***

به مستی بی‌طلب بوس از دهان یار می‌ریزد

ثمر چون پخته گردد خودبخود از دار می‌ریزد- صائب

***

ای خردمندکه گفتی نکنم چشم به خوبان

به چه کارآیدت آن دل که به خوبان نسپاری؟ -سعدی

***

جنگجویی خسته ام بعد از نبردی نابرابر

پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش-حسین منزوی

***

دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی

مکن تکلیف ناواجب که بی‌دل صبر نتوانم- انوری

***

مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود

دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود- شهریار

***

به تن ز پیش تو دورم، ولی دلم بر تست

نگاه دار دلم را، که سوختی جگرم- اوحدی

***

كاسه و كوزة تقوا  كه  نمودند  درست

ديدم‌آن‌كاسه به‌سنگ آمدوآن كوزه شكست- شهريار

***
تغافلها زد امّا شد نگاهش عذرخواه من

كه صد ره گشت بر گرد سر و چشمش نگاه من- وحشی بافقی

***

مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد

ولی چه سود که سر رشته در رضای تو بست- حافظ

***

روزگار این سان که خواهد بی کس و تنها مرا

سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من- شهریار

***

کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست

چرا به دانه ی انسانیت این گمان باشد-مولوی

***

امید  دلگشایی   داشتم   از   گریه‌ی   خونین

ندانستم که چون تر شد گره، دشوار  بگشاید- صائب

***

چون سپند از درد و داغ بيكسي‌هايم مپرس

دود آهي داشتم، رفت  و  مرا  تنها  گذاشت- بيدل

***

رخت بر بست ز دل شادی و هنگام و وداع

با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است-فرخی یزدی

***

عاشقان هر  چند مشتاق جمال دلبرند

دلبران برعاشقان ازعاشقان عاشق ترند-هلالی جغتائی

***

آنکه جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت

بر در میکده دیدم که مقیم افتادست- حافظ

***