تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب
***
اوحدی مراغه ای:
شبی به روز بگیرم کمند زلفت و گویم: بیار بوسه، که امروز نیست روز مدارا
جراحت دل عاشق دواپذیر نباشد چو درد دوست بیامد چه میکنیم دوا را؟
***
حافظ:
گرچه با دلق مُلمّع، می گلگون عیب است مکنم عیب کز او رنگ ریا می شویم
***
شهریار:
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
***
سالك يزدي :
آشنائي كهنه چون گرديد، بي لذت بُوَد كوزهي نو، يك دو روزي سرد سازد آب را
***
خواجوی کرمانی :
آن نگینی که منش میطلبم با جم نیست وان مسیحی که منش دیدهام از مریم نیست
آنکه از خاک رهش آدم خاکی گردیست ظاهرآنست که از نسل بنی آدم نیست
***
بهار:
بس لابه نمودیم و کس آواز نداد پیداست که در خانه کسی پیدا نیست
***
اوحدی مراغه ای:
چو باختیار کردم دل و جان فدای آن رخ گر ازو کنم جدایی نه باختیار بادا
***
حافظ:
عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
***
صائب تبريزي :
آه اگر مستي نمودي هر حرامي چون شراب آن زمان معلوم ميشد، در جهان هشيار كيست؟
***
بيدل :
آه بي تأثير ما را كم مگير هر كجا دودي است آتش در قفاست
***
بيدل :
از ترحم تا مروت، و از مدارا تا وفا هر چه را كردم طلب، ديدم ز عالم رفته است
***
اظهري هندي :
از دشمنان برند شكايت به دوستان چون دوست دشمنست، شكايت كجا بريم؟
***
اوحدی مراغه ای:
گفتم: مگر به پایان آید شب فراقش در شهر عاشقان خود پایان نبود شب را
ای اوحدی، چو رویش دیدی بلا همیکش چون انگبین تو خوردی تاوان نبود تب را
***
منصور اصفهاني :
از قامتِ خميدهي من مگذر اي جوان تير آن زمان بخاك فتد، كز كمان گذشت
***
صائب تبريزي :
از هستي ِ دوباره به تنگاند عارفان تو سادهلوح، طالبِ عمر دوبارهاي
***
اسير رازي :
اميد وصل تو نگذاشت، تا دهم جان را وگر نه روزِ فراق تو، مردن آسان بود
***
لساني شيرازي :
اي همنفسان آتشم، از من بگريزيد هر كس كه بُوَد دوست من، دشمنِ خويش است
***
ابوسعيد ابوالخير :
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد