***

یک شیوه ی نازت به مراد دل ما نیست

ای خوی تو ناسازتر از خوی زمانه

سالک قزوینی

***

گر متاع درد و غم داری، دکان را باز کن

جنس شادی را من دیوانه کمتر می خرم

روح الامین شهرستانی

***

زان گلستان نتوان بوی وفا داشت طمع

که گلش از نفس بلبل بیگانه شکفت

ابومحمد دستغیب شیرازی

***

محتسب گر نرود از در میخانه ی ما

عاقبت میبردش گریه مستانه ی ما

رفیع مشهدی

***

دلم از وضع تو بر همزده خاطر شد و رفت

گنه من چه؟ بر او وضع تو ظاهر شد و رفت

منع دل کردم از آن کو، سخن من نشنید

رفت و ضایع شد و باطل شد و آخر شد و رفت

رفیعی کاشانی

***

مرده حسرت برد آن دم که بری دست به تیغ

کاین عطا روزی آنست که جانی دارد

رکن زیارتگاهی هروی

***

قبا گلگون مهی دامنکشان جایی دچارم شد

عجب شاخ گلی در جلوه دیدم خار خارم شد

روغنی استرآبادی

***

فلک دو صورت دیوار را ندید بهم

که سنگ تفرقه ای در میانشان نفکند

رضی اصفهانی

***

جدا ز دوست ندانم چها رود بر سر

که در حضور سرم در سر غمش فرسود

احمدعلی مازندرانی

***

از خود مگو چو همدم دریادلان شوی

خصمی به حال خویش بود دم زدن در آب

رضای مشهدی

***

گردم به گرد کوی تو کآن خاک دلنشین

حب وطن به مردم آواره می فروخت

احولی سیستانی (بسمل)

***

کجا رسیده ببین کار بی دماغیها

که یار ساقی ما گشت و توبه نشکستیم

سالک قزوینی

***

ز روزگار شکایت به کردگار مبر

که بد معامله با قاضی آشنا باشد

ابراهیم حسین بخشی

***

خراجی که گیری از این کهنه ده

ز بیکس مگیر و به ناکس مده

حیدری تبریزی

***

غمت تا در دل آمد رفت ذوق عالم از یادم

ز بیداد تو خرسندم به غمهای تو دلشادم

حیدری تبریزی

***

لیلی سر زلف چون شکستی

من شاخ امل چنان شکستم

خسروی قاینی

***

اعجاز عشق بین که چراغ دلم نمرد

هر چند تند باد غمت رو بر آن نهاد

استرآبادی صدقی

***

بجز غم کس بطوف دل ناشادم نمی آید

کسی از دوستان یادم کند یادم نمی آید

ملک بیک اوجی

***

راه ز اندازه برون رفته ای

پی نتوان برد که چون رفته ای

عقل در این واقعه حاشا کند

عشق نه حاشا، که تماشا کند

ابن جوزی

***

اگر به دست اشارت کنی جانب من

پرد به سوی تو روحم، چو مرغ دست آموز

اهلی شیرازی

***

به گرد خاطرم ای خوشدلی ! چه می گذری؟

کدام روز ، مرا بو تو آشنایی بود؟

صبری اصفهانی

***

قطع امید من کند، دم به دم از وصال خود

تا نکنم دل حزین شاد به انتظار هم

مولانا شرف بافتی

***

بر خاطرم غباری ، ننشیند از جفایش

آیینه محبت ، زنگار بر نتابد

اعماد فقیه

***

به غمم شاد شوی می دانم

غم دل با تو از آن می گویم

مجیر بیاقانی

***