***

اینجا غم محبت، آنجا سزای عصیان

آسایش دو گیتی، بر ما حرام کردند- حزنی خراسانی

***

پرواز کرد طایر دل در هوای گل

روزی که یک شکوفه به باغ هوس نماند- شهر آشوب

***

چو مستولی شود درد جدایی، تن به مردن ده

دوای این مرض را هیچکس چون من نمی داند- آذر ترسی

***

یکباره ز هر سلسله پیوند بُریدیم

دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم- فرصت شیرازی

***

از بسکه به هر دام فتادیم و رمیدیم

در دست کسی نیست که مشتی پر ما نیست- محمد باقرخواه

***

ما را به حال خود بگذارید، عاقلان

دیوانه دیگری است، شما را چه می شود؟- موزون

***

راز نهان خویش به هر ناکسی مگوی

کز صدهزار دوست، یکی محرم اوفتد- ملارونقی همدانی

***

طاق کسری شد خراب و بیستون برجای ماند

زانکه او را عشق پاک کوهکن بنیاد بود- ذوقی اصفهانی

***

مرا ز غفلت صیاد ، ناله و زاریست

گمان خلق که فریادم از گرفتاریست- بهار شیروانی

***

فریاد از آن نرگس مستانه که هرگاه

رفتم که خبر یابم از او ، بی خبرم کرد- صائب تبریزی

***

هر که را بینی گرفتار غمی است

کس مصون از این بلای عام نیست-؟

***

لب به دندان فشرم تا نکنم شکوه ی دل

اشک من کار دو صد فتنه غماز کند- مریم ساوجی

***

ندیده روی تو، ترسم مرا سرآید عمر

ز بیم جان نبود کز اجل امان جویم- علی صدارت

***

وصیت می کنم قاصد چو بازآید ، پیامش را

اگر من مرده باشم، یک به یک بر خاک من گوید- خصالی کاشانی

***

این چه رنگست؟ که گه شیشه، گهی سنگ شوی

هیچ رنگی به از این نیست که بیرنگ شوی- لسانی شیرازی

***

یک شب سری به خانه ما بی کسان بزن

گریان به روز ما، در و دیوار را ببین- میر عبدالعادل

***