حاصلم درد دل است از دل بی حاصل خویش

به که گویم من دلسوخته درد دل خویش  (صبری مروزی)

***

حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح

زیباترین بهانه ایمان من تویی(سهیل محمودی)

***

دلی بستم به آن عهدی که بستی

تو آخر هر دو را با هم شکستی ( راهب نایینی)

***

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای

از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای؟ (صائب)

***

زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهد

توبه کردم که نفهیمده به جایی نروم( بیگانه)

***

عقل سختی دیدگان شمشیر صیقل دیده است

مشورت زنهار با مردان کار افتاده کن(صائب)

***

غم ساخت کار دل، ز نوا می توان شناخت

ظرف شکسته را، ز صدا می توان شناخت ( بدیعی تونی)

***

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

باشد که چو وابینی خیر تو در این باشد(حافظ)

***

غنچه تا وا شود از هم پاشد

فرصت عیش، همین مقدارست(نصرت لاهوری)

***

فریاد مردمان همه از دست دشمن ست

فریاد ما از دل نامهربان دوست(سعدی)

***

فصل گل شد چه به مرغی گذرد آه که او

بی پر بال به کنج قفسی افتاده ست(مشتاق اصفهانی)

***

فزودم صبر تا کمتر جفا بینم، چه دانستم

که محنت بیش دارد هر که طاقت بیشتر دارد(ملک قمی)

***

گر بی تو یک دو روز صبورم، عجب مدار

چون شاخ نو بریده، ندارم خبر هنوز(میسح کاشانی)

***

گر جنون آید به سویم، ره بده بیگانه نیست

ور خرد پرسد سراغ من، بگو در خانه نیست

***

من آن روزی که چو شبنم عزیز آن چمن بودم

تو ای باد سحرگاهی، کجا در بوستان بودی؟ ( صائب)

***

نمی گویم فراموشش مکن، گاهی به یاد آور

اسیری را که میدانی نخواهی رفت از یادش( عاشق اصفهانی)

***