تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

 

با شاعران امروز

***************

 

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد!

گروس عبدالملکیان

****

آن زورق پیرم که در طوفان تقدیر

بارش به دوش بادبان افتاده باشد

امین شیرزادی

***

در جهانِ تهی از عشق نمی مانم چون

در جهانِ تهی از عشق نمی باید زیست

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه

معنی "مرگ"و "جدایی" به یقین هردو یکیست

بهمن کاظمی

***

عقل بیهوده سر طرح معما دارد

بازی عشق مگر شاید و اما دارد

فاضل نظری

***

آیات مصحف عشقم

 کس خواندنم نتواند

 وان کس که مدعیم شد

 غیر از دروغ نخواند!....

سیمین بهبهانی

***

 چرا گیتی چنین زایید ما را

که "عشق آسان شد" آسان نیامد!

محمدعلی رستمی

***

گاهی میان مردم . . .
در ازدحام شهر ...
غیر از تو هرچه هست ...
فراموش می کنم ... !!!
 
فریدون مشیری

***

چه فکر می کنی ؟

جهان چو آبگینه ی شکسته ایست

که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت ؟

چنان نشسته کوه در کمین ِ دره های این غروب ِ تنگ

که راه بسته می نمایدت ؟

ه.ا. سایه

***

با عشق طلسم گرگ را میشکنیم

شب-این قفس سترگ-را میشکنیم

هرچند تبر به دوشمان نیست ولی

یک روز بت بزرگ را می شکنیم .......

جلیل صفربیگی 

***

مطرب دوره گرد باز آمد
 نغمه زد ساز نغمه پردازش

این منم ، پیک نوبهار منم
که به شادی سرود می خوانم
لیک ، آهسته ، نغمه اش می گفت :
که نه از شادیَم... پی نانم! ...

سیمین بهبهانی

***

نهنگی که در ساحل تقلا می‌کند

برای دیدن هیچ‌کس نیامده است

گروس عبدالملکیان

***

مي بيني ام وقتي به مويم برف غم باشد

روزي كه پشتم مثل پشت كوه خم باشد

با تو شبي از حسرت امروز خواهم گفت

وقتي كه حرفم محض پيري محترم باشد

مهدی فرجی

***

خودت را به خواب بزن

پیش از آنکه ناچار شوی

برای خودت قصه‌های تازه ببافی

از اتفاق‌هایی که هرطور می‌افتند

باید بشکنی

لیلا کردبچه

***

امــــروز هم گذشت !

دیگر

هیچ آرزوی نمی کنم

مبادا

حسرت دوباره ای سبز شود ...

محمد علی رستمی

***

 این دل صاف کم کٍمک شدست سطحی از ترک

 آه ! شکسته تر مخواه ،آینة شکسته را

....

سهیل محمودی

***

.

.

.

 

 

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

به تار ساز درین بزم، نسبتی داریم

خوشند اهل نشاط از ضعیف نالی ما

دانش مشهدی

***

به حیرتم که چه گم کرده ام چه می جویم

درین دیار که بویی ز آشنایی نیست

ذهنی کاشانی

***

اگر با غیر عشق الفت نمی گیرم عجب نبود

مثال عصمتم می دان که در صهبا نمی گنجد

دوایی گیلانی

***

رشته سانم فلک از بیم، گره زد به گره

تا سرانگشت مرادی نکند باز مرا

درکی قمی

***

غم و شادی مساوی دان و با گردون مدارا کن

نیی کم از قدح عادت به درد و صاف مینا کن

دانش مشهدی

***

شادم از اهل جهان، کز اثر صحبتشان

به جهانی ندهم گوشه ی تنهایی را

طالب اصفهانی

***

مرگ در پس، آرزو در پیش و حسرت در کنار

پادشاه ملک دردم خوش به حشمت می روم

طریقی ساوجی(ظریفی)

