تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب
***
عالم ز پرتو رخ جانه پر شده ست
کس در میان خانه نه و خانه پر شده است
رضی اصفهانی
***
مگوچسان گذرد روزگارمن بغم او؟
کسی که درغم یارست روزگارندارد
زرگراصفهانی
***
نیستم دولاب، دست ای چرخ از من باز دار
همچو یوسف کرده ای یکبار در چاهم بسست
رفیع مشهدی
***
خار را آتش توان زد تا نگیرد دامنی
من نمیدانم علاج خاک دامنگیر چیست
رفیع مشهدی
***
دارم دلکی غمین ، بیامرز! و مپرس!
صد واقعه در کمین، بیامرز! و مپرس!
شرمنده شوم، اگر بپرسی عملم
ای اکرم اکرمین! بیامرز! و مپرس!
حسن دهلوی
***
عید، هر کس را ز یار خویش چشم عیدی است
چشم ما پر اشک حسرت، دل پر از نومیدی است
شیخ بهایی
***
دیده ی پر خونم آخر میدهد دل را به آب
خانه ی نزدیک دریا عاقبت ویران شود
رفیع مشهدی
***
عشق آمد و صبر از دل دیوانه برون رفت
صد شکر! که بیگانه از این خانه برون رفت
بابا نصیبی
***
به خواب آمد شبى در دست من زلف گرهگيرى
سحر بيدار چون گشتم به پايم بود زنجيرى
فراق اصفهانی
***
ادب پروردۀ تسلیم دیرستان انصافم
دل آتشخانهای دارد که میباید پرستیدن
بیدل
***
یاد زلفی سوخت خون در پیکرم
بوی عنبر می دهد خاکسترم
تجلی فارسی اردکانی
***
قد خمیده به پیری عصا به دستم داد
ز کیش عمر همین تیر در کمان دارم
جراح شیرازی
***
عمریست که بر منتظرانت نظری نیست
وز حال دل بی خبرانت خبری نیست
یا در تو اثر می نکند آه جگر سوزد
یا ناله ی سوختگان را اثری نیست
جلال طبیب شیرازی
***
کس به آتش پی نبرد از آب هرگز، ای عجب
شد دلیل آتش دل مر مرا چشم پر آب
جهانگیرخان فارسی دره شوری
***
قفس دانسته در جایی نهادی
که دیگر نشنوی فریاد ما را
حاجت شیرازی
***
گیرم ز خلق روی به هامون کند کسی
از دست خود کجا رود و چون کند کسی
مشکل توان به حلقه ی روحانیان رسید
خود را مگر ز دایره بیرون کند کسی
حسین شیرازی
***
شرم دار، ای نمک، این زخم فریبی بگذار
که دل و چشم من انباشته ی نیشتر است
عرفی شیرازی
***
ویران شده خاک دل چه دامنگیر است
هر غم که در آن نشست بیرون نرود
ذاتی شیرازی
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد