تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب
***
قاصد آورد جواب من غربت زده را
آن قدر دیر که نام وطن از یادم رفت
عالی شیرازی
***
چون شیشه سر به سجده نبردم که از غمش
سجاده ام ز اشک چو پیمانه پر نشد
عبدالرزاق فیاض لاهیجی
***
زاهدا عرفان به دلق و سبحه و مسواک نیست
عشق پیدا کن که اینها داخل ادراک نیست
خون دل ناخورده لاف پاکدامانی مزن
دامنی کآن را به خون دل نشویی پاک نیست
غزالی مشهدی
***
آگه نبود زلف تو از حال دل من
زنجیر جنون شورش دیوانه نداند
شفایی اصفهانی
***
گفتم با دل كه اى دل! احوال تو چيست؟
دل، ديده پر آب كرد و بسيار گريست
گفتا كه چگونه باشد احوال كسى؟
كو را به مراد ديگرى بايد زيست
ابوسعید ابوالخیر
***
مرا دلى ست اسير چَهِ زنخدانش
شكسته بسته تر از طرّه ى پريشانش
ز گريه چون مژه آب از سرم گذشت و هنوز
به ديده تا چه كند روزگار هجرانش!
ابن حسام استرآبادى
***
با آنكه دامن از همه عالم كشيده ام
عشق توام هنوز گريبان گرفته است
اهلی شیرازی
***
او شاد كه جان دادنم از غم شده نزديك
من خوش كه ز حال دلم او را خبرى هست
دشت بیاضی
***
سرگشته دلم در آرزويى مانده است
در چنبر زلف ماهرويى مانده است
اين شير هميشه بود زنجيرگسل
و امروز بسته به مويى مانده است
نظاماصفهانى
***
به غير كشتن من يار را مرادى نيست
اوميد هست كه او را خدا مراد دهد
تاجرىخوانسارى
***
ز تاب تب فروزان گشت جانان شمع رخسارت
بلاگردان جانت باد يارب! عاشق زارت
ابوالقاسم اصفهانی
***
شدم هلاك، ندانم براى چيست دگر
تبسم همه وقت و نگاه دم به دمش؟
ضميرى اصفهانى
***
دگرانت نگرانند و من دل نگران
نتوانم نگرم بر تو ز بيم دگران
اصفهانى - دامى
***
کاغذ بیار تا بنویسم به خون دل تقریر
حال دلشده کار دبیر نیست
قطران تبریزی
***
تو عاشق ديده و من عاشق معشوق ناديده
مرا آغاز كار است و تو را انجام پُركار
فهمى كاشانى
***
تو روی آینه و ما قفای آینه ایم
چنان که از تو بد، ز ما نکو نمی آید
نوعی خبوشانی
***
هر كجا رفتم غمش از دل نرفت
تنگ شد بر من جهان از دست دل
فتح الله کاشانی
***
خواهى كه غم زمانه پستت نكند؟
خيل الم آهنگ شكستت نكند؟
در گردش چشم دلبران ديده ببند
هشدار! كه يك پياله مستت نكند
منصف قاجار
***
غبار خاطرم هر سو جهانی رنگ می ریزد
که من در هر قدم رم کرده ام از خود بیابانها
عالی شیرازی
***
به کعبه رفتم و کافر زکعبه برگشتم
کزین کرشمه غرض عاشق آزمایی بود
نوعی خبوشانی
***
پیش عفوش قلت تقصیر ما، تقصیر ماست
جرم بی اندازه می خواهد عطای بی حساب
کامل خلخالی
***
چو پرسند در محشر ز من وجه ندامت را
شمارم از خجالت ریگ صحرای قیامت را
سلطان علی بیگ شاملو
***
روسفيد آمده از لطف تو هر نامه سياه
جرم طاعت شود آنجا كه عطاى تو بود
فائض لکهنویی
***
دلى كه لذت تحسين به سعى عصيان يافت
دگر چگونه توان داشت چشم طاعت از او؟
عهدی خراسانی
***
دل خانه ى خداست مكن وقف چون مزار
اين خانه را به صاحب اين خانه واگذار
صادق اصفهانی
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد