***

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

سعدی

×××

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا

امیرخسرو دهلوی

×××

همی کردم حدیث ابرو و مژگان او هر دم

چو طفلان سوره ی نون و القلم خوانان به مکتبها

امیرخسرو دهلوی

×××

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را

تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را

بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند

چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا

سیف فرغانی

×××

هر تیر که در جعبه ی افلاک بود

آماجگهش این دل غمناک بود

تا چرخ چنین ظالم و بیباک بود

آسوده وخوش، کسی که در خاک بود

ابوالفرج رونی

×××

به ملک هستی من رو نهاده سلطانی

که ما به صلح دهیم، او به جنگ می گردد

عرفی شیرازی

×××

نور وحدت را نگردد پرده ی کثرت حجاب

بوی مشک معنوی بیرون رود از هر نقاب

بیدل

×××

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید

چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

سعدی

×××

خانه ی شرع خرابست که ارباب صلاح

در عمارتگری گنبد دستار خودند

طالب آملی

×××

سر سودای تو را سینه ی ما محرم نیست

سینه ی ما چه که ارواح ملایک هم نیست

کالبد کیست که بیند حرم وصل تو را

کانکه جان است به درگاه تو هم محرم نیست

خاقانی

×××

دو لب خواهم : یکی در می پرستی

یکی در عذرخواهی های مستی

طالب آملی

×××

این همه فرق میان خط یک کتاب چیست

سرنوشت همه گر از قلم تقدیر است

کلیم کاشانی

×××

شراب کهنه می نوشم به بزم او چو بنشینم

به من تا نوبت آید دختر رز پیر می گردد

کلیم کاشانی

×××

محالست این که بعد از مرگ هم دست از تو بردارم

که چون من خاک گردم گرد دامان تو خواهم شد

سرخوش

×××

به خمار نگه باده فروشت سوگند

نیست مست می چشم تو به ساغر محتاج

آزاد

×××

شدم تلخکام تو در دهر لیکن

من از شور بختان شیرین کلامم

ظهوری

×××