تک بیتی ها، دوبیتی ها و رباعی های ناب
***
علی اکبر دلفی:
حاجتی سازد روا هر تاب زلفش ای دریغ "حاجت ما را چرا در پشت گوش انداخته؟"
***
کیومرث وثوقی:
گرچه روشن شد چراغ جانم از انوار عشق شمع آسا سوختم با اشک و آه خویشتن
***
هلالي جغتائي :
آئينه را بگير و تماشاي خويش كن سوي چمن به عزم تماشا، چه ميروي؟
***
سنا:
تا غنچه لب گشود سر خود را بباد داد ای آفتاب دم بنسیم سحر مزن
***
بيدل :
آبرو خواهي، مقيم آستان خويش باش اشك را از ديده پا بيرون نهادن خواري است
***
سعدي :
آتش از خانهي همسايهي درويش مخواه كآنچه بر روزن او ميگذرد، دودِ دل است
***
مشيرالملك شيرازي :
آرام و عافيت را، گر كس نشانه جويد آن دردَمِ نهنگست، اين در دهان اژدر
***
کلیم کاشانی:
نیست پرهیز من از زهد که خاکم بر سر ترسم آلوده شود دامن عصیان از من
***
ناصر علي سهرندي :
آفتابي ز كمينِ دلِ ما، جلوه نمود همچو شبنم، همه تن غارتِ ديدار شديم
***
حافظ :
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست هر كجا هست خدايا، به سلامت دارش
***
جمشيدخان تركستاني :
آنانكه با خدنگِ جفاي تو، خو كنند تيري نخورده، تيرِ دگر آرزو كنند
***
مرتضي قليخان شاملو :
آنچنان منتظرم، در رهِ شوق كه اگر زود بيائي، دير است
***
صائب تبريزي :
آنچه ميجست از درختِ واديِ ايمن كليم همتِ منصور، بيزحمت ز چوبِ دار يافت
***
بيدل :
اختلاط خلق بر من تهمت الفت نبست همچو بو در طبع رنگ، از رنگها بيگانهام
***
نظام وفا :
اخلاصْ به چاكِ پيرهن نيست اينجا دلِ پاره ميپسندند
***
تسليم شيرازي :
از بس ز آشنائي مردم رميدهام دائم تلاشِ معني بيگانه ميكنم
***
ناصر علي سهرندي :
از بيابان عدم، تا سرِ بازار وجود به تلاش كفني، آمده عرياني چند
***
عبرت نائيني :
از ما مپرس كز چه دل از دست دادهايم از آنكه برده است دل از دست ما، بپرس
***
خواجه شعيب :
از هر چه غير اوست، چرا نگذري؟ [شعيب] كافر براي خاطرِ بت، از خدا گذشت
***
وصفي بخارايي :
از سبكروحي دل، تا خبري يافتهام زندگي بارِ گرانيست كه بر دوشِ منست
***
صائب تبريزي :
اگرچه از حيا دارد نظر بر پيش پاي خود ولي مژگان شوخش از تهِ دلها خبر دارد
***
فريدون گيلاني :
الماسهاي ديدهي من، مشتري نداشت گوهر شناس بود، فقط آستين من
***
سيف الدين باخرزي :
اي سوختهي سوختهي، سوختني عشق آمدني بُود، نه آموختني
***
نجيب شيرازي :
با دوستيت، دوستيِ غير محال است بيكسْ شود آن كس كه ترا داشته باشد
***
باقر تبريزي :
بر زمين نتوان فكندن هر كه را برداشت عشق صورت منصور را، بردار ميبايد كشيد
***
عماد خراساني :
بر ما گذشت نيك و بد، اما تو روزگار فكري به حال خويش كن، اين روزگار نيست
***
ناشناس :
بر مال و جمال خويشتن، غره مباش كآن را به شبي برند و، اين را به تبي
***
اشرف :
بسكه حرف حق كسي در دهر نتواند شنيد گيرد اول در اذان گفتن، مؤذن گوش را
***
فرج الله شبستري :
به غير سينهي دريادلان، نگنجد عشق براي بحر، خدا آفريده طوفان را
***
عارف گيلاني :
به نوبه هم نشود دورِ آسمانْ به مُرادم در آسياي فلك، يك جو اعتبار ندارم
***
بيكس سبزواري :
پُر معرفتْ از لافِ سخن، مُستغنيست ظرفي كه پُر است، كم صدا ميباشد
***
هماي شيرازي :
در خور مستي ما، رطل و خم و ساغر نيست ما از آن باده كشانيم، كه دريا زدهايم
***
تيمور گرگين :
در غنچهاي هنوز و، دل از خلق ميبري ايواي اگر! ز غنچه درآيي و گل شوي
***
سليم همداني :
درين زمين، چو تو خورشيد طلعتي بودهست وگرنه ماه، بدور زمين نميگرديد
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد