***

نیست عضوی که به قصدم نبود تیغ به کف

دیده هم دشنه به کف، تشنه لب خون منست

ضمنی باخزری

***

ما را زبان شکوه ز بیداد چرخ نیست

از ما خطی به مهر خموشی گرفته اند

طالب آملی

***

به دیده خون دل خود چسان کنم خالی؟

به کاسه کم نتوان کرد آب دریا را

شوقی ساوجی

***

بسکه بر بستر گران شد جسم غم پرورد ما

بعد مرگ از خاک معشوقانه برخیزد گرد ما

طالب آملی

***

باز امشب طرفه شوری با من دیوانه بود

دل یکی آتش پرست و سینه آتشخانه بود

ضیای تبریزی

***

امشب ای ساقی که دور تست اشفاقی بکن

کس چه می داند که چون فردا شود دوران کیست

شاپور تهرانی

***

زآن پاره های دل که ز مژگان فشانده ام

در خون گرفته ام در ودیوار خویش را

شریف کاشانی

***

فریاد که با اهل وفا یار جفا کرد

افسوس که قطع نظر از صحبت ما کرد

با روی چو گل آینه ی بی بصران شد

قطع نظر از صحبت ارباب وفا کرد

بابا دوست(طارمی)

***

رنجیده ام به مرتبه ای از جفای تو

کز صد هزار لطف تلافی نمی شود

صیقلی بروجردی

***

ز تو آزرده درونست دل محزونم

دست بر من ننهی کآبله ای پر خونم

صلایی اسفراینی

***

کم حوصله را زود کشد رنج تغافل

در مزرع ویران مفشان تخم ستم را

شکیبی اصفهانی

***

کشیده ایم قلم بر جریده ی عالم

ازین چه غم که  نیارند در قلم ما را

شوقی ساوجی

***

روزی که پا به دایره ی عشق می نهاد

"صیدی" شمرد وصل ترا از محالها

صیدی تهرانی

***
صحبت تردامنان هرگز نکردم اختیار

از کجا صرفی چنین آلوده شد دامان من؟

صرفی ساوجی

***

آیینه امید به صیقل رود تمام

از بس که زنگ گیرد و بازش جلا کنم

صبوری همدانی

***

پنجه صبر مرا دست نگارینی شکست

ورنه باخوبان سر زورآزمایی داشتم

صبایی

***

بی سوز عشق گریه شکست آورد به دل

آبست سنگ کوزه ی آتش ندیده را

شوکتی اصفهانی

***

امروز به آزادی من رشک برد سرو

آن رفت که چون فاخته طوقم به گلو بود

سنجرکاشانی

***

نماند ناله، دل درد پیشه ی ما را

به سنگ سرمه شکستند شیشه ما را

صائب تبریزی

***