوهر يكدانه مرو(محمد قهرمان)

***

اين لب و جام پي گردش مي ، ساخته اند

ورنه بي مي ز لب و جام چه سود اي ساقي(ابتهاج)

***

به قبرستان گذر کردم صباحي

شنيدم ناله و افغان و آهي

شنيدم کله‌اي با خاک مي‌گفت

که اين دنيا نمي‌ارزد بکاهي(باباطاهر)

***

ننوازي بسر انگشت مرا، ساز خموشم

زخمه بر تار دلم زن كه در آري بخروشم

چون صدف مانده تهي سينه ام از گوهر عشق

ساز كن ساز غم امشب كه سراپا همه گوشم(سيمين بهبهاني)

***

هميشه عشق به مشتاقان پيام وصل نخواهد داد

كه گاه پيرهن يوسف كنايه اي از كفن دارد( حسين منزوي)

***

سهل باشد گر بميرم، ليك بعد مرگ هم

بيم آن دارم كه بينم باز خواب زندگي( آذر تبريزي)

***

پس دهي هر چه كه گيري، ولي از ما بپذير

زورقي را كه شكسته ست ز صد جا، دريا(پرتو كرمانشاهي)

***

سَر فريبِ مَنَش نيست، ليك خواهد كُشت

مرا به غمزه ي لبخندِ ناشيانه زدن(منوچهر آتشي)

***

تا كار ما را به دست دل درد جوي ماست

تير بلا و سيل حوادث بسوي ماست(مفتون اميني)

***

در پنجهٔ غیر پنجه کردن تا کی؟

سیم از پولاد رنجه کردن تا کی؟

گل را به گیاه دسته بستن تا چند؟

جان را به اجل شکنجه کردن تا کی؟(هلالي جغتايي)

***

باز لب هاي عطش كرده من

عشق سوزان تو را مي جويد

مي تپد قلبم و با هر تپشي

قصه عشق تو را مي گويد(فروغ فرخزاد)

***

طاعت زهاد را می‌بود اگر کیفیتی

مهر می‌زد بر دهن خمیازهٔ محراب را (صائب تبريزي)

***

تک بیت ها و دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب

 

***

اجل خندان رسيد و اشكريزان رفت و بخشودم

فغان كاين دزد هم بر پوچي كالاي من گريد(اخوان)

***

از دل اي آفت جان صبر توقع داري

مگر اين كافر ديوانه به فرمان است

آنچه گفتند ز مجنون و پريشاني او

در غمت شمّه اي از حال پريشان من است( عماد خراساني)

***

یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است

به چه امید به بازار رساند خود را؟ (صائب تبريزي)

***

دل بُردي از من به يغما، اي ترك غارتگر من

ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل، بر سر من

عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شد

رفتي چو تير و كمان شد، از بار غم پيكر من( صفاي اصفهاني)

***

مي كشد هر جا كه مي خواهد دل خودسر مرا

اين بلاي جان ز خود بي اختيارم كرده است(سهي)

***

 ای کرده فلک به خون من نامزدت

دیدار نکو داده و برده خردت

ز اقبال قبول تو و ز ادبار ردت

من خود رستم وای تو و خوی بدت(سنايي)

***

ضیافتی که در آنجا توانگران باشند

شکنجه‌ای است فقیران بی‌بضاعت را (صائب تبريزي)

***

بگريه گفتمش: " از بوسه اي دريغ مدار"

بخنده گفت كه:"اين باده را بخواب بنوش"(مشيري)

***

آهنگ سفر می‌کند آن ماه عذار

ای جان که نفس گیر شدی ناله برآر

در محملش آویز دلا همچو جرس

وزناله و فریاد زبان باز مدار(وحشي بافقي)

***

در آستان خرابات خاك راه شدم

بسوزد اين دل غافل چه ها كه با من كرد(نصرت رحماني)

***

ديدي آن يار كه بستيم صد اميد در او

چون به خون دل ما دست  گشود اي ساقي(ابتهاج)

***

لبي بزن به شراب من اي شكوفه ي بخت

كه مي خوش است كه با بوي گل درآميزد!(مشيري)

***

ديگر از ديدن چشمان سيه مي ترسم

كه سيه چشم مهي با نگهي زد راهم(اخوان)

***

ای هم‌نفس چند، که یارید به من

عاشق شده‌ام، مرا گذارید به من

چندم گویید کز فلان دل بردار

من دانم و دل، شما چه دارید به من؟(هلالي جغتايي)

*** 

حاجتي نيست كه آزار دهد كس ما را

اين كه زنداني خاكيم همين بس ما را(سهي)

***

دستی که حمایل تو بودی پیوست

پایی که مرا نزد تو آوردی مست

زان دست بجز بند ندارم بر پای

زان پای بجز باد ندارم در دست(سنايي)

***

از جان خود شدم سير، بودم جوان شدم پير

از بس درين گلستان مرگ جوانه ديدم(محمد قهرمان)

***

به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف

به آسانی من از کف چون دهم دامان فرصت را؟ (صائب تبريزي)

***

دلا!

زمانه نوحه سرا شد، ترانه ماند يتيم

چه جاي شور وشر، آتش مشو! زبانه مگير(آتش)

***

چه دل گرفته هوائي چه پا فشرده شبي

كه يك ستاره ي لرزان در آسمانش نيست!

كبوتري كه در اين آسمان گشايد بال

دگر اميد رسيدن به آشيانش نيست(مشيري)

***

به غنچه اي كه ز سوداي دل فسرد چو من

دم مسيح نسيم سحر چه كار كند؟(آذر تبريزي)

***

 

تک بیت ها و دوبیتی ها و رباعی های ناب ناب ناب

 

***

دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکن

می‌شناسد دل من بوی دل سوخته را (صائب تبريزي)

***

اگر رطل دمادم مي كشم من

ز دست ساقي غم مي كشم من

بپوش اي ديده! چشم از هر چه بيني

مگر از دستِ تو كم مي كشم من؟(اخوان)

***

هر چه از بار پيري ناتوانتر مي شود

اي دريغا آرزوي دل جوانتر مي شود(سهي)

***

یاران کهن، که بنده بودم همه را

بند جفای خود شنودم همه را

زنهار! از کس وفا مجویید که من

دیدم همه را و آزمودم همه را(هلالي جغتايي)

***

به كودكي شدم از عمر نااميد و چه زود!

خيال عشق به پيرانه سر رسيد و چه دير!( آتشي)

***

من بودم و دوش آن بت بنده نواز

از من همه لابه بود و از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید

شبرا چه گنه حدیث ما بود دراز(مولوي)

***

 سینه‌ها را خامشی گنجینهٔ گوهر کند

یاد دارم از صدف این نکتهٔ سربسته را (صائب تبريزي)

***

روزي به پير ميكده گفتم كه "عمر چيست؟"

چشمي به روي هم زد و گفتا كه:"هان گذشت"(نصرت رحماني)

***

اي اميد جان گفتي چيست آرزوي تو؟

گر وصال ممكن نيست، ترك آرزو كردن( محمد قهرمان)

***

اي دل غمِ عشق ديدي، جان دادي و غم خريدي

كفر و گلِ و جهل و جسمت، دين و دل و عقل و جان شد( صفاي اصفهاني)

***

آن صيد تير خورده ي از باغ رفته ام

كز خون نوشته ام به چمن يادگار خويش( عماد خراساني)

***

ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند

بیم رسوایی نباشد نامهٔ ننوشته را (صائب تبريزي)

***

 نیلوفر و لاله هر دو بی‌هیچ سبب

این پوشد نیل و آن به خون شوید لب

می‌شویم و می‌پوشم ای نوشین لب

در هجر تو رخ به خوان و از نیل سلب(سنايي)

***

طوفان بتكاند مگر اميد! كه صد بار

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم(اخوان-اميد)

***

هر کس که می عشق به جامش کردند

از دردی درد تلخ‌کامش کردند

گویا همه غمهای جهان در یک جا

جمع آمده بود، عشق نامش کردند(هلالي جغتايي)

***

فرق نيك و بد نداند بسكه نَفس سركِشم

هرچه نازش مي كِشم نامهربانتر مي شود(سهي)

***

دنياي كج مداري است، آشفته روزگاري است

هر رنگ مي توان ديد، در اين زمانه ديدم( محمد قهرمان)

***

قفس به وسعت دنيا اگر بود قفس است

چنانكه مرغ گرفتار اگر هماي، اسير(آتشي)

***

مراد من ز چه پرسي به عشوه هاي كلام؟

سوال چشم تو گوياست، چون جواب در اوست(نادر نادر پور)

***

چه كرد، اي مهربان ترساي پير ميفروش، امشب

مي، گرم و سپيدت با دل سرد و سياه من

كه چون آتش به مجمر سوزم و چون مي به خم جوشم

پرند از آشيان دل كبوترهاي آه من(اخوان)

***

گفتم كه :" عشق چيست؟" تهي كرد جام و گفت:

"بر هر كسي به شيوه اي اين داستان گذشت"(نصرت رحماني)

***

زین سنگدلان نشد دلی نرم هنوز

زین یخ‌صفتان یکی نشد گرم هنوز

نگرفت دباغت آخر این چرم هنوز

نگرفت یکی را ز خدا شرم هنوز(مولوي)

***

عادتم شده در عشق، گاه گفتگو كردن

خنده بر لب آوردن،گريه در گلو كردن( محمد قهرمان)

***

تا کی دلت از چرخ حزین خواهد بود؟

با محنت و درد هم‌نشین خواهد بود

خوش باش که روزگار پیش از من و تو

تا بود چنان بود و چنین خواهد بود(هلالي جغتايي)

***

رفتم كمر كنم راست، اما نيامد از من

تا بار زندگي را بر روي شانه ديدم( محمد قهرمان)

***

به سنگساري من اي طلسم كور مكوش

چراغ سوخته را بيمي از شكستن نيست( سياوش مطهري)

***

پشيمانم كه دل دادم به محبوب دل آزاري

كه از طفلي نمي داند بهاي گوهر ما را( سهي)

***

نه چون شمعم كه شب گريد ولي آرام گيرد روز

كه چشمم شب به روز و روز بر شب هاي من گريد(اخوان)

***

هر بار قاصدي از ره آمد دلم تپيد

دردا خموش آمد و از آستان گذشت(نصرت رحماني)

***

ای چرخ مرا دلی ست بیداد پسند

بیمم دهی از سنگ حوادث تا چند

من شیشه نیم که بشکند سنگ توام

مرغ قفسم که گشتم آزاد ز بند(وحشي بافقي)

***

آن ابر سركشم كه به لحظه خيرگي

باريده ام تگرگ به باغ و بهار خويش( عماد خراساني)

***

بسكه با من نفس دون ناسازگار افتاده است

هر چه من ناكامتر او كامران تر مي شود(سهي)

***

از هر طرف كماني است پيوسته در كمينم

هرجا كه ايستادم خود را نشانه ديدم(محمد قهرمان)

***

مگر ابر بهار امشب، غمي چون من به دل دارد

كه مي خواهد بدينسان تا سحر همپاي من گريد(اخوان)

***

گفتي که فلان ز ياد ما خاموش است

از باده عشق ديگري مدهوش است

شرمت بادا، هنوز خاک در تو

از گرمي خون دل من در جوش است(ابوسعيد ابوالخير)

***