تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب ناب ناب
***
دلا چندی بریزی خون، ز دیده شرم دار آخر
تو نیز ای دیده خوابی کن مراد دل برآر آخر- حافظ
***
با دو جام امشب از این چرخ گذر خواهم کرد
می فروش ار بگشاید در میخانه خویش- یزدان پناه
***
ای دعوی عشق کرده، آیین تو کو؟
قطع نظر از عقل، دل و دین تو کو؟
ای دم زده از داغ صفا لاله صفت
پیراهن چاک چاک خونین تو کو؟ - سحابی استرآبادی
***
جویباری بود و من هم با نوای جویبار
گریه ی مستانه ی بی اختیاری داشتم- عبدالله الفت
***
دل به ابروی مهی دادم و دیدم که هلال
از غمش زار بود، پشت فلک هم خم از اوست - وفای نوری
***
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران عالم چون شد؟ - خیام
***
سخن خویش به بیگانه نمی یارم گفت
گله از دوست به دشمن نه طریق ادب است- سعدی
***
گفتم که در بهار جوانی کنم، ولی
تا آمدم به خویش بهاری نمانده است- گلبانگ
***
مست آمدم امشب که سر راه بگیرم
یک بوسه بزور از لب آن ماه بگیرم
دانم که دهد عقل نکوخواه مرا پند
لیکن عجب از پند نکوخواه بگیرم- اوحدی مراغه ای
***
آخر ای دریا، تو هم چون من دل دیوانه داری
موج در کف، شور در سر، ناله ی مستانه داری - قاری زاده افغانی
***
گفتمش قد بلندت به صنوبر ماند
گفت کاین دلشده را بین که چه کوته نظر است- خواجوی کرمانی
***
نکردم تا به صحبت امتحان ارباب دنیا را
ندانستم که ذوق گوشه گیری چیست عنقا را- سهامی
***
حال که رسوا شده ام میروی؟
واله و شیدا شده ام میروی؟
حال که در وادی عشق و جنون
وامق عذرا شده ام میروی؟- معنوی
***
همت مردانه می خواهد گذشتن از جهان
یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند- صائب تبریزی
***
وگر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کُشتی به ساعدهای سیمینم- سعدی
***
آخر چگونه جسم مرا خاک می کنند
کز من به غیر ناله و خون جگر نماند- حافظ
***
برو پند جوانان گوی ناصح
که پیرم کرد عشقش در جوانی- عارف قزوینی
***
آرمیدی به رقیبان و رمیدی از ما
ما چه گفتیم و چه کردیم، چه دیدی از ما؟- نرگسی
***
به باغی داشت مرغی این ترانه
که دور از گل قفس به ز آشیانه- نشاط قمی
***
آری شکست فقر مرا بال آرزو
ما را به چشم طایر بی پر نگاه کن- رحمت موسوی
***
یعقوب وار واسفاها همی زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست - مولوی
***
به بالین آمدی در وقت مردن، ناتوانی را
از این رحمت، به مردن ساختی مایل، جهانی را- حضوری قمی
***
آزاده را خیال تعلق به دهر نیست
مور دلم هوای سلیمان نمی کند- رحمت موسوی
***
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم- حافظ
***
دیوانه تا شدم ز غمت در قفای من
آن طفل کو که دامن او پر ز سنگ نیست- صغیر اصفهانی
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد