×××
قلبی به خون نشسته و روحی ز غم فگار

از خرمن حیات همین حاصل من است

" پژمان" ز هول مرگ سخنها شنیده ای

بدتر ز مرگ، زندگی هایل من است- پژمان بختیاری

×××
فرا رسیده بهار و رسیده غم هایم

تمام ترس من از بغض های کالم بود

نگفته اند که سال از بهار آن پیداست

چه جای شِکوه شکستن شروع سالم بود- سما

×××
کجا ز محفل شوریدگان روی بازآ

که حسرتم به دل و عقده در گلو باقی است- پارسا تویسرکانی

×××
از آنچه نصیب دگران کردی و دادی

ای دست قضا بر من مسکین قدری بخش

در کنج قفس، آتش غم بال و پرم سوخت

بگشا در این بند و مرا بال و پری بخش- موید ثابتی

×××
عشق سرکش را به جسم زار الفت داده ایم

صد نیستان شعله در آغوش خس داریم ما-جویا

×××
ما مانده ایم و حیرت و صدها سوال سخت

چرا خوبان میان سفره ی خود نان نداشتند؟!- رحیمی

×××
سرشته در ازل با رحم شد آب و گل آدم

چه شد رحم تو ظالم گرنه ای از آب و گل دیگر؟- طوفان مازندرانی

×××
شیونم را بشنوید ای از قفس آزادها

بوی غربت می دهد این آخرین فریادها

گرچه من در گوشه ی تنگ قفس جان میدهم

زود می میرند بعد از مرگ من آزادها- حسن زاده لیله کوهی

×××
به دور چرخ گفتم که چیست این همه جور

بگفت نیست جز این رسم و کیش و آیینم- حسین مصاحب

×××
در عطش زندگانی به سر شد

گل که پژمرد چیدن ندارد

همسفر راه بی راهه رفتیم

مقصد ما رسیدن ندارد- مرام

×××