تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

نبودم غافل از نازی که لطف آموخت آن خو را

به خون من اشارت کرده و بی چین ساخت ابرو را

میرمفاخر حسین ثاقب

***

بر سرم آمد ولی بسیار زود از من گذشت

دولت تیزی که می گویند شمشیر تو بود

میرزا رضی دانش

***

بلند از جور چشم او چو مژگان گشت فریادش

ز خاموشی چو حال سرمه را آهسته پرسیدم

عبدالطیف تنها

***

چه ها کنم دل او گر شود به فرمانم

جنون به سر زده را دسترس به سنگ مباد!

میرزا حسن بیگ رفیع

***

نی تغافل از تو می بینم نه روی دل نه جور

گر چنین است آشنایی صرفه در بیگانگی است

زمانا

***

هرکسی که شبی نشست با او

بسیار به روز ما نشیند

آصف خان جعفر

***

چه نشاط باده بخشد، به من خراب بی تو

به دل گرفته ماند، قدح شراب بی تو

تو چنان رمیدی از من که به خواب هم نیایی

به کدام امیدواری، بروم به خواب بی تو

رفیع خان باذل

***

احوال شب از شمع سحرگاه چه پرسی

از سوختگان قصه ی جانکاه چه پرسی

مهتاب ز ویرانه ی من گرد برآورد

ای سیل! به سر منزل من راه چه پرسی

ابوالحسن بیگانه

***

موی سر کردم سفید و هیچ کارم سر نشد

دست و پایی می زنم اکنون که آب از سر گذشت

میرحشمتی

***

گفتم که قدمی پیش نهم پس رفتم

در بخت نظیر پای معکوسم من

میرزا حسن بیگ رفیع

***

تقاضای ستم گل می کند از انفعال او

نگاهی کز حیا دزدیده، شوخی های مژگان شد

آصف قمی

***

جلوه ی نازت رسایی داد بیداد مرا

کوه تمکینت دوبالا کرد فریاد مرا

ملامحمدسعید اشرف

***

نسازد غم به بی تاب محبت، شادمانی هم

گران باشد برین بیمار مردن، زندگانی هم

محمد ابراهیم انصاف

***

مست آنچنان خوش است که هنگام صبح حشر

چون سرکشد ز خاک، بگوید پیاله کو؟

عبداللطیف تنها

***

شکسته شیشه و می ریخته ست و دل تنگم

به بال برگ خزان دیده می پرد رنگم

میرزا رضی دانش

***

گداخت حیرت حسن توام خروش نماند

چو برگ گل ز تنم جز لب خموش نماند

آصف قمی

***

حال سنگینی هجران تو انشا کردم

سطر در صفحه فرو رفت چو زنجیر در آب

میرمحمد احسن ایجاد

***

در راه وصال تو ز بس چشم به راهم

چون جاده بود خاک نشین مد نگاهم

بینش کشمیری

***

گناهم را عذابی باید از دوزخ فزون، ترسم

که سوزندم به داغ هجر فردای قیامت هم

محمدامین ذوقی

***

عشق که آسان نمود آه! چه دشوار بود

هجر که دشوار بود یار چه آسان گرفت

 عاقل رازی

***

مرا ابرو کمانی می کشد در بر، ولی ترسم

که این در برکشیدن ها چو ناوک دورم اندازد

بیغم بیراگی

***

محبت شمع فانوس است کی پوشیده می ماند

غم او عاقبت در پرده رسوا می کند ما را

ملاعلیرضا تجلی

***

زاهد! آن سوی فطرتت مردانند

در معبد شوق نیستی فردانند

یک ره خبر از کاغذ آتش زده گیر

تا سوختگان چه سبحه می گردانند

بیدل

***

کی شود آزاد از زلف گره گیرش کسی

دانه ی زنجیر در دام است صیاد مرا

ملامحمدسعید اشرف

***

نگاهم را به دام افتاده عکس شعله پردازی

خموش ای هم نفس! یکدم که در صید پریزادم

قاسم خان دیوانه

***

شکستی کز دل افتادگان خیزد، خطر دارد

مبادا شیشه ای یارب ازین طاق بلند افتد

جلال اسیر

***

درد و درمان را دهد گر عرض عشق او به ما

زخم برداریم و بگذاریم مرهم را به جا

عنایت خان آشنا

***

نیم جو کام از فلک حاصل نشد کان تنگ چشم

خوشه سان د رکیسه پنهان می کند هر دانه را

میرالهی همدانی

***

می توان آورد "استغنا!" سفارش نامه ای

چرخ کجرو را اگر دانیم از یاران کیست

میرزا عبدالرسول استغنا

***

به تیغ بی نیازی قطع هستی کن

فلک تا افکند از پا تو را خود پیش دستی کن

ظفرخان احسن

***

خیال بی کسی من وفا به یادش داد

به جای شمع، دل یار بر مزارم سوخت

آصف قمی

***

رسید بر سر بالین به وقت نزعم یار

چراغ زندگی ام شام مرگ روشن شد

میرزا خلقی

***

تو چون سیل آمدی بر ما گذشتی

چو صحرا سینه ی چاکی به ما ماند

میرزارضی دانش

***

 

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

قاصد آورد جواب من غربت زده را

آن قدر دیر که نام وطن از یادم رفت

عالی شیرازی

***

چون شیشه سر به سجده نبردم که از غمش

سجاده ام ز اشک چو پیمانه پر نشد

عبدالرزاق فیاض لاهیجی

***

زاهدا عرفان به دلق و سبحه و مسواک نیست

عشق پیدا کن که اینها داخل ادراک نیست

خون دل ناخورده لاف پاکدامانی مزن

دامنی کآن را به خون دل نشویی پاک نیست

غزالی مشهدی

***

آگه نبود زلف تو از حال دل من

زنجیر جنون شورش دیوانه نداند

شفایی اصفهانی

***

گفتم با دل كه اى دل! احوال تو چيست؟

دل، ديده پر آب كرد و بسيار گريست

گفتا كه چگونه باشد احوال كسى؟

‏كو را به مراد ديگرى بايد زيست

ابوسعید ابوالخیر‏

***

مرا دلى ‏ست اسير چَهِ زنخدانش‏

شكسته بسته ‏تر از طرّه‏ ى پريشانش

ز گريه چون مژه آب از سرم گذشت و هنوز

‏به ديده تا چه كند روزگار هجرانش!

ابن‏ حسام استرآبادى

***

با آن‏كه دامن از همه عالم كشيده‏ ام

عشق توام هنوز گريبان گرفته است

اهلی شیرازی

***

او شاد كه جان دادنم از غم شده نزديك‏

من خوش كه ز حال دلم او را خبرى هست

دشت بیاضی

***

سرگشته‏ دلم در آرزويى مانده است

‏ در چنبر زلف ماه‏رويى مانده است

اين شير هميشه بود زنجيرگسل‏

‏و امروز بسته به مويى مانده است

نظام‏اصفهانى

***

به غير كشتن من يار را مرادى نيست‏

اوميد هست كه او را خدا مراد دهد

تاجرى‏خوانسارى

***

ز تاب تب فروزان گشت جانان شمع رخسارت‏

بلاگردان جانت باد يارب! عاشق زارت

ابوالقاسم اصفهانی

***

شدم هلاك، ندانم براى چيست دگر

تبسم همه وقت و نگاه دم به دمش؟

ضميرى اصفهانى

***

دگرانت نگرانند و من دل نگران

نتوانم نگرم بر تو ز بيم دگران

اصفهانى - دامى‏

***

کاغذ بیار تا بنویسم به خون دل تقریر

حال دلشده کار دبیر نیست

قطران تبریزی

***

تو عاشق ‏ديده و من عاشق معشوق ناديده‏

مرا آغاز كار است و تو را انجام پُركار

فهمى كاشانى

***

تو روی آینه و ما قفای آینه ایم

چنان که از تو بد، ز ما نکو نمی آید

نوعی خبوشانی

***

هر كجا رفتم غمش از دل نرفت

تنگ شد بر من جهان از دست دل

فتح الله کاشانی

***

خواهى كه غم زمانه پستت نكند؟

خيل الم آهنگ شكستت نكند؟

در گردش چشم دلبران ديده ببند

هشدار! كه يك پياله مستت نكند

منصف قاجار

***

غبار خاطرم هر سو جهانی رنگ می ریزد

که من در هر قدم رم کرده ام از خود بیابانها

عالی شیرازی

***

به کعبه رفتم و کافر زکعبه برگشتم

کزین کرشمه غرض عاشق آزمایی بود

نوعی خبوشانی

***

پیش عفوش قلت تقصیر ما، تقصیر ماست

جرم بی اندازه می خواهد عطای بی حساب

کامل خلخالی

***

چو پرسند در محشر ز من وجه ندامت را

شمارم از خجالت ریگ صحرای قیامت را

سلطان علی بیگ شاملو

***

روسفيد آمده از لطف تو هر نامه سياه

جرم طاعت شود آن‏جا كه عطاى تو بود

فائض لکهنویی

***

دلى كه لذت تحسين به سعى عصيان يافت

دگر چگونه توان داشت چشم طاعت از او؟

عهدی خراسانی

***

دل خانه‏ ى خداست مكن وقف چون مزار

اين خانه را به صاحب اين خانه واگذار

صادق اصفهانی

***