تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب

***

نيرزد آينه بودن به آن همه تشويش

كه هر كه جلوه فروشد، تو رنگ گرداني)بيدل(

***

اول اندر کوی او جز نقش پای ما نبود

آخر آنجا از هجوم خلق جای ما نبود(وصال شیرازی)

***

خونابه فرستند بهم چشم و دل من

چون كاسه كه همسايه بهمسايه فرستد (فضلي جرفادقاني)

***

جوانی بر سر کوچ است دریاب این جوانی را

که شهری بازنشناسد غریب کاروانی را(نظامی)

***

تا آب ديده خون نشود، بر زمين مريز

در شيشه واگذار، مِي نارسيده را (حاجي محمد‌جان قدسي)

***

به حشر تنْ به جحيم افكنمْ نخستين گام

دل و دماغِ رسَنْ بازيِ صراطم نيست (طالب آملي)

***

جان رفت و عمری است که در انتظار تو

دزدیده ام به دل نفس واپسین خویش(امینی تربتی)

***

دردمند از کوچه ی دلدار می آییم ما

آه کز دارالشفا بیمار می آییم ما!(واقف هندی)

***

به جامه فخر مكن، بر برهنگيمْ مخند

كه سهم بيش بُوَد، تيغهاي عريان را (سراج الدين قمري)

***

اولم خنده، ز بي‌دردي بود

آخرم، گريه ز بي‌درماني( آذر بيگدلي)

***

چشم پر مهر تو آمد خانه ام آباد شد

چون برفتی خانه و بنیان من بر خاک شد(محمد گوهری)

***

ز آنروي نظير تو نجوئيم، كز اول

نقاش چو زد نقش تو، بشكست قلم را (اوحدي يكتا)

***

خواهي نشود محتسب از مستيت آگاه

اي پخته، زهم ساغريِ خامْ حذر كن (ظفر كرماني )

***

ز سيم اشك و، زر چهره‌ام توان دانست

كه شهر عشق، گدايان معتبر دارد (حكيم قاآني شيرازي)

***

ذره ذره، آنچه داد از من گرفت

دير دانستم كه گيتي رهزن‌ست (پروين اعتصامي)

***

يك لغزش پا جاده توفيق طلب كن

از زحمت چندين ره و فرسنگ برون آ )بيدل(

***

شيرِ انوار تجلي را، چو مي‌كردند صاف

دُردِ آن مهتاب و، شهد آن بناگوش تو شد)شوكت بخارائي(

***

بعد مردن به تو معلوم شود رنج حيات

رهرو آن لحظه بنالد، كه بمنزل برسد( دقيقي مروزي)

***

زنده دلم، سوختنم آرزوست

شمعم و، افروختنم آرزوست (صاحبكار [سُهي])

***

اگر چه فرش من از بورياست، طعنه مزن

چرا كه؟ خوابگه شير در نيستان‌ست راقم مشهدي

***

دنيا و آخرت به نگاهي فروختيم

سودا چنين خوش‌ست، كه يكجا كند كسي (قصاب كاشاني)

***

دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتي

كاين حلقه ماتم زدگان، نوحه‌گري داشت (كليم كاشاني)

***

در قطع نخل سركش باغ حياتِ ما

چون اره‌ي دو سر، نفس اندر كشاكش‌ست (علينقي كمره‌اي)

***

در روزگار فتنه بسي ديده‌ام، ولي

چشم تو فتنه‌اي‌ست، كه در روزگار نيست (بابر شاه)

***

در اين هوسكده هر كس بضاعتي دارد

دعاست مايه جمعي كه دست‌شان خالي است (بيدل)

***

در بزم عيش، يك دو قدح دركش و برو

يعني طمع مدار، وصال مدام را (حافظ)

***

چه راه ميزند اين مطربِ مقام شناس؟

كه شيخ گوشه‌نشين هم، به سيمِ آخر زد (محمود نادعلي)

***

ترسيدن هر كه هست، از چشم بد است

بيچاره من، از چشم نكو مي‌ترسم (شيخ نجم الدين رازي)

***

 

تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب

***
ای کاروان عمر که بیهوده می روی
بس کن که خاطرم ز صدای جرس گرفت- علی اشتری

***

چون تک ستاره ای که به شامی سیه دمد
خلوت نشین دامن شبها دل من است- ورزی

***
بسکه جان کند تنم از تن و جان سیر شدم
آخر ای مرگ شتابی که ز غم پیر شدم
خنده ی تلخ من از درد نشانی دارد
غنچه ی خون جگرم کز همه دلگیر شدم - بهادر یگانه

***

هزار خواب پریشان به چشم من آید
اگر نگاه نبندم به زلف پر شکنت
هزار مرتبه دیوانه تر شوی ای دل
اگر دمی بگذارم به حال خویشتنت-ورزی

***

هزار مرتبه بر تربتم گذشت و نگفت
که این بلاکش افتاده خاک راه منست- قاآنی شیرازی

***

گمان سود ز سودای دل مبر " سرمد"
که این معامله از هر جهت ضرر است- صادق سرمد

***

بریده باد زبانم که فاش نتوان گفت
ز جور دوست چه بر جان خسته می گذرد- ورزی

***

ز بس فتاده بهر گوشه پاره های دلم
فضای دهر به دکان شیشه گر ماند- طالب آملی

***

بسکه جانم خسته شد آخر زبانم بسته شد
لیک جوشان سینه پر غلغلی دارم هنوز- مسعود فرزاد

***

عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آید
بیابانی که آب از دیده ی من میخورد خارش- طبیب اصفهانی

***

بیوفا این رسم یاری نیست کاندر شب گشائی
چو صدف آغوش بهر غیر و من دریا بگریم- عمران صلاحی

***

ای سوز غم که در دل تنگم نهفته ای
چون لاله ای بخاک سیاه تو سوختم
جان را به راه عشق و امید تو باختم
دل را برای خواه و نخواه تو سوختم- بهادر یگانه

***