***

منصور زنده بادکه در پای دار گفت

آسان گذر ز جان که جهان پایدار نیست

شهریار

***

من غلام نظرِ آصفِ عهدم کو را

صورت خواجگی و سیرت درویشان است

حافظ

***

دشمن اگرمیکشد بدوست توان گفت

با که توان گفت این که دوست مرا کشت

شاطرعباس صبوحی

***

چون صراحی خنده ام با چشم گریان آشناست

همچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست

سلیم تهرانی

***

چه دلگرمیست غم را دلم؟ کز خاطر مردم

ز استیلای شادی میگریزد در پناه من

شاپور تهرانی

***

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

نیست عضوی که به قصدم نبود تیغ به کف

دیده هم دشنه به کف، تشنه لب خون منست

ضمنی باخزری

***

ما را زبان شکوه ز بیداد چرخ نیست

از ما خطی به مهر خموشی گرفته اند

طالب آملی

***

به دیده خون دل خود چسان کنم خالی؟

به کاسه کم نتوان کرد آب دریا را

شوقی ساوجی

***

بسکه بر بستر گران شد جسم غم پرورد ما

بعد مرگ از خاک معشوقانه برخیزد گرد ما

طالب آملی

***

باز امشب طرفه شوری با من دیوانه بود

دل یکی آتش پرست و سینه آتشخانه بود

ضیای تبریزی

***

امشب ای ساقی که دور تست اشفاقی بکن

کس چه می داند که چون فردا شود دوران کیست

شاپور تهرانی

***

زآن پاره های دل که ز مژگان فشانده ام

در خون گرفته ام در ودیوار خویش را

شریف کاشانی

***

فریاد که با اهل وفا یار جفا کرد

افسوس که قطع نظر از صحبت ما کرد

با روی چو گل آینه ی بی بصران شد

قطع نظر از صحبت ارباب وفا کرد

بابا دوست(طارمی)

***

رنجیده ام به مرتبه ای از جفای تو

کز صد هزار لطف تلافی نمی شود

صیقلی بروجردی

***

ز تو آزرده درونست دل محزونم

دست بر من ننهی کآبله ای پر خونم

صلایی اسفراینی

***

کم حوصله را زود کشد رنج تغافل

در مزرع ویران مفشان تخم ستم را

شکیبی اصفهانی

***

کشیده ایم قلم بر جریده ی عالم

ازین چه غم که  نیارند در قلم ما را

شوقی ساوجی

***

روزی که پا به دایره ی عشق می نهاد

"صیدی" شمرد وصل ترا از محالها

صیدی تهرانی

***
صحبت تردامنان هرگز نکردم اختیار

از کجا صرفی چنین آلوده شد دامان من؟

صرفی ساوجی

***

آیینه امید به صیقل رود تمام

از بس که زنگ گیرد و بازش جلا کنم

صبوری همدانی

***

پنجه صبر مرا دست نگارینی شکست

ورنه باخوبان سر زورآزمایی داشتم

صبایی

***

بی سوز عشق گریه شکست آورد به دل

آبست سنگ کوزه ی آتش ندیده را

شوکتی اصفهانی

***

امروز به آزادی من رشک برد سرو

آن رفت که چون فاخته طوقم به گلو بود

سنجرکاشانی

***

نماند ناله، دل درد پیشه ی ما را

به سنگ سرمه شکستند شیشه ما را

صائب تبریزی

***

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

باز و شاهین همه  پر در پر هم بافته اند

من کجا، باغ کجا، رخصت پرواز کجا؟

می برد موی کشان ناله ی مرغ چمنم 

تا کبابم کند از شعله ی آواز کجا؟

سالک قزوینی

***

برق آهم یک شبی در خرمن گردون فتاد

ریخته بال ملایک بر در و بامم هنوز

زمانی یزدی

***

شادم ز دلشکستگی خود که آینه

چون بشکند زیاده شود جلوه گاه حسن

ستار تبریزی

***

بکش بسوز، که رسمست در قبیله ی ما

به مرگ خویش نمردن، به خاک نسپردن

زمانی یزدی

***

چون دانه های سبحه نیاسودم از سفر

پیوسته راه طی شده آمد مرا به پیش

عنایت خان( اشنا)

***

با زور بحت کج، رگ گردن قوی مکن

از ذوالفقار باطن اهل سخن بترس

زمانی یزدی

***

مکن ای بوی گل خود را خراب صحبت مردم

که من هم داشتم وقتی دماغ آشناییها

سالک قزوینی

***

خاطری دارم ز شام بی کسان دلگیرتر

سیل اشکی از طلوع صبح عالمگیرتر

سابق اصفهانی

***

چو ریزم اشک از دل آه درد آلود برخیزد

بلی باران چو بر آتش بریزد دود برخیزد

حیدری تبریزی

***

با ناز تو سرگرم نیازست دل ما

مجموعه ی محمود و ایازست دل ما

صاحب نسق گرمی هنگامه عشقیم

آتشکده سوز و گدازست دل ما

سالک

***

سینه ام آتش سوزان شد و از دل خجلم

که به جز صبر در آن آتش سوزان نکند

سامری تبریزی

***

آلوده به خونم چه کنی تیغ نگاهت؟

ما را غم سر نیست، ولیکن غم تیغست

سکوتی اصفهانی

***

فغان و ناله بسان جرس مکن ای دل

ز جور یار شکایت به کس مکن ای دل

سلطان شیبانی

***

رام ما گشت فلک از غم پنهانی ما

هست داغ دل ما مهر سلیمانی ما

سابق مازندرانی

***

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

سیل بودم هر دم از پست و بلندم ناله بود

بحر گشتم جمله ناهموارها هموار شد

صامت اصفهانی

***

دارم دلی که هرگز نشکسته خاطرم را

بیمار گشته از غم پرهیز اگر شکسته

محمدعلی بیگ افسر

***

بر ما چه ستم ها که نرفت از تن خاکی

چون ریشه دویدیم و به جایی نرسیدیم

تاثیر تبریزی

***

شمع می داند به شبها محنت پروانه را

قدر عاشق را کسی می داند که داغش بر دل است

میرزا غیاث الدین احمد(خیال)

***

به غیر اینکه صداع خمار هجر کشیدم

دگر ز مستی صهبای عشق کهنه چه دیدم

ابوالحسن شیرازی

***

افسوس که مانند حنای کف رنگین

آگاه نشد کس ز بهار و ز خزانم

ملاحاجی محمد گیلانی

***

در کمین لشکری از گریه دلا داشته ای

خوش لوای دگر از آه بر افراشته ای

لاله  خاکستری از خاک برون می آید

بس که در هر قدمی سوخته ای کاشته ای

میرنجات

***

سربلندیهای ما تاریک دارد راه را

شمع تا ننشست از پا پیش پای خود ندید

محمدامین واصل گیلانی

***

به نامداری خود تا سری برآوردم

فلک چو خاتمم از کینه سنگ بر سر کوفت

 محمدامین واصل گیلانی

***

چو آیی در صف آلودگان پرهیز کمتر کن

که اینجا منزلت هرکس به مقدار گنه دارد

محمدگیلانی(سراب)

***

مطلب ما دیگر و مقصود موسی دیگرست

عاشقان را با نظربازان نماند کارها

میررضی فاتح گیلانی

***

رساییهای عقل از نشئه صهبا بود یا رب

چه حکمت بود رفتن در خم بی می فلاطون را

میرزا زاهد علی سخا

***

رخ معشوق و عاشق را پس یک پرده جا باشد

پریدنهای رنگم وا کند بند نقابش را

شوکت بخارایی

***

من یکی از معتکفان حرم دل بودم

یوسف حسن تو آورد به بازار مرا

مسیح کاشانی

***

بکر دولت نیست در عقد کسی بیش از دو روز

اینقدر خوشحال از آن ایام دامادی مباش

سیدمحمد حسرت

***

عشق را در سینه ی اهل هوس نبود قرار

کی گذارد شیر در هر بیشه پهلو بر زمین

تعظیم مازندرانی

***

اگر وفای تو نسپرده ام مرنج از من

از اینکه عمر منی اعتبار نیست تو را

مخلص کاشانی

***

مانع رعشه ی پیری نشود طول امل

این تب لرزه به این رشته نگردد بسته

میرزا حسن خالص

***

به قدر پی کمان را زور باشد سخت حیرانم

ز جوش رهروان بتوان کشید از راه کج ما را

سیدعبدالله حسابی

***