تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

به هر گام از جنون عشق روید بید مجنونی

چو من دیوانه وش در کوه و هامون به رقص آیم

طالب آملی

***

بتى زد راه ايمانم كه يك تار سر زلفش‏

ملك را موكشان در حلقه ‏ى زنّار مى‏آرد

جعفری لاهوری

***

در خَمِ زلف تو آويخت دل و شانه به هم

تا چه سازند ببينيم دو ديوانه به هم

تا چه مستى به سر باده‏ كشان باز آرد

لب ميگون تو شد با لب پيمانه به هم

بهار شروانی

***

ز مرده کودک بیدل چنان نمی ترسند

که من ز دیدن این زندگان هراسانم

ادایی یزدی

***

تو فال راحت ما گیر گر پریشانی

من اعتماد ندارم به استخارۀ خویش

طالب آملی

***

از سنگ کودکان بتراشید لوح من

کاین خار خار از سر من وا نمی شود

صائب تبریزی

***

ما طفل مکتبیم و بود گریه درس ما

ای دل بکوش تا سبق خود روان کنی

ابولقاسم فندرسکی

***

در انتظارت ای ثمر دل شکوفه وار

چشمم سفید گشت و تو در دیده بوده ای

میرزا محمد سعید قمی

***

به جرم اینکه دمی در جهان گشودم چشم

تنم به تیر مشبک شده است چون بادام

علی نقی مازندرانی

***

گاهی پی دلسوزیم ای شعله برون آی

در خرمن ما سوختگان مشت خسی هست

نصیرای تویسرکانی

***

سیل اشک از دیده من پر به غوغا میرود

خوش تماشاییست دریا به دریا میرود

عشرتی گیلانی

***

حباب آسا همی خواهم که دریا بسترم باشد

به شرط آنکه دریا زاده چشم ترم باشد

قاضی اسد کاشی

***

ور بشنوم ز پشت سر آواز دلکشت

پس پس چنان روم که ز آغاز بگذرم

رکنای کاشانی

***

تیغ او پیش از اجل میسازدم از غم خلاص

راه پل دور است میباید مرا بر آب زد

سلیم طهرانی

***

رفتی و خموشم که در آغاز مصیبت

ماتمزده یک چند به شیون نبرد راه

علی نقی کمره ای

***

از پی دل نرفته ای، دل به کسی نداده ای

سیلی غم نخورده ای، میشنوی حکایتی

علی نقی کمره ای

***

دی صبا خاک سر کوی تو قسمت میکرد

مو به مویم بر او دست تمنا برداشت

زکی همدانی

***

پیچشی در کفنی خواهم و کنج لحدی

غربتم کارگر افتاد شهیدان مددی

نادم لاهیجی

***

بسیار در این کهنه سرا معرکه دیدیم

بازیچه اطفال تماشای دگر داشت

نادم لاهیجی

***

 

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

ای بی وفا برو که بر این عهدهای سست

نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست

وحشی بافقی

***

اسرار خرابات و رموز دل عشاق

گفتن بر بیگانه سزاوار نباشد

بهجت شیرازی

***

لشکر غمزه زده صف پی خونریزی خلق

زین میان عاشق غمخوار قتیل است قتیل

ادیب شیرازی

***

نشان خاک نهشتم ز گریه در عالم

که حسرت تو مبادا کسی به خاک برد

میربرهان ابرقوهی

***

غم رویی کشدم زار که دل بی غم از اوست

وان سر زلف که زنجیر جنون محکم از اوست

بیدل شیرازی

***

بستند پای ما و شکستند بال ما

سنگ است آن دلی که نسوزد به حال ما

بسمل شیرازی

***

بجز از خم به خم زلف تو و دانه ی خال

کس ندیدم که به یک دانه نهد دامی چند

بیدل شیرازی

***

دردا كه نگشت هر كسي محرم ما

آگاه نشد به دل ز بيش و كم ما

آني كه نشاندمش سخن ها در گوش

ديدم كه ز دور خنده زد بر غم ما

نیما یوشیج

***

ای دل اگرت طاقت غم نیست برو

آواره ی عشق چون تو کم نیست برو

ای جان تو بیا اگر نخواهی ترسید

ور می ترسی کار تو هم نیست برو

( مولوی)

***

از سر عشق بی خبری حال ما مپرس

ما غرقه گشته ایم و تو دریا ندیده ای

شیخ علی فارسی بحرینی

***

به خدنگم زد و رفت از پی نخجیر دگر

نیم بسمل شده مردم ز غم تیر دگر

عیانی فارسی جهرمی

***

حسرت امروز ز دیوار و درش می بارد

دگر این سیر ز جان کیست که در منزل اوست

تازه عاشق راست پیش گلرخان قدر دگر

دوست تر دارند طفلان مرغ نو پرواز را

لطفی شیرازی

***

با عاشقان دل شده دست از جفا بدار

ترسم که شکوه از تو به داور کند کسی

آقامحمد شیرازی

***

شوق مرغان قفس می کشدش از گلزار

ورنه گل شاهد بازار نبودی هرگز

مطبوع شیرازی

***

تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب

***

بس بود یک حلقه ی زنجیر صد دیوانه را

شکوه کی از تنگ عیشی می رسد دیوانه را

بی تعلق را کجا پروای مرگ و زندگیست؟

خواه از اطلس قبا خواه از نمد دیوانه را

راقم مشهدی

***

مگر ساقی کمر در خدمت میخانه می بندد

که چون نرگس به هر انگشت خود پیمانه می بندد

رضوان اصفهانی

***

هرگز نشد به لعل لبت آشنا لبم

از خون دل چو ساغر از آنرو لبالبم

زین غم که وانشد گرهی از جبین تو

چیده به روی هم گره از سینه تا لبم

رضی اصفهانی

***

با من اگر سپهر بود سرگران، چه باک

چون پیر گشت، ناز پدر میتوان کشید

رفیع مشهدی

***

بر آن عاشق کش بیباک می نازم که در محشر

اگر دعوی خون خود کنم باشد گواه من

رفیعی کاشانی

***

آنان که شمع آرزو، در بزم عشق افروختند

از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند

دی،مفتیان شهر را تعلیم کردم مساله

و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند

چون رشته ایمان من، بگسته دیدن اهل کفر

یک رشته از زنار خود، در خرقه من دوختند

شیخ بهایی

***

دور از درت ای شکر لب سیمین بر!

از رنج تن و درد دل و خون جگر

حالی است که گر عوض کنم با مرگش

چیز دگرم نهاد باید بر سر

رشیدو وطواط

***

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

فروغی بسطامی

***

یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم

از سر خویش گذر کرده سوی یار شدم

امام خمینی ره

***

یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا

شعله از توست اگر گرم زبانی ست مرا

ساعد باقری

***

هر که در آتش سوداي تو امروز بسوخت

ظاهر آنست که فردا بود ايمن ز عذاب

خواجوي کرماني

***

هر کجا رفتيم داغي بر دل ما تازه شد

سوخت آخر جنس ما از گرمي بازارها

بيدل دهلوي

***

هر سر موي تو را با زندگي پيوندهاست

با چنين دلبستگي از خود بريدن مشکل است

صائب تبريزي

***

نیست از چاه زنخدان بتان قسمت ما

غیر آبی که ز حسرت به دهان می گردد

میرزا کاظم کاشی

***

نقش پیری را ز آب و رنگ ها نتوان زدود

در زمستان برف رسوا بر سر هر بام بود

مهدی سهیلی

***

گفتم که صبردرغم عشقت کنم ولی

هرروزصبرکمتروغم بیشتربود

طرب

***

گرقرارتو،به دلها نه چنان است که بود

عهد ما با غم عشق توهمان است که بود

کمال خجندی

***

سوسن ازدست زبان داد سرخویش به باد

تونگهدارزبان را که به کامی برسی

خیالی بخارائی

***

سخت میکوشی طبیبا درمداوای دلم

کاش آن دردی که درمانش تومیدانی بود

وصال شیرازی

***