تک بیتی و دوبیتی و رباعی های ناب ناب ناب
×××
گویند دل به آن بت نامهربان نده
دل آن زمان ربود که نامهربان نبود- اصلی قمی
×××
اگر اهل دلی دیدی، سلام من رسان بر وی
که کمتر یافتم هرجا فزونتر جستجو کردم- صابر همدانی
×××
وفایی نیست در گلها منال ای بلبل مسکین
کزین گُلها پس از ما هم فراوان روید از گِلها- شهریار
×××
سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم
آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم- امام فخر رازی
×××
روزی که در گلستان، انشای خنده کردیم
دیدیم بر کف دست، چون شاخ گل سر خویش-صائب تبریزی
×××
ای سروپای بسته به آزادیت مناز
آزاده من که از همه عالم بریده ام- رهی معیری
×××
مردان عشق را به هیاهو چه حاجت است
رندان روزگار خموشی گزیده اند- معینی کرمانشاهی
×××
به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیرد
کمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی- شهریار
×××
عشق چون در دل کند جا پادشاه دل شود
چون غلامان عقل را در پیش خود برپا کند
هر چه خواهد میکند در کشور دل شاه عشق
عقل را کو زهرهٔ تا حجتی القا کند- فیض کاشانی
×××
شوق شهرت رفت و مرگ آرزوها هم که مرد
موی کم کم شد سپید از خواب بیدارم کنید- معین کرمانشاهی
×××
لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت - شهريار
×××
اینجا منم و شب و درونی خالی
ای کاش که در بساط ما آهی بود- سلمان هراتی
×××
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست -حمید مصدق
×××
با این عطش تا چشمه، دیگر دیر خواهد شد
دریا اگر باشد دلت تبخیر خواهد شد- محمدعلی بهمنی
×××
می برم منزل به منزل چوب دار خویش را
تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را – حسین اسرافیلی
×××
آخر چه شد که این همه نامهربان شدی
چیزی که خوش نداشتم ای دوست، آن شدی – کرم دخت
×××
آواره همچو خار هراسان ز باد مست
خاکستر خیال ز دستم عنان گسست – آرش نیا
×××
از مردم افتاده مدد گیر که این قوم
با بی پروبالی، پر و بال دگرانند- صائب تبریزی
×××
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد