تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب
***
بس بود یک حلقه ی زنجیر صد دیوانه را
شکوه کی از تنگ عیشی می رسد دیوانه را
بی تعلق را کجا پروای مرگ و زندگیست؟
خواه از اطلس قبا خواه از نمد دیوانه را
راقم مشهدی
***
مگر ساقی کمر در خدمت میخانه می بندد
که چون نرگس به هر انگشت خود پیمانه می بندد
رضوان اصفهانی
***
هرگز نشد به لعل لبت آشنا لبم
از خون دل چو ساغر از آنرو لبالبم
زین غم که وانشد گرهی از جبین تو
چیده به روی هم گره از سینه تا لبم
رضی اصفهانی
***
با من اگر سپهر بود سرگران، چه باک
چون پیر گشت، ناز پدر میتوان کشید
رفیع مشهدی
***
بر آن عاشق کش بیباک می نازم که در محشر
اگر دعوی خون خود کنم باشد گواه من
رفیعی کاشانی
***
آنان که شمع آرزو، در بزم عشق افروختند
از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند
دی،مفتیان شهر را تعلیم کردم مساله
و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند
چون رشته ایمان من، بگسته دیدن اهل کفر
یک رشته از زنار خود، در خرقه من دوختند
شیخ بهایی
***
دور از درت ای شکر لب سیمین بر!
از رنج تن و درد دل و خون جگر
حالی است که گر عوض کنم با مرگش
چیز دگرم نهاد باید بر سر
رشیدو وطواط
***
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فروغی بسطامی
***
یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم
از سر خویش گذر کرده سوی یار شدم
امام خمینی ره
***
یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا
شعله از توست اگر گرم زبانی ست مرا
ساعد باقری
***
هر که در آتش سوداي تو امروز بسوخت
ظاهر آنست که فردا بود ايمن ز عذاب
خواجوي کرماني
***
هر کجا رفتيم داغي بر دل ما تازه شد
سوخت آخر جنس ما از گرمي بازارها
بيدل دهلوي
***
هر سر موي تو را با زندگي پيوندهاست
با چنين دلبستگي از خود بريدن مشکل است
صائب تبريزي
***
نیست از چاه زنخدان بتان قسمت ما
غیر آبی که ز حسرت به دهان می گردد
میرزا کاظم کاشی
***
نقش پیری را ز آب و رنگ ها نتوان زدود
در زمستان برف رسوا بر سر هر بام بود
مهدی سهیلی
***
گفتم که صبردرغم عشقت کنم ولی
هرروزصبرکمتروغم بیشتربود
طرب
***
گرقرارتو،به دلها نه چنان است که بود
عهد ما با غم عشق توهمان است که بود
کمال خجندی
***
سوسن ازدست زبان داد سرخویش به باد
تونگهدارزبان را که به کامی برسی
خیالی بخارائی
***
سخت میکوشی طبیبا درمداوای دلم
کاش آن دردی که درمانش تومیدانی بود
وصال شیرازی
***
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد