***

مدعی چون دید دردم از ملامت لب ببست

ای خوش آن دردی که تسکین ملامتگر دهد

روغنی استرآبادی

***

داغ غم نیست که از دست تو دارم بر دل

خال رسوایی عشقست به رخسار دلم

احولی سیستانی (بسمل)

***

وای به روزگار من! در تو اگر اثر کند

ناله و آه نیمه شب ، گریه صبحگاهیم

بابا نصیبی

***

گر نباشد دلنوازیهای سنگ کودکان

تنگتر باشد بیابان از لحد دیوانه را

راقم مشهدی

***

کعبه دریافتم و کام نجستیم، ولیک

شرط راهست رضی، طی بیابانی چند

رضی اصفهانی

***

ای فلک دیگر برآر از ننگ عریانی مرا

عیب دانا نیستم، تا کی نپوشانی مرا؟

رفیع مشهدی

***

زلفش به خط سپرد رضی عهد دلبری

خوبی ازین دو سلسله بیرون نمی رود

رضی اصفهانی

***

نه ترا سر شنیدن، نه مرا مجال گفتن

به شمار چون درآرم غم بیشمار خود را

رفیع مشهدی

***

گل پر عرق، نرگس چو آب، از می نفور ، از ما خجل

خودرای من، بیباک من، باز از کجاها آمده؟

رفیعی کاشانی

***

گرد سر میگردم امشب شمع این کاشانه را

تا بیاموزم طریق سوختن پروانه را

نظیری نیشابوری

***

گر کشد قاتل من چشم مبندید مرا

زان که یک دیدن او قیمت صد جان باشد

زبانی هندوستانی

***

پیوسته، ز من کشیده دامن دل تست

فارغ ز من سوخته خرمن دل تست

گر عمر  وفا کند، من از تو دل خویش

فارغ تر از آن کنم،که ازآن من دل تست

قاسم بیگ حالتی

***

شدم به عشق تو مشهور و نیستم خوشحال

که هر که دید مرا، آورد تو را به خیال

میر اشکی

***

می کشد غیرت مرا، گر دیگری آهی کشد

زان که می ترسم که از عشق تو باشد آه او

شیخ بهایی

***

اگر در پایت افکندم سری ، عیبم مکن! کاندم

چنان بودم که از مستی ز سر نشناختم پا را

امیر شاهی

***

گفتى ز هجر مى‏ نهمت داغ بر جگر

صد داغ بر دل است مرا، اين يكى دگر

فکری اردوبادی

***

زين‏گونه كه بسته نرگست خواب مرا

در گور به حيرتم كه چون خواهم خفت؟

جمیله اصفهانیه

***

در اوّل نگه ز سر جان گذشته‏ ايم

آن قاتل است در صدد امتحان، هنوز

حسن اله آبادی

***

مى‏كشى هر لحظه تيغ و قصد جانم مى‏كنى‏

قصد جانم مى‏كنى يا امتحانم مى‏كنى؟

لاری جرجانی

***

در خَمِ زلف تو آويخت دل و شانه به هم

تا چه سازند ببينيم دو ديوانه به هم

تا چه مستى به سر باده‏ كشان باز آرد

لب ميگون تو شد با لب پيمانه به هم

بهار شروانی

***