***
قدح شرط ادب گیر ز آنکه ترکیبش
ز کاسه ی سر جمشید و بهمن است و قباد
حافظ شیرازی
***
مستی چنان خوشست که گوید به روز حشر
من کیستم شما چه کسانید این کجاست
؟
***
مستی ز چشم تست بمیخانه ی ازل
کی رنگها ز شیشه و کی مستی از سبوست
بانومهرارفع جهانبانی
***
دو غزالند دو چشم تو که اندر همه عمر
جز به صحرای دل مردم عاشق نچرند
شیفته همدانی
***
آزاد اگر باشد دلی زلفت گرفتارش کند
ور خفته باشد فتنه ای چشم تو بیدارش کند
شریف تبریزی
***
کمند زلفش از آن حلقه حلقه گردیدست
که مشق حلقه ربائی کند سنان نگاه
صائب تبریزی
***
چشم گیرنده تر از چنگل شاهین قضاست
مژه برگشته تر از بخت من بی سرو پاست
محمدامین خازن اصفهانی
***
دی ز من پرسید کس کز عشق خوشتر زندگی
در زمانه هست؟ گفتم نیست لا والله نیست
در مزاج ناشکیبان گر فزاینده غمی هست
در مزاج مردم آزاده جز غمگاه نیست
ادیب پیشاوری
***
صحرای عشق وادی غم طرفه منزلیست
گر شیر پا نهد به یقین زهره می درد
گمرکچی است این دل من گوئیا به دهر
کز بار هر غمی به جهان بهره می برد
شعاع الدین قهرمانی پرتو
***
عشق را قلعه منیعست و بلا بارد از آن
فتح آن گر طلبی سینه سپر باید کرد
سر به کف می نهد آن کس که کند غوص گهر
ترک سر چون نکنی ترک گهر باید کرد
خسروی قاجار
***
کس نکشتست نهالی که برآرد ثمری
گلشن عشق عجب آب و هوائی دارد
آشفته ایروانی
***
عاشق آنست که غمگین زید و شاد بمیرد
در همه عمر بود بنده و آزاد بمیرد
قاضی یحیی لاهیجانی
***
خیل شاهنشه عشقت چو قدم هشته به پیش
شه عقل و سپهش رو به عقب بنشسته است
فرصت شیرازی
***
از شاه عشق خسرو عقل انهزام یافت
بگذاشت شه رو از سر منزل گذشت و رفت
دهقان اصفهانی
***
حدیث عقل در ایام پادشاهی عشق
چنین شدست که فرمان حاکم معزول
سعدی شیرازی
***
بگو به صبر که در پیش عشق و سیل سرشک
مساز خانه که اینجا حسابها پاکست
دهقان اصفهانی
***
حصار گرد دل از صبر برکشیدم و عقل
من آنچه ساختم آباد عشق ویران کرد
دهقان اصفهانی
***
سیه روزان هجران را چه حاصل بی تو از هجران
که روز تیره را خورشید می باید نه کوکب ها
هلالی جغتائی
***
غفلت ما گشت از گردیدن گردون زیاد
جنبش گهواره در خواب افکند اطفال را
حجه
***
ز بسکه غرق گناهم بحشر میترسم
بسوزد آتش من کافر و مسلمان را
؟
***
دل تنگ و قدم لنگ و ره بادیه پرسنگ
در راه طلب کس به گرانجانی ما نیست
فروغی بسطامی
***
برو ای زاهد و دعوت نکم سوی بهشت
که خدا در ازل از بهر بهشتم نسرشت
حافظ شیرازی
***
ساغر از دست نهادن ز ترک طربست
روزگاریست دل خون شده صهبای منست
قوام السلطنه
***
خوشا به حال کسی که ز مادر ابله زاد
که خوش خوید به پهلو کس نزد لگدش
فتح الله شیبانی
***
احوال من مپرس که با صدهزار درد
میبایدم به درد دل دیگران رسید
صائب تبریزی
***
بی سر و پائی ما بین که گدایان ما را
می نمایند به مردم که چه بی پا و سرند
مجمر اصفهانی
***
ز آثار بدان چون قدر نیکان می شود پیدا
در این عالم وجود ناقص ما هم بکار آید
غیرت همدانی
***
گر کسی از بیم یار و به تمنای حور
بی می و معشوق زیست آن نه منم زینهار
وصال شیرازی
***
ما خنده را به مردم بی غم گذاشتیم
گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم
مردم به یادگار اثرها گذاشتند
ما دست رد به سینه ی عالم گذاشتیم
صائب تبریزی
***
ما نام خود ز صفحه ی دلها سترده ایم
در دفتر جهان ورق باد برده ایم
صائب تبریزی
***
با این دل شکسته بود عهد ما درست
در حیرت از توئیم و دل سخت و عهد سست
وصال شیرازی
***
عارم آید من ار به فلک اعتنا کنم
بر چرخ جز به چشم حقارت نظاره نیست
؟
***
اظهار عجز پیش ستم پیشه ابلهیست
اشک کباب باعث طغیان آتشست
صائب تبریزی
***
بهر یک قطره ی آبی جگرت بشکافند
ای صدف تشنه بمیر و سوی نیسان منگر
زیب النساء مخفی
***
تشنه کام و پا برهنه در تموز و سنگلاخ
ره بریدن بی عصا فرسنگها با پای لنگ
طمعه بگرفتن بخشم از کام شیر گرسنه
صید بگرفتن به قهر از پنجه ی غصبان پلنگ
روزگار رفته را بر گردن افکندن کمند
عمر باقی مانده را بر پا نهادن پالهنگ
صد راه آسانتر بود بر من که در بزم لئام
باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ رنگ
چرخ گرد از هستی من گر برآرد گو برآر
دور بادا دور از دامان نامم گرد ننگ
هاتف اصفهانی
***
شکرها دارم ز بخت خود که در گیتی نشد
خاطر آزاده ام هرگز دچار خواهشی
پارسا تویسرکانی
